پحث در باره سازمانيابی  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

در اين قسمت طرح های پيشنهادی و نظرات امضاء کنندگان بيانيه  در باره  سازمانيابی جمهوريخواهان منعکس ميشود تا همه پشتيبانان بيانيه در جريان بحث ها قرار گيرند، در مورد آن ها اظهار نظر کنند و در يافتن بهترين راه حل های سازمانیابی و گام های بعدی که بايد برداشته شود  کوششی مشترک و عمومی جريان يابد. باين خاطر جلساتی نيز از طريق اينترنت برگزار خواهد شد.

برای شرکت در اين بحث ضرورتی ندارد که مقاله ای طولانی نوشت و يا طرحی جامع ارائه کرد، برخورد به جوانبی از پيشنهادات ارائه شده، يا طرح نکاتی جديد که مختصر و مفيد است، نيز ميتواند بهمان ترتيب مشکل گشا باشد.

نظراتی که در اينجا منعکس ميشود پيشنهادات افراد است و تصميم گيری نهايی در اين مورد وظيفه اجلاس عمومی جمهوريخواهان خواهد بود.

برای ارسال نظرات خود با طرح موضوع "بحث در باره سازمانيابی" به آدرس زير ايميل بزنيد.

آدرس برای ارسال نظرات و پيشنهادات امضاء کنندگان بيانيه در باره سازمانيابی جمهوريخواهان

 


 

فهرست طرح های پيشنهادی و نظرات در باره سازمانيابی

 

1 مسئله تشكيلات رضا سياوشی

2 پیشنهاد طرح سازمان و تشکیلات برای سازمانیابی اعضاءامضاء کننده برای اتحاد جمهوریخواهان ایران ( باجا ) حسن شريعتمداری

3 درنگ هائی بر طرح پیشنهادی (برخورد به طرح دوم) بابک اميرخسروی

4 آينده سازمانی اتحاد جمهوری‌خواهان (شکارچی گيلک و اتحاد جمهوری‌خواهان) حسن رجبی

5  طرح اولیه کارپایه سازمانی گروه کار کارپایه سازمانی

6 زنگار سکتاريستی در نگرش به عضو و هوادار مهدی رجبی

7 اولين و واپسيـــن گـام - نامه اي به «اتحاد جمهوري خواهان» م. يــزدی

8 "واحد سازمانی پایه"را سیاسی کنیم مهدی رجبی
9 تحاد جمهوريخواهان" چه نوع تشکلی است؟ بهروز خليق

10 مسئله مرکزيت، و شيوه سياستپردازی در "اتحاد جمهوریخواهان" رضا سياوشی
 


 

1

مسئله تشكيلات

 رضا سياوشی 

siavoshy@yahoo.com

 

خلاصه:

مهمترين چالش مرحله كنونی طيف جمهوری خواهان ايران ، ايجاد همسويی و هماهنگی بين اجزا و افراد اين طيف است تا بتوانند در حد توانشان بعنوان يك نيروی مستقل و موثر وارد صحنه كارزار سياست ايران گردند. اما چگونه؟

 دو راه حل سنتی وجود دارد: يكی جبهه متحد و ديگری سازمان حزبي. اين دوراه حل بدلايل مختلف ، كه در زير به بعضی از آنها اشاره ميشود، تا كنون كار ساز نبوده‌اند. راه حل سوم كه موضوع اين نوشته ميباشد عبارت است از ايجاد يك "شبكه" يا نت ورك (Network) از انبوه كادرها و محافل سياسی جمهوری خواه. نوعی تشكيلات مسطح (در مقابل هرمی) كه در آن رابطه‌ای (كمابيش) همطراز مابين اعضا و يا هسته‌های تشكيل دهنده وجود دارد. اگر شكل سازمان‌های سياسی سنتی را به هرم تشبيه كنيم ، سازمان‌های شبكه‌ای را به تور ماهيگيری می‌توان تشبيه كرد كه افراد و يا هسته‌های سياسی گره‌های آنرا تشكيل ميدهند. سازماندهی شبكه‌ای مفهوم كاملا" جديدی نيست ، ولی اين نوع سازماندهی با استفاده از ابزارنوين ارتباط جمعی ، از جمله اينترنت ، كار آمدتر گشته است و رفته رفته به ابزار مهمی برای سازماندهی سياسی اجتماعی و بنگاهای اقتصادی تبديل ميشود. مهمترين نمونه تشكيلات شبكه‌ای هم سازمان مديريت خود اينترنت است كه با چنين مدل تشكيلاتی اداره ميشود. در ميدان سياست ، احزاب مدرن مانند بعضی از سبزها از اين مدل پيروی ميكنند.

نكات زير مقدمه ايست برای شروع بحث در مورد چالش مشخص سازمان يابی طيف جمهوری خواه. منظور اين ياداشت ورود به مباحث تجريدی تئوری تشكيلات
Organizationa Theory   (OT) كه در سالهای اخير در كانون گفتمان مراكز تحقيقی دانشگاهی حول سازمانيابی توليد و ديگر جهات اجتماعی و سياسی بوده است,  نميباشد. از دوستان تقاضا ميشود با نقد خود اين بحث را غنا ببخشند.


١ - طرح مسئله

در ميدان سياست ايران ، جمهوری خواهان نقشی متناسب با پتانسيل خود ندارند. تاثير فعاليتهای اين گروه بر سير وقايع سياسی ايران تاكنون نزديك به صفر بوده است. بيهودگی فعال ، عنوانی است كه با تسامح (و كمی طنز) ميتوانيم بر موقعيت كنونی جمهوری خواهان ايران بنهيم. اين در حاليست كه شرايط برای مطرح شدن اين نيرو بعنوان يكی از بازی گران اصلی در ميدان سياست ايران بسيار آماده است. بن بست اصلاحات در نظام حكومتی ايران ، شرايط ويژه منطقه و جهان ، و موقعيت تاريخی كه در آن بسر ميبريم باعث شده‌اند كه نظام جمهوری سكولار و دمكرات،  مبتنی بر حقوق بشر، بعنوان مهمترين آلترناتيو معقول و قابل اجماع به جلو صحنه سياست ايران پرتاب شود. ولی متاسفانه "ما" جمهوری خواهان كه طبيعتا" بايد پرچم دار اصلی اين جريان باشيم هنوز آمادگی اين مهم را نداريم. صرف نظر از دلايل اين كاستی‌ها، ما جمهوريخواهان برای انكه بتوانيم به نيروی موثری در ميدان كارزار سياسی ايران تبديل شويم بايد انسجام فكری و سازمانی بالاتری از امروز داشته باشيم. اما چگونه؟
انسجام فكری و انسجام سازمانی دو پديده متفاوت هستند ولی بايكديگر رابطه متقابل تكاملی

 (lopmentevde-evolutionary co) دارند. پراكندگی سازمانی موجب كندی روند انسجام فكری ميگردد و نبود انسجام فكری هم سازمانيابی را مشكل ميسازد. در جهت مثبت هم اين موضوع صادق است. رشد انسجام سياسی درجه سازمانيابی را بالا ميبرد، و بالعكس. پس وظيفه ما سامان دادن به فرايندی است كه در بستر آن انسجام فكری و سازمانی ما رفته رفته ولی پيوسته و متداوم ارتقاع يابد.

هدف اين نوشته جستجوی مدل مناسبی برای ارتقاء انسجام سازمانی،  و يا بزبان ديگر تشكيلات است. قبل از آن اشاره‌ای به موضوع انسجام فكری بيفايده نيست. انسجام فكری از درون يك ديالوگ خلاق بر سر مسائل پيش روی جمهوری خواهان بوجود ميايد. تئوريهای قوام يافته نشانه درجه انسجام فكری يك جريان هستند. اين تئوريها معمولا" در اسنادی مانند منشور، مانيفست ، استراتژی مدون ، برنامه ، و غيره منعكس می‌گردند. فرآيند انسجام فكری در ميان جمهوری خواهان مدتی است آغاز شده ، و با اينكه هنوز راه درازی در پيش دارد كه به يك خط مشی سياسی منسجم ، مستقل ، و موثر منتج شود، ولی بهر حال فرآيندی است كه آغاز شده و موفقيت‌های نسبی هم داشته است. ادامه پيشرفت آن در گرو ارتقاء انسجام سازمانی اين گروه است.

در زمينه انسجام سازمانی (سازماندهی) متاسفانه موفقيت جمهويخواهان بسيار كمتر بوده است. كم كم روشن ميشود كه علی رغم حسن نيت فراوانی كه وجود دارد، سازمانيابی جمهويخواهان با شيوه‌های سنتی امكان پذير نيست. بايد بدنبال راه حل‌های مدرنی بود كه جوابگوی شرايط ويژه طيف جمهوری خواهان ايران باشد. بحران تاريخی‌ای كه امروز جمهوی خواهان ايران را به چالش ميطلبد مستلزم بوجود آمدن تشكيلاتی است كه هم محكم و هم پرانعطاف باشد. ظرفيت بالائی برای دمكراسی درونی داشته باشد. و با پراكندگی سياسی و جغرافيائی جمهوريخواهان ايران ، و شرايط ويژه ميدان سياسی ايران بخواند ، فراكسيونها را به آسانی پذيرا باشد ، بدون درهم شكستن بتواند درجه بالائی از اختلاف و اعتراض درونی را تحمل كند ، استقلال فكری و تفاوت‌های سياسی و سليقه‌ای را ، كه در ميان افراد و گروه‌های جمهوری خواه وجود دارد، محدود نكند بلكه به انرژی مثبت برای رشد اين جريان كاناليزه كند. نكته آخر اينكه انسجام تشكيلاتی هم مانند انسجام فكری ، يك فرآيند است و نه يك فرآورده. وظيفه كنونی ما آغاز اين فرآيند ميباشد. ولی در اين آغاز هوشمندی زيادی لازم است ، چه: خشت اول چون نهد معمار كج ، تا ثريا ميرود ديوار كج.

٢ - چند نكته راجع به مدل‌های تشكيلاتی
مدل‌های سازماندهی بنا به احتياجات مشخصی بوجود آمده اند، و هركدام نقاط قدرت و ضعف خود را دارند. هيچ مدل كاملی وجود ندارد. مهم اينست كه مناسب ترين مدل را برای وظيفه پيش روی خود انتخاب كنيم. از ميان تفاوت‌های بسياری كه مدل‌های سازمانی با هم دارند، يك تفاوت را ميتوان بطور مشخص جدا كرد و زير ذره بين قرارداد: بعضی مدل‌ها به خلاقيت اعضاء توجه دارند، بعضی ديگر بر درايت رهبران تكيه ميكنند. تشكل‌های مسطح بيشتر بر خلاقيت و ابتكار عمل افراد تكيه دارند. در عوض مركزيت در آنها ضعيف تر است. تشكل‌های هرمی بيشتر بر كنترل و مركزيت تاكيد دارند، كه هزينه آن هم تحليل رفتن خلاقيت‌های فردی است.

نگاهی به چند مدل سازمانی ميتواند در تبيين مدل شبكه‌ای مورد نظر ما، و جايگاه آن در مقايسه باديگر مدل‌ها كمك كند. ٤ مدل سازمانی : هرمی مدرن ، هرمی سنتی ، شبكه‌ای مدرن و شبكه‌ای سنتی را در نظر بگيريم و مقايسه كنيم. ضمن برسی اين مدل‌ها بايد در نظر داشت كه گرچه اين مدل‌ها تجريدی هستند و سازمانهای سياسی در عمل ملقمه‌ای از اين مدلها ميباشند. ولی معمولا" به يكی از آنها نزديك ترند.

-- هرمی مدرن: در اين مدل  سازماندهی هيرارشی وجود دارد. ولی رهبری پاسخگو است. يعنی رهبری وظايف تعيين شده‌ای دارد و در صورت عدم توانائی تعويض ميشود. اين امر مستلزم وجود سازوكارهای جا افتاده و شفافی است برای برای چرخش رهبری است. ارتش‌های مدرن ، كارخانه‌ها، و بسياری از احزاب سياسی در كشورهای دمكراتيك كمابيش چنين مدلی را برای سازماندهی به پيش ميبرند. در مورد ارتش ، رهبری به مقام بالاتر يعنی دولت و مردم پاسخگو است. در مورد بنگاه‌های اقتصادی ، رهبری كمپانی به سهامداران پاسخگو است. در مورد احزاب در كشورهای دمكراتيك ، رهبری به اعضای حزب و مردم پاسخگو است.

-- هرمی كهن يا قبيله اي: : در اين مدل هيرارشی وجود دارد ولی رهبری پاسخگو نيست. بر خلاف مدل هرمی مدرن ، در اينجا تشكيلات به رهبر پاسخگو است. و رهبری به نيروی ماورائی مانند ايدئولوژی ، خداوند، و يا خط مشی ، و يا طبقه ، و و. . پاسخگو است. و معيار اين پاسخگوئی هم خود رهبر و يا جمع رهبری است. پس رهبر فقط به خود پاسخگو است. احزاب در جهان سوم مانند حزب‌های بعثی كشورهای عربی  و احزاب استالينی به چنين مدلی نزديك هستند. در ايران سازمان مجاهدين خلق و اغلب سازمانهای سياسی كمونيست كمابيش چنين مدل سازماندهی دارند. اين تشكل‌ها عمدتا بر روابط يك و يا چند فرد تكيه دارند و رهبران مادام العمر رهبر هستند. چرخش رهبری ، مگر ازطرق انشعاب و كودتا ، ممكن نيست. كاراكتر اين نوع سازمانها رفته رفته با كاراكتر رهبری عجين می‌شود و جدا كردن آنها از هم غير ممكن می‌شود. مانند استالين و حزب كمونيست شوروی ، صدام حسين و حزب بعث عراق ، مجاهدين خلق ايران و مسعود رجوي.

-- مدل تشكيلاتی شبكه‌ای (شبكه‌ای مدرن و شبكه‌ای سنتی): شبكه يا "نت ورك" اشاره به نوعی تشكيلات مسطح دارد كه در آن رابطه‌ای (كمابيش) همطراز مابين اعضا و يا هسته‌های تشكيل دهنده آن وجود دارد. اگر سازمانهای سياسی سنتی را به هرم تشبيه كنيم ، تشكلهای شبكه‌ای را به تور ماهيگيری ميتوان تشبيه كرد كه هسته‌های سياسی گره‌های آنرا تشكيل ميدهند. اين گره‌ها عمدتا" نقطه‌های ارايه خدمت به بقيه اعضای شبكه ميباشند، و حداكثر آزادی برای ابراز خلاقيت و ابراز وجود خود ،در چهارچوب منشور شبكه را دارند. شبكه يك وجود زنده و تكامل يابنده است كه بر مبنای تبادل خدمات مابين گره‌های آن حيات ميابد، و پروسه انباشت و ارتقاء  و تكامل دائما در آن جاری است.

 

سازماندهی شبكه‌ای بصور بدوی تر در گذشته هم وجود داشته است. ولی اين نوع سازماندهی با استفاده از ابزار نوين ارتباط جمعی ، از جمله اينترنت ، كار آمدتر گشته است و رفته رفته به ابزار بسيار موثری در سازماندهی اجتماعی سياسی تبديل ميشود. در سازماندهی شبكه‌ای مدرن اينترنت نقش بنيادی دارد و بدين معنی با اينترنت عجين و آميخته ميباشد.

عده‌ای اينترنت را صرفا" يك ابزار انتشاراتی و خبری ميبينند. ولي اينترنت يك پديده زيربنايی است و تاثيرات چند جانبه و پيچيده بر عرصه‌های مختلف فعا ليتهای انسانی دارد. اين ابزار آهسته آهسته ، ولی پيوسته و متداوم سازمانهای اقتصادی ، سياسی ، و اجتماعی را متحول ميسازد. اينترنت فضای نوينی برای تجربيات نوين اجتماعی و از جمله گسترش مرزهای دمكراسی بوجود آورده است. اينترنت سازماندهی سطوح عالی تری از ارگانيزم‌ها و نهادهای اجتماعی را ممكن ميسازد. درك و استفاده از پتانسيل‌های گسترده اينترنت برای گسترش دمكراسی بايد يكی از اهداف ايرانيان مترقی باشد.

 

در تحليل نهائی ، با توجه به رقابت فشرده‌ای كه در پرتو جهانی شدن فراگيرشده است ،تنها سازمانهائی امکان بقا ميابند  كه از امكانات دنيای جديد كمال استفاده را به نمايند. در ارتباط با استفاده از اينترنت ، اين سازمانها نه تنها بايد از اينترنت استفاده فراوان بكنند، بلكه بايد خود را اصولا بر مبنای اينترنت باز آفرينی كنند. مدل شبكه‌ای يكی از بسترهای اين فرايند است.

نمونه تشكيلات شبكه‌ای سنتی را ميتوان در تشكيلات اصناف كارگری و دانشجوئی ، و گيلدهای پيشه وران يافت. سازمان روحانيت شيعه در ايران نمونه بسيار جالب وكارآمد (در نوع خود) از تركيب مدل شبكه‌ای سنتی با مدل هرمی سنتی است. بدينصورت كه روحانیان  رده بالا رابطه‌ای كمابيش همطراز نسبت بهم دارند و به اين معنی سازمانی با مدل شبكه‌ای دارند. از طرف ديگر هر روحانی  رده بالا سلسله مراتبی از روحانيون رده پائين تر را بعنوان شاگردان ، و مروجان و غيره  دارد كه رابطه اش با آنان بيشتر هرمی سنتی و قبيله‌ای است.
نمونه تشكيلات شبكه‌ای مدرن را ميتوان در ميان احزاب مدرن ، از جمله بعضی از سبزها يافت. تشكيلات اينترنت و مديريت اينترنت از چنين مدلی پيروی می‌كند.

يكی از تفاوت‌های مدل‌های سنتی و مدرن موضوع امتيازات ويژه در مقابل نمايندگی است. در مدل‌های سنتی امتيازات ويژه ، و در سازمانهای مدرن انتخاب شدن و نمايندگی شرط صعود به رهبری ميباشد. در نتيجه ، مدل‌های سنتی عمدتا بر روابط و مدل‌های مدرن بر ضوابط تكيه دارند. مثلا" مدل هرمی سنتی يا قبيله‌ای عمدتا" بر ارتباطات شخصی يك فرد تكيه دارد ، مدل شبكه‌ای سنتی بر روابط متقابل تعدادی از افراد گروه تكيه دارد. در مقابل ، مدل‌های مدرن هرمی و شبكه‌ای عمدتا" بر ضوابط سازمانی تكيه دارند و رای عمومی و انتخابات سخن آخر را ميزنند.

در ارتباط با مشخصه‌های سازمانی نكات مهم ديگری وجود دارند كه سعی ميشود به مرور و در قسمت پرسش و پاسخ به آنها برخورد شود. از جمله ميتوان از نقش اطلاعات در تصميم گيری و تقسيم قدرت ، و يا نقش سازماندهی در رفتار اعضاء در مدل‌های مختلف سازماندهی ، اشاره كرد.

سختی و فشردگی سازمانی
خصوصيت ديگر سازمانهای سياسی درجه فشردگی آنها است. اين خصوصيت را با عنوان‌هائی مانند آهنين ، اسفنجی ، و يا ژلاتينی ، و. . . ميتوان بيان كرد. همچنانكه از نام آن پيدا است ، آهنين نشانه فشردگی بالا است. ژلاتينی نشانه فشردگی بسيار پائين. و اسفنجی نشانه فشردگی متوسط و پر انعطاف. مثلا" احزاب لنينی ،همانند ارتش ، مدل هرمی با فشردگی آهنين دارند. احزاب ليبرال دمكرات عمدتا مدل هرمی با فشردگی اسفنجی تا ژلاتينی دارند. در سازمانهای سياسی ايران ، سازمان مجاهدين خلق به مدل قبيله‌ای  با فشردگی آهنين نزديك است. مجمع روحانيون مبارز، و عمده گروهای ملی مذهبی به مدل شبكه‌ای سنتی نزديك هستند با فشردگی‌های اسفنجي. سازمان القاعده كه يك سازمان تروريستی است كه بسيار مخفی عمل ميكند و مستلزم فشردگی آهنين است ، القاعده  سازماندهی نوع شبكه‌ای دارد كه با انعطاف بسيار بالا و موثر عمل كرده است. اين سازمان از ملات قوی ايدئولوژی  و مذهب برای تقويت فشردگی سازمانی استفاده ميكند.

 
از ميان مدلهای سازماندهی فوق ، در گذشته مدل هرمی مدرن برای فعاليت های  سياسی موثرتر بوده است. ولی با گسترش اينترنت، مدل شبكه‌ای مدرن اهميت ويژه ای ميابد. آزادی عمل اعضا، خلاقيت فردی ، و ظرفيت استفاده حداکثری از ابزار نوين ارتباط جمعی و اينترنت  ، خصوصياتی هستند که در مدل شبکه ای بسيار برجسته ميباشند.

 

٣ - استفاده از مدل شبكه‌ای برای سامان دادن به طيف جمهوری خواهان ايران
هدف سامان دادن به فرآيندی است كه در بستر آن انسجام فكری و سازمانی طيف جمهوری خواه ارتقاء يابد. با توجه به ويژه گی‌های طيف جمهوری خواه ايران ، سازمان مورد نظر بايد با شرايط پراكندگی سياسی و جغرافيائی جمهوريخواهان ايران خوانائی داشته باشد ، ظرفيت بالائی برای دمكراسی درونی داشته و بتواند درجه بالائی از اعتراض درونی را بدون درهم شكستن تحمل كند. بتواند استقلال فكری و اختلافات نظری و سليقه‌ای كه در ميان افراد و گروه‌‌های جمهوری خواه ايران بفراوانی وجود دارد را به انرژی مثبت برای رشد اين جريان كاناليزه كند. مسئله ارتباطات بين داخل و خارج كشور و مشكلات سازماندهی درون كشور را نيز تا حدی پاسخ گو باشد.

مدل شبكه‌ای ، بخاطر خصلت مسطح ، غير هرمی ، و غير متمركز آن ، ميتواند در ورای اختلافات سياسی و تشكيلاتی ، و علی رغم پراكندگی جغرافيائی ، مكانيزم مناسب برای همكاری و هماهنگی در ميان فعالين طيف جمهوری خواه ايران باشد. با آفريدن چنين سازمانی ، جمهوری خواهان ايران ميتوانند فرازی برای مدل های  سازماندهی مدرن و آينده گرايانه باشند، و تجربه‌ای برای استفاده سازمانهای دمكراتيك (سياسی و غير سياسی) در ايران.

چنين طرحی در عمل ميتواند اشكال متفاوتی بخود بگيرد. در زير رئوس يك طرح فرضی برای بحث مطرح ميشود.

 

چنانکه پيشتر اشاره شد ،  سازمان‌های شبكه‌ای را به تور ماهيگيری می‌توان تشبيه كرد كه افراد و يا هسته‌های سياسی گره‌های آنرا تشكيل ميدهند.  اين هسته ها عمدتا  نقطه‌های ارايه خدمت به بقيه اعضای شبكه هستند ، بهمين جهت آنها را  " گروهای کار" ميناميم. آنها  حداكثر آزادی برای ابراز خلاقيت و ابراز وجود خود ،  در چهارچوب منشور سازمانی ، را  دارند. بايد به  شبكه بمثابه يک وجود زنده و تكامل يابنده برخورد کرد که  بر مبنای تبادل خدمات مابين هسته های آن حيات ميابد، و پروسه انباشت و ارتقاء  و تكامل دائما در آن جاری است.  ديگر خصوصيات چنين سازمانی عبارتند از:
- موقعيت هسته‌ها نسبت بهم همطراز و مساوی است.
- اين هسته‌ها كمابيش مستقل هستند. ولی منشور و اساسنامه سازمان را قبول دارند.

- هسته‌ها عمدتا از طريق اينترنت و ديگر وسايل ارتباطی مدرن با يكديگر در تماس هستند.

- هسته‌ها يا نظری هستند (مثلا" هسته سبزها) ، يا مكانی هستند (مثلا" هسته  شيراز). هسته‌ها ميتوانند اينترنتی باشند، بدينمعنی که افراد هسته در گوشه‌های مختلف دنيا قرار داشته باشند و از طريق اينترنت همكاری كنند.
- بعضی هسته‌ها به گروهای تخصصی و كاری تبديل ميشوند. مثلا" گروه كار مالی (برای جمع آوری كمك) ، گروه کار برای گرداندن سايت اينترنتی سازمان و.. و.
-- در اين شبكه اينترنت نه تنها ابزار اطلاع رسانی است ، بلكه ابزار سازماندهی نيز ميباشد.
- سازمان يك يا چند وب‌سايت عمومی و رسمی دارد كه هم تشكيلات ، و هم انتشارات را ساماندهی ميكند. هر هسته يك صفحه در وب‌سايت عمومی دارد تا هم كارهای خود را از اين طريق نظام بخشد، و هم بقيه هسته‌ها را در جريان كارهای خود قرار دهد.

مسئله رهبری در سازمان جمهوری خواهان،

 تفکيک مديريت تشکيلات از رهبری سياسی 
بر مبنای طرح فوق ، سازمان جمهوری خواهان ايران يك سازمان سياسی مدرن با ساختار شبكه‌ای خواهد بود. در اين طرح رهبری سياسی از مديريت تشكيلاتی تفكيك شده است ، و با آن فاصله دارد. يعنی اينكه برای مديريت تشكيلاتی و رهبری سياسی دو ارگان متفاوت وجود دارند، و مقررات متفاوتی را دنبال ميكنند. بدين صورت كسی قادر نخواهد بود از سكانهای تشكيلاتی در رقابت‌های سياسی درونی استفاده كند. در سازمانهای سياسی سنتی اين دو ارگان تفكيك نشده‌اند.
در احزاب مدرن مديريت تشكيلاتی نقشی است غير سياسی ، عمدتا" تكنيكی ، فرمال ، كه به روشنی تعريف شده و انتظار آنست كه بصورت مستقيم و شفاف و طبق مقررات اعمال شود. در مقابل ، رهبری سياسی امری است غير فرمال ، غير مستقيم ، كه از درون رقابت برنامه‌ها (برنامه‌های درونی و بيرونی سازمان) بيرون ميايد. رويه  تعيين مديريت تشکيلاتی نسبتا روشن و سر راست است.

 مديران تشكيلاتی با رای اعضا به صورت دوره‌ای انتخاب ميشوند. در عوض  فرآيند جستجو و نزج رهبری سياسی بسيار پيچيده تر ميباشد. رهبری سياسی موضوعش تبادل افكار و جنگ برنامه‌هاست كه در بستر سامان دادن به پروسه سياسی در درون سازمان نزج ميگيرد. ديالوگ ؛  بحث و مذاكره ابزار لازم ، ولی نه كافی ، برای اين هدف ميباشند.  بدوا" ارگانی مانند يك فروم سياسی ميتواند برای سامانمند كردن اين پروسه كارساز باشد. در اين مورد احتياج بحث و بررسی بيشتر است.

فروم سياسی

فروم سياسی وظيفه اش سامان دادن به گفتمان‌های سياسی درون سازمان و به نتيجه رساندن آنهاست. تدوين مواضع سياسی  و انتشار بيانيه‌های سياسی از جمله وظايف  فروم سياسی سازمان است. در تحليل نهائی خط مشی سازمان بايد در درون فروم سياسی شكل گيرد و توسعه يابد. مكانيزم و قواعد پيشبرد كار در درون فروم سياسی بمرور و در پروسه آزمون و خطا تدوين ميگردند. روشن است كه فروم سياسی حساس ترين ارگان سازمان است و با دقت بسيار بايد به آن پرداخت

گروه‌های كاری

كارهای سازمان از طريق گروهای كاری (WorkGroup ) انجام ميشود. گروهای كاری ميتوانند موقت و يا دايمی باشند و بر مبنای احتياج بوجود بيايند و منحل شوند. هر هسته‌ای ميتواند پروژه‌ای را انتخاب كند و به گروه كاری تبديل شود و در راه پيشبرد پروژه اش از هسته‌های ديگر نيز كمك بگيرد. بدينصورت سازمان بستری  ميشود که در آن  راندمان كار طيف جمهوری خواهان بالا رود و از دوباره كاری و خرده كاری پرهيز شود. بعضی كارهای الزامی و دائمی وجود دارند كه بايد با نظر و همكاری اكثريت سازمان انجام بگيرد، مانند وب سايت ، مالی ، تشكيلات ، مطبوعات ، و و و. . . برای پيش برد اين قبيل كارها كميته‌های دايمی لازم است كه افرادی كه وقت و توانائی انجام اين كارها را دارند بايد داوطلبانه و يا از طريق انتخابات اين كارها را به پيش برند.
سازمان جمهوری خواهان بايد به كار مفيد و توانائی‌های افراد ارج نهد. سنجيدن و ارزش نهادن به كار مفيد و موثر افراد مهم ترين پيش‌شرط رشد و بالندگی سازمان جمهوری خواهان خواهد بود. هدف نهائی ايجاد فرآيند مريتوكراسی خردمندانه است.

پرسش و پاسخ


1- س: فرق شبكه با جبهه متحد چيست؟
تعريف دقيق و جهانشمولی از "جبهه متحد" وجود ندارد ، همچنانکه از شبکه هم وجود ندارد.  ولی ميتوانيم بعضی مفاهيم كلی ايندو مدل را با هم مقايسه كنيم. اولين تفاوت اينستكه در جبهه متحد "اتحاد عمل" يك امر بيرونی است مابين سازمانهائی كه از لحاظ درونی مستقل ميباشند. يعنی اتحاد عمل مابين بلوك‌های بسته ، جامد (نسبت بهم)، و مستقل است. آنچه درون اين بلوك‌ها ميگذرد به جبهه متحد ارتباط ندارد. اين بلوك‌ها، که معمولا سازمانهای سياسی هستند،  هركدام برنامه‌ها، آرمانها، و اهداف خاص خود را دارند، ولی بر روی ماموريت معينی كه مورد علاقه تمام شركت كنندگان است اتحاد ميكنند. بدين صورت عمر جبهه متحد هم قاعدتا" باندازه عمر ماموريت مشترك است. بيشتر مواقع جبهه متحد يك اتحاد عمل سلبی است به هدف نفی دشمن مشترک. و عمر آن هم حداكثر تا بقای دشمن مشترك ادامه ميابد. مثلا" در جنگ دوم جهانی ، در پی اشغال چين بوسيله ژاپن ، حزب كمونيست چين با حزب ناسيوناليست طرفدار چانكای چك جبهه متحد ضد ژاپنی تشكيل دادند. اين جبهه تا بيرون راندن ژاپنی‌ها از چين ادامه داشت. سپس ايندو نيرو دوباره به جنگ داخلی با يكديگر برگشتند. در همان جنگ امريکا و شوروی بر عليه آلمان هيتلری جبهه مشترک تشکيل دادند.
بر خلاف جبهه ، در مدل شبكه‌ای بلوك‌های بسته و جامد سازمانی وجود ندارند. شبكه همراهی و همكاری فراگير (نه فقط بيرونی) انبوه هسته‌ها و افرادی است كه نسبت بهم موقعيت نسبتا" مساوی و همطراز دارند. گروه‌های كاری واحدهای سازمانی شبكه هستند. اين گروه‌ها عمدتا" نقطه‌های ارايه خدمت به بقيه اعضای شبكه ميباشند، و حداكثر آزادی برای خلاقيت و ابراز وجود در چهارچوب منشور شبكه را دارند. شبكه يك واحد زنده و تكامل يابنده است كه بر مبنای تبادل اين خدمات ، پروسه انباشت و ارتقاء و تكامل دائما در آن جاری است.
پيش شرط موفقيت جبهه متحد وجود يك و يا چند سازمان سياسی نسبتا قوی و منسجم است كه بعنوان ستونهای جبهه عمل كنند. شرط موفقيت شبكه وجود ارتباطات گسترده مابين افراد آن ، و انگيزه آنان است.

2 - س: آيا اين سازمان ميتواند جايگزين حزب سياسی گردد؟
جواب: هم آری و هم نه است. بالقوه آری ، ولی لزوما" نه.
احزاب سياسی معمولا" تشكيلات هرمی دارند. با اين پيش فرض شبكه نمی تواند جای حزب را بگيرد. ولی ميتواند به بوجود آمدن آن كمك كند. از طرف ديگر يك حزب مدربن ميتواند تشكيلات مسطح داشته باشد و عملا" بشكل يك شبكه سازمان يابد. وجود ابزارهای ارتباط جمعی مدرن از جمله اينترنت كارآئی بالای اين نوع تشكل را امكانپذير ساخته است.

3- س: چرا تاكنون تشكيل سازمانهای سياسی و يا حزبی در ميان اپوزيسيون كار سازنبوده اند:
ج: عمدتا" به دليل عدم وجود تفاهم سياسي. ولی تفاهم سياسی هم آسان بدست نمی آيد. تفاهم سياسی مستلزم يك دوران طولانی بده بستان و رقابت و همكاری ما بين نيروهای سياسی است. از طرف ديگر اين نوع رقابت و همكاری معقول ، قاعده مند ، وپاينده ، مابين افراد و نيروهای سياسی نياز به سازماندهی دارد  و بخودی  بخود به پيش نميرود. پس لازمه اش وجود درجه ای از انسجام سازمانی است  که در وجود احزاب و يا سازمانهای سياسی تبلور يابد. بنا براين ما با مشكل مرغ و تخم مرغ در اينجا روبرو هستيم. بدون وجود احزاب و سازمانهای سياسی ، ارتقاء تفاهم سياسی بسيار مشكل است. از طرف ديگر بدون تفاهم سياسی هم احزاب و سازمانهای واقعی سياسی تشكيل نميشوند.

4- س- موضوع داخل و خارج كشور: آيا در داخل ايران هم ميتوان به اين نوع سازماندهی تكيه كرد.
ج : هيچ فرقی بين داخل  و خارج در رتباط با اين طرح  وجود ندارد. چون بهر حال اينترنت مرز ندارد. به يك معنی اين طرح در داخل كشور حتی مهمتر از خارج است چون در داخل بخاطر محدوديت‌های موجود راههای ديگر تماس بسته است. ولی ايميل و اينترنت نسبتا" غير قابل كنترل ميباشند و لاجرم در حال گسترش هستند. البته در ايران در صد بسيار کمتری  از مردم به اين ابزار دسترسی دارند ، با اينحال همين تعداد كم ميتواند کافی باشد. ضمن اينکه اينترنت قادر است پرده جدايی بين داخل و خارج را بشكافد.

5- س: نمونه تشكيلات شبكه‌ای چيست؟
ج: تشكيلات خود اينترنت بهترين مثال تشكيلات شبكه‌ای است. مثال ديگر اتحاديه‌های صنفی مانند اتحاديه دانشجويان ، نويسندگان ، وكلا، مهندسين ميباشند. اين سازمانها وقتی چند شعبه داشته باشند معمولا شبكه‌ای عمل ميكنند و نه هرمي. يعنی اينكه هر شاخه كمابيش مستقل است ضمن اينكه مجموعه واحدها  يك سازمان را تشكيل ميدهند.

6- س: آيا در ايران هم تجربه مدل شبكه‌ای وجود دارد؟
ج : تشكيلات سازمان روحانيت شيعه در ايران تركيبی است از مدل شبكه‌ای سنتی با مدل هرمی سنتی است. بدين صورت كه آيت الله‌های رده بالا رابطه‌ای كمابيش همطراز نسبت بهم دارند و به اين معنی سازمانی با مدل شبكه‌ای دارند. از طرف ديگر هرآيت الله رده بالا سلسله مراتبی از روحانيون رده پائين تر را بعنوان شاگردان ، و مروجان و غيره دارد كه رابطه اش با آنان بيشتر هرمی سنتی و قبيله‌ای است.
سازماندهی روحانيت تشيع در ايران با سيستم شديدا" هرمی كاتوليك متفاوت است. روحانيون شيعه ايران توانسته‌اند با نوعی پلوراليسم و تكثر، كانون‌های قدرت را با كار آئی نسبی (در جهت خواسث هايشان) تلفيق دهند. انعطاف و ايستائی بيش از انتظاری روحانيت ايران در مقابل سير وايع در ربع قرن اخير ريشه در اين سنت تكثر گرائی نسبی درون روحانيت دارد ، که در  سازمان يابی اين قشر منعکس شده است . همين سنت تكثر كانون‌های قدرت باعث شده است بخش بزرگی از روحانيون امروز با تمرکز بيش از حد ناشی از  طرح ولايت مطلقه فقيه ابراز مخالفت كنند. مدل روحانيت شيعه شبكه‌ای سنتی است. مدل مورد نظر اين نوشته مدل شبكه‌ای مدرن است كه بر تكيه براينترنت و ديگر وسائل ارتباط جمعی مدرن سازمان يافته است. ظرفيت بالائی برای دمكراسی درونی دارد، و بر مبنای سانتراليسم داوطلبانه اداره ميگردد.

7 - س: مشخصا" نقش اينترنت در سازمان شبكه دمكراسی چيست؟
عده‌ای اينترنت را صرفا" يك ابزار انتشاراتی و خبری ميبينند، در صورتيكه اينترنت يك پديده زير بنايی است و تاثيرات چند جانبه و پيچيده بر عرصه‌های مختلف فعا ليتهای انسانی دارد. اينترنت فضای نوينی برای تجربيات نوين اجتماعی و از جمله گسترش مرزهای دمكراسی بوجود آورده است. اينترنت سازماندهی بين انسانها را بسيار آسانتر كرده و سطوح عالی تری از ارگانيزم‌ها و نهادهای اجتماعی را ممكن ميسازد. درك و استفاده از پتانسيل‌های گسترده اينترنت برای گسترش دمكراسی بايد يكی از اهداف ايرانيان مترقی باشد. فعالين سياسی ايران ، چه در داخل و چه در خارج كشور، چه موافق چه مخالف امروزه از اينترنت استفاده فراوان ميكنند. ولی اين استفاده عمدتا" در حيطه خبر رسانی و انتشاراتی است ، كه بخودی خود بسيار مهم است و بايد گسترش يابد، ولی كافی نيست. با كمك اينترنت ميتوان كل فضای سياسی ايرانيان را زير و رو ساخت.
برای مثال ميتوان از تاثيری كه ماشين فاكس بر سرنوشت اتحاد شوروی داشت درس گرفت. چنانكه گفته ميشود ماشين فاكس موجب فروپاشی ديكتاتوری در شوروی شد. گرچه اين ادعا اغراق آميز بنظر ميايد ولی جنبه‌هائی از حقيقت را هم در بر دارد. در سالهای آخر اتحاد شوروی ، گروهی از فعالين  كه به ماشين فاكس دسترسی داشتند با يكديگر تماس فاكسی داشتند كه رفته رفته به
Interfax معروف شد. اين شبكه دو نقش مهم در سقوط ديكتاتوری شوروی بازی كرد. اولا اخبار را مرتب در سرتاسر شوروی منتشر ميكرد بدين وسيله انحصار دولت را بر گردش اطلاعات شكست دوما" رفته رفته شبكهInterfax خود به يك نهاد دمكراتيك مهم تبديل شد كه در وقايع حساس بعدی نقش تعيين كننده‌ای توانست بازی كند. حتی امروز هم هنوز Interfax بعنوان يک شبكه خبری با خط مشی دمكراتيك در روسيه حضور دارد و به توسعه (دردناك ولی ادامه دار) دمكراسی در روسيه كمك ميكند.
اگر ماشين فاكس چنين نقش تعيين كننده‌ای در تحولات روسيه داشته است اينترنت ابزاری بدرجات موثرتر است و پتانسيل‌های بيشتری برای ما دارد.


8 - س: منظور از سازماندهی بر پايه اينترنت چيست؟ چه فرقی است مابين استفاده از ايتترنت با سازماندهی بر بنياد اينترنت؟
ج: اينترنت ، بهمراه بقيه دستاوردهای تكنولوژيك دهه‌های اخير، آهسته آهسته ، ولی پيوسته و متداوم سازمانهای اقتصادی و اجتماعی را متحول ميسازد. در تحليل نهائی ، با توجه به رقابت فشرده‌ای كه در پرتو جهانی شدن فراگير شده است ، سازمانهائی موفقترند كه از امكانات دنيای جديد كمال استفاده را به نمايند. در ارتباط با استفاده از اينترنت ، اين سازمانها نه تنها بايد از اينترنت استفاده شايانی بكنند، بلكه بايد خود را کاملا"  بر بنياد  اينترنت باز آفرينی كنند. استفاده از يك مثال تاريخی در اين مورد بسيار آموزنده است. تاريخچه نفوذ اسلحه گرم در سازماندهی ارتشهای اروپايی پديده جالبی است.

 بعد از آنكه اسلحه گرم و توپ و تفنگ به ارتش‌های اروپايی معرفی شد، تا مدتها ژنرالهای اروپا با اينكه ارتش‌های خودرا وسيعا" به سلاح گرم مسلح كرده بودند ولی هنوز از همان سازماندهی كهن و استراتژی‌ها و تاكتيكهای كهنه جنگی استفاده ميكردند نتيجتا تنها اثر سلاح گرم در آن زمان اين بود كه تلفات جنگی بطور خارق العاده بالاميرفت ، بدون اينكه تاثير بنيادی در نوع مصاف‌ها داشته باشد. نزديك به يكصد سال طول كشيد تا ژنرالهای و امرای ارتش‌های اروپا درك كنند كه با وجود سلاح گرم ميتوانند سازماندهی ارتش و آرايش‌های جنگی را عوض كنند تا تفوق استراتژيكی نسبت به رقيب كسب كنند. سر انجام هم در نتيجه فتح اروپا بوسيله ناپلئون و بازنشست شدن خيل عظيم اين ژنرالها بود كه سازماندهی ارتش در كشورهای اروپايی دگرگون شد ، و اين ارتش‌ها بدور محور سلاح گرم باز آفرينی شدند.
اينترنت هم امروز بطور وسيع استفاده ميشود، ولی فقط تعداد معدودی از سازمانها براستی بر محور اينترنت باز آفرينی شده‌اند. برای نمونه شركت كتابفروشی "آمازون" (
Amazon) و يا شركت «ای بي» (E-Bay) از محدود شركتهائی هستند كه كاملا بر بنياد اينترنت ساخته شده است. البته صرف اينترنتی بودن يك شركت هم تضمين موفقيت آن نيست ، ولی خواهی نخواهی اين راهی است كه همه سازمانها برای ادامه بقای خود بايد طی كنند.


(V 1.0 11 ارديبهشت ۱۳۸۲)


2

 

پیشنهاد طرح سازمان و تشکیلات برای سازمانیابی اعضاء

امضاء کننده برای اتحاد جمهوریخواهان ایران ( باجا )

 

از مهمترین وظائف مبرمی که ما در پبش رو داریم و باید بدون درنگ به آن بپردازیم

ایجادیک رهبری سیاسی مبتنی بر سازمانی متناسب با واقعیات درونی وانتظارات بیرونی

و حد کثر کارآمدی نسبت به تحقق اهداف ذکرشده در پلاتفرم ( باجا ) است . هیچ  طرح

سازمانی بدون مقایسه با واقعیات درونی یک تشکل سیاسی و حقایق پیرامونی و اهدافی که

تحقق آن علت وجودی آن تشکل سیاسی میباشد قابل سنجش و نقد نیست .

 

هر طرح سازمانی علاوه بر اهداف سازمان در رابطه با راهبردهای آن تشکل برای

 دستیابی به اهداف کوتاه مدت، میان مدت و دراز مدت آن تشکل بخصوص شکل میگیرد .

 

علاوه بر آنچه گفته شد عیوب و نواقص، همزاد ناگزیر هرسیستم است و فقط میتوان با

استفاده از روشهای علمی و تجربه عملی از آنها کاست و یا باجابجایی اولویتهای درنظر

گرفته شده نوع آنها را تعویض نمود ولی هرگز نمیتوان به کمال مطلق دست یافت .

 

مثلا بین مکانیسم سرعت در تصمیم و اجرای آن ود قت در صحت نسبی تصمیمها در

هر سیستم سازمانی تعارض وجود دارد و با اولویت دادن به هرکدام ، سهم نقش عامل

 دیگرازدیاد پیدا میکند و یا با افزودن به درجه دموکراسی داخلی در یک تشکل سیاسی،

کارآیی کوتاه مدت آن کمتر ولی پایائی زمانی آن تشکل بیشتر میشود .

 

این طرح سازمانی  با محدودیت های ناگزیری روبروست.

یک اینکه انسجام نظری کنونی اعضاء آن در حد یک جنبش است.

دو دیگر اینکه هر چند عضویت در باجا فردیست ولی معلوم نیست که آیا هدف نهائی افراد

 متشکل آن که بعضا در سازمانهای دیگری عضو میباشند درنهایت ایجاد یک جبهه

 فراگیر است و یا یک حزب واحد جمهوریخواه؟

 

و مشخص نیست که سمت گیری اجتماعی این سازمان در معنای دقیق کلمه چیست و مخاطبین

 اجتماعی آن  چه کسانی هستند؟

 

با توجه به واقعیت جنبشی این تشکل در مقطع کنونی ناچار نمیتوان از شکل های سنتی

 سازماندهی مبتنی بر واحدهای محلی و برروئیدن نمایندگان این واحدها و انتخاب آنان در

 رهبری سیاسی استفاده نمود، به این دلیل ساده که به احتمال بسیارزیاد در واحدهای محلی

تا زمانی پیش نادیدنی انسجام نظری کافی برای انتخاب کاندیدائی که نظرات ومنافع همگان

رانمایندگی کند وجودنخواهدداشت.

این سازمان ناگزیر باید در کنگره های خود از طریق تکنولوژی جدید وسائل شرکت همه

 اعضاء را در جلسات کنگره و حضور موثرآنان را در تصمیم گیریها و اخذ آرا و کاندید

رافراهم آورد،بنحوی که هر عضوی بتواند در صورتیکه بخواهد از محل اسکان خود درشدن

کنگره شرکت نماید و نتایج تصویب اسناد و انتخابات کنگره  حداکثر عدم وابستگی را به

زمان و مکان تشکیل کنگره پیدا نماید.

 

از دیگر سو چون واقعیت پراکندگی جغرافیائی را که زائیده حضور ناگزیر سازمان در

 خارج از ایران و وجود اعضاء آن در اقصی نقاط جهان است وجود اینترنت و آشنائی

اکثریت غریب به اتفاق اعضاء ( باجا) با آن تا حدودی حل کرده است،

بنا بر این میتوان از قابلیت های تخصصی، علمی و ابتکارات و خلاقیت اعضاء در قالب

 گروههای کار بهره جست .

 

در طرح شبکه ئی آقای سیاوشی که من در تنظیم این طرح سازمانی بطور عمده آنرا مورد

 نظر قرار داده ام ، تکلیف رهبری سیاسی که باید اولا نمایندگی دموکراتیک اکثریت اعضا

 را داشته باشد روشن نیست، و در ثانی از آنجا که در هر سیستم با هدف نهائی عملیاتی کردن

 

تصمیمات و اجرا، آنها گریزی از انتخاب هرم رهبری و ایجاد سلسله مراتب

سازمانی نیست وبه این مهم نیز در طرح ارزنده ایشان کم بها داده شده بود.

 

از آنجا که  جامعه ایرانی برای گذار به یک نظام دموکراتیک به یک آلترناتیو قوی

 جمهوری ( حد اقل به باور امضاء کنندگان بیانیه ) دارد و این قوت نمیتواند تنها از

 طریق کارهای صرفا سیاسی به مفهوم رایج کلمه تامین شود، بلکه باید پایه و اساس

حرکتهای سیاسی برنظرات کارشناسی و کارپایه های علمی باشد، لذا نقش برجسته

 کارشناسان و متخصصین و محققین در تنظیم سیاست کلان و سمت گیریهای سیاسی

 باید از طریق تقویت گروههای کار و تضمین نقش آنها از طریق مشارکت نمایندگان

گروههای کار در رهبری سیاسی (باجا) تامین گردد.

 

به باور من یکی از دلایل مشارکت اندک مردم در سازمانهای سیاسی ( البته در کنار

دیگر دلایل تاریخی و جامعه شناختی ) ، بسنده کردن سازمانهای سیاسی ایرانی 

به چند شعار همه پسند است، که بنظر آنان چون نسخه حکیم باشی دافع کلیه امراض

ارضی و سماویست و چون این خواستهای اغلب درست  در زندگانی روزمره مردم از

اولویت درجه یک برخوردار نیست ، لذا آنان لزوم چندانی برای استقبال از جریانات

 سیاسی را حس نمی کنند.

 

من بر این باورم که تکیه بر کارپایه های علمی در ارائه راه حلهای ایجابی برای

 مشکلات اجتماعی ما را از یک اپوزیسیون سلبی به اپوزیسیونی که برای مشکلات

اجتماعی راه حل معین ارائه میدهد تبدیل میکند و احتمال اقبال مردم را بما بیشتر میکند.            

گذشته از آن سخن از یک آلترناتیو جدی بدون ارائه راه حلهای آلترناتیو برای مشکلات

عدیده اجتماعی خود سخنی چندان جدی نیست.

 

خوشبختانه وجود عده قابل توجهی متخصص و محقق در بین امضاء کنندگان بیانیه و وجود

شبکه ارتباطی اینترنتی به ما این امکان را میدهد که سهم ویژه ئی از رهبری سیاسی را به

گروههای کار تخصصی بدهیم و رهبری سیاسی را بین آنان و کوشندگان باتجربه سیاسی

بصورت متعادلی تقسیم کنیم.

 

فلسفه این نوع طرح سازمانی در حقیقت ایجاد تعادل بین واقعیات درونی این جنبش و الزامات

اجتماعی دوران گذار در جهت ارتقاء این جنبش به یک جایگزین شایسته برای نظام آینده

ایران میباشد.

 

طرح سازمانی

 

1.                                                                          پایه اصلی سازمان 12 گروه کار تخصصی بشرح زیر است:

 

1-   گروه کار برای طرح پیشنهادی قانون اساسی

2-   گروه کار برای سیاستهای کلان اقتصادی، طرح توسعه موزون، اشتغال و ..

3-   گروه کار برای بهداشت و درمان

4-   گروه کار برای آموزش و پرورش

5-   گروه کار برای جوانان و مسائل و مشکلات آنان

6-   گروه کار برای مسائل زنان

7-   گروه کار برای مساله اقوام و اقلیتهای قومی

8-   گروه کار برای سیاست خارجی و روابط بین الملل

9-   گروه کار برای امنیت ملی و سیاست دفاعی

10- گروه کاربرای نظام حقوقی و سیستم قضائی

11- گروه کار برای حقوق کار و مسائل کارگری

12- گروه کار برای رفاه عمومی و تأمین اجتماعی

 

الف: اعضاء گروههای کار از میان داوطلبین در کنگره سالانه انتخاب میشوند.

 

ب: هر گروه کار حد اقل با سه عضو تشکیل میشود و بنا به تعداد داوطلب حد اکثر

     تا 15عضو خواهد داشت .

ج: از هر گروه کار یک نماینده به عضویت شورای رهبری انتخاب خواهد شد.

    ( این نماینده بنا به اساسنامه انتخاباتی که بعدا تنظیم میشود میتواند مستقیما از

      طرف کنگره ویا به توسط اعضا آن گروه و  با رای خود آنان انتخاب شود)

د:هر کس میتواند فقط عضو یک گروه کاری باشد.

ه:کار علمی گروههای کاری مبنای تنظیم سیاستهای کلان و راهبردهای   (باجا)

  خواهد بود.

 

به این ترتیب 12 تن از اعضاء شورای رهبری انتخاب میشوند.

شورای رهبری مرکب از  25تن میباشدو 13 نفر بقیه از میان داوطلبینی که مستقیما

خود را برای شرکت در شورای رهبری کاندید می نمایند انتخاب میشوند.

 

شورای رهبری  یک هیات اجرائی مرکب از 9 نفر ودومسوول یکی برای داوری

و حکمیت بین اعضا و نهادهای سازمان و دیگری برای بازرسی کنترل و حسابرسی

انتخاب خواهد کرد.

 

هیات اجرائی یک دفتر سیاسی با سه مسوول از میان خود یا دیگر اعضاء سازمان

برای تنظیم استراتژیهای دراز مدت میان مدت و کوتاه مدت و عملیاتی کردن آنها

تشکیل میدهد و همچنین یک مدیر برای مدیریت داخلی و تشکیلات از میان اعضاء

خود انتخاب مینماید. و علاوه بر این :

هیات اجرائی 7 کمیسیون برای پیشبرد عملی کارها بشرح زیر تشکیل میدهد:

1- کمیسیون رسانه های صوتی و تصویری

2- کمیسیون انتشارات ، تبلیغات و روابط عمومی

3- کمیسیون تدارکات

4- کمیسیون امور مالی ، بودجه و امور پرسنلی

5- کمیسیون امور حقوقی

6- کمیسیون روابط بین الملل

7- کمیسیون اعلام مواضع و برنامه ها و سخنگوئی سازمان

 

مسوولین کمیسیونها از اعضاء هیات اجرائی میباشند ولی اعضاء کمیسیونها میتوانند

از بین سایر اعضا شورای رهبری و یا اعضاء دیگر( باجا) انتخاب شوند.

 

در گروههای کار نیز داوطلبین غیر منتخب میتوانند در صورت توافق و نیاز گروه

کار مربوطه با آن همکاری کنند ولی در تصمیمات متخذه گروه حق رای ندارند.

 

تذکر:

1- تعداد گروههای کار و تعداد اعضاا آن پیشنهادیست و با تغییر احتیاجات و یا

   رسیدن نظریات دوستان ممکن لست در جهت تکمیل این طرح تغییر کند.

2- همچنین است تعداد کمیسیونها

3- اختیارات و مسوللیتهای هر یک از نهادهای سازمان در اساسنامه سازمان

    و سایر اسناد مربوط به روابط درونی سازمان تنظیم خواهد شد.

4- تشکیلات 4 دفتر برای ایران ، آمریکا، اروپا و سایر کشورها

دایر مینماید که هر دفتر واحدهای محلی خود را اداره میکنند.

این واحدهای محلی حد اقل با سه عضو تشکیل میشوند و حقوق و وظائف آنان بر اساس

اساسنامه سازمان تنظیم خواهد شد.

این طرح را برای نظرخواهی دوستان و نقدو بررسی صاحب نظران تقدیم

مینمایم و امیدوارم گامی ناچیز درراه سازمانیابی و ایجاد رهبری سیاسی دموکراتیک

و کارآ برای جمهوریخواهان باشد.

 

در پایان:

به نظر من تا کنگره موسس باید این جنبش از یک رهبری سیاسی برخوردار باشد.

از یک سو این رهبری کمک موثری به همگن شدن نظریات اعضاء سازمان که

ضرورت مبرم برگذاری موفقیت آمیز اجلاس است کمک میکند.

از دیگر سو رودرروئی با مسائلی را که جامعه پر شتاب و پرتنش کنونی از یک

نیروی سیاسی جدی توقع دارد ممکن میکند.

 

یک طرح حداقلی و مینیاتور از این شمای سازمانی با مسوولیت دادن به پاره ئی

از افراد موثر و شناخته شده و جمعی از متخصصین به طور موقت و تا اجلاس

آینده (کنگره موسس ) زمینه موفقیت ما را قویتر خواهد نمود.

 

 

با احترام

حسن شریعتمداری

هامبورگ

13/06/03

 


3

درنگ هائی بر طرح پیشنهادی

" طرح سازمان و تشکیلات برای سازمان یابی اعضاء امضا کنندگان برای اتحاد جمهوری خواهان ایران "

توضیح : آقای شریعتمداری بر اساس " طرح شبکه ای " آقای سیاوشی ، که شخصا ندیده ام ، طرحی با عنوان بالا تدوین کرده اند . ملاحظات زیر در رابطه با این طرح است که ایشان در نامه ی 19 ژوئن خود موکدا از همه ی امضا کننگان" بیانیه " خواسته اند نظرشان را در رابطه با آن ، ابراز کنند.

1 – نکته ی شایا ن توجه و مرکزی این طرح ، بی گمان عنایت به نقش و جایگاه متخصصان و گروه های کار تخصصی است . ولی آنچه بباور من نادرست می باشد ، این جنبه از طرح است که در بخش " طرح سازمانی" ، پایه ی اصلی سازمان را حدودا همین 12 گروه کار تخصصی قرار داده است . این رویکرد ، اشکالات و پرسش هائی پیش می آورد که هدف این یادداشت نشان دادن آن ها و جستجوی مناسب ترین راهکار است :

الف – بر اساساین طرح و عنایت به جنبه های عملی اندیشه ی راهنمای آن ، گروه های کار از 3 تا 15 نفر در نظر گرفته شده است . بنا بر این ، از میان صد ها و احتمالا هزاران امضا کننده و پیوستگان" بیانیه " ، تنها بین 36 تا حد اکثر 180 نفر امکان خواهند داشت از نوعی تشکل برخوردار شوند . در این صورت تکلیف بقیه که بالای 80 در صد هموندان را تشکیل می دهند چه خواهد شد ؟

ب – قید شده است که از: "هر گروه کار یک نماینده به عضویت شورای رهبری انتخاب خواهد شد".
اگر این رویکرد پذیرفته شود ، در آن صورت چگونه می توان پذیرفت که به طور مثا ل یک گروه کار 9 نفری ( کمتر یا بیشتر ) ، مجاز است و مشروعیت دارد یک نفر را به شورای رهبری انتخاب بکند و در عمل از میان 25 نفر تعداد پسشنهادی ، تقریبا نصف ترکیب شورای رهبری از سوی 36 تا 180 نفر انتخاب شوند ولی بالای 80 در صد هموندان و امضا کنندگان " بیانیه " ، نصف دیگر آن را!؟ اساسا هر گونه راه حل تشکیلاتی که نوعی دوگانگی و سیستم کاست گونه به وجود بیاورد و امتیازی به برخی افراد بدهد ، مغایر با درک و رویکرد دموکراتیک ما از تشکیلات و از هر پدیده ی دیگر است .


ج – این طرح ، اشکالات فنی و مضمونی دیگری هم دارد که برای پرهیز از اطناب کلام صرفنظر میکنم .

د – ایراد دیگر این است : مگر مثلا ، یک پولیتولوگ یا جامعه شناس و یا موارد نظیر، کارشناس نیستند ؟ چرا این تبار از هموندان که به مناسبتی درترکیب این 12 گروه کار پیش بینی شده در طرح قرار ندارند ، در یک ساختار تشکیلاتی دموکراتیک ، دارای حقوق برابربا دیگر متخصصان نیستند ؟

ه – از سند طرح تشکیلاتی به روشنی دیده می شود که طرح های مورد نظر، برای گروه های تخصصی به طور عمده برای دوران بعد از جمهوری اسلامی و در واقع برنامه ی یک دولت جانشین است . اگر استنباط من درست باشد ، در این صورت از حالا تا رسیدن به آن ، ما در مرحله ی قرار داریم که طی آن ، مبارزه ی سیاسی اولویت دارد . زیرا تا تغییرات سیاسی بنیادین حاصل نشود ، بهترین طرح ها روی کاغذ خواهد ماند . درست مثل طرح های بلند بالا و خوش پسندی که در گذشته احزاب سنتی ارائه می کردند ولی هرگز از محد وده ی وعده و وعید ها ، فراتر نمی رفت .
طرح تشکیلاتی و شارتر سازمانی می باید متناسب با این دوران گذار باشد نه با فردای آن . بدیهی است این رویکرد واقع بینانه مانع کار گروه های تخصصی نیست . منتهی به نظر من ، و با در نظر گرفتن مضمون مرحله ای که در آنیم ، گروه های کار دیگری ممکن است اولویت بیشتری داشته باشند که در طرح نیا مده است و احیانا بعضی از گروه های کار پیشنهادی در طرح متناسب با نیاز های امروزی ما نیستند و یا در اولویتقرار ندارند . به طور مثال طرح پیشنهادی قانون اساسی .


و –با آن که در طرح به دلایل نه چندان استوار، سازماندهی بر مبنای واحد های محلی رد شده است ، ولی به نظر من ، یک مناسبات تشکیلاتی حد اقل طبیعی و انسانی ایجاب می کند همپیوندان "بیانیه" مقیم مثلا یک شهر یا واحد جغرافیائی ، دور هم جمع شوند ، یکدیگر را بشنا سند ، با هم رابطه ی انسانی و عاطفی بر قرار بکنند ، فعالیت های حوزه ی جغرافیائی خود را تا آن جا که ممکن است سامان بدهند . نه فقط ممکن است با زمان و َشناخت بیشتر، نزدیکی ها و انسجام حد اقل ای فراهم بشود ، اساسا آن سیستم و تصور انسجام از مد افتاده ی ابتدائی سنتی ، حتی دیگر در احزاب مدرن امروزی نیز رعایت نمی شود ، چه رسد به اشکال جنبشی یا جبهه ای آن ! بی گمان تشکل ما از لحاظ ساختاری ، هر شکلی به خود بگیرد ، دربالا ترین شکل منسجم خود ، تفاوت چندانی با احزاب لیبرال امروزی نخواهد داشت .
لذا " پایه ی اصلی سازمان " که بتواند به طور برابر حقوق ، شامل همگان بشود به گونه ی طبیعی و انسانی مناسبات میان هموندان را بر قرار بکند ، می باید گرد همائی داوطلبانه ی کسانی باشد که در یک واحد جغرافیائی ، در شمار پیوستگان به " بیانیه" اند . حال آن که گروه های کار تخصصی که بخش پر اهمیت و ویژه ی فعالیت های ما را طبق این طرح تشکیل می دهند، به خاطر وضع ویژه ی ما ، در نقاط مختلف جهان پراکنده هستند ، و تنها می توانند به مدد و با استفاده از تکنولوژی پیشرفته ی امروزین، شبکه های کار خود را به وجود بیآورند و ارتباط با هم داشته باشند . بباور من ، حتی ساختار تشکیلاتی را هم می باید انسانی کرد. گذشته از همه ی این ها ، دامنه ی کار این گروه ها با تمام اهمیتی که دارند ، همواره معطوف به یک حوزه مشخص است . حال آن که واحد های پایه ی تشکیلاتی مبتنی بر حوزه ی جغرافیائی ، فعالیت چند گونه و چند بعدی دارند .

ز – علت این که من انتشار وسیع طرح پیشنهادی آقای شریعتمداری را مصلحت ندیدم ، صرفا به خاطر این بود که طرح ارائه شده در واقع بر این اندیشه و درک استوار است و این استنباط را به خواننده می دهد که حرکت ما که هنوز چند و چون آن مشخص نیست ، و حتی معلوم نیست حزب باشد یا جبهه یا جنبش ، به صورت و در جایگاه یک آلترناتیو جمهوری اسلامی عرضه شده است .
حال آن که در " بیانیه " عکس آن قید گرد یده است . در" بیانیه" ، ما به صورت یکی از مولفه های چنین آلترناتیوی مطرح شده ایم . زیرا در درون کشور نیروهای معتبری هستند که در این راه گام بر می دارند و به حق از مولفه های چنین آلترناتیوی هستند . و ما در تلاش برای نزدیکی واتحاد با آن ها هستیم .

به خاطر این نا همخوانی با متن " بیانیه" و برای پرهیز از بحث ها و پلمیک های بیهوده بود که فکر کردم بهتر است قبلا این جنبه ی سند اصلاح بشود و سپس در سطح گسترده ای پخش گردد .

ح – برای تلفیق این دو رویکرد و دادن وزن و جایگاه در خور به گروه های کار تخصصی ، اگر کمیسیون اساس ایرادات مرا بپذیرد ، در آن صورت پیشنها د هائی دارم که در اختیار کمیسیون قرار می دهم .

امیدوارم تذکرات من مورد عنایت آقای شریعتمداری و سایر اعضاء کمیسیون قرار به گسرد .

با تقدیم احترامات بابک امیرخسروی

 



4

توضيح: اين مقاله قبلا در ستون ديگری منتشر شده بود. بخاطر پرداختن آن به بحث سازمانيابی، با تذکر نويسنده به اين قسمت منتقل شد.

شکارچی گيلک و اتحاد جمهوری‌خواهان

• پرداختن به کاستی‌ها و نارسايی‌های اتحاد جمهوری‌خواهان نبايد اين نکته را در سايه نهد، که پی‌ريزی اين ابتکار، بدلايل زير دارای ارزشی مهم و استثنايی است: گشودن جبهه‌يی تازه، در مبارزه با رژيم ولايت فقيه، فراهم کردن چارچوبی سياسی که بتواند مخرج مشترک مواضع نيروهای سياسی مختلف باشد، و نيز گردآوردن نيروهای سياسی گوناگون بزير يک پلاتفرم

 

 

مهدی رجبی

پنجشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۸۲

mehdirajabi@hotmail.com

 

مهندس مهدی بازرگان مهارتی بسزا در بذله‌گويی سياسی داشت. ياد يکی از حکايت‌های وی، برای توضيح بهت زدگی بانيان امر اتحاد جمهوری خواهان بی‌مناسبت نيست. آن مرحوم می‌گفت که روزی يک شکارچی گيلک، از دور گرازی به نظرش می‌آيد و به سويش شليک می‌کند. از بخت خوش، تيرش به هدف می‌خورد، و از دور می‌بيند که شکارش به زمين در غلتيد. شکارچی باديدن اين صحنه، بی‌درنگ بسوی آن می‌شتابد، و بمحض اينکه چشمش از نزديک، به لاشه حيوان می‌افتد، مات و مبهوت شده، و درجا از حال می‌رود. چراکه بجای گراز، پلنگی را بر زمين، در غلتيده می‌بيند.

 

*******

داستان دست اندرکاران تنظيم بيانيه اتحاد جمهوری خواهان، بعنوان کاری نيک و با ارزش، تا حدودی به آن شکارچی می‌ماند. آنها موفق می‌شوند که اين بيانيه را پس از گفتگوها، نظرجويی‌ها و کنکاش بسيار تنظيم نموده و آنرا به ديگران پيشنهاد کنند. بلافاصله استقبالی بی‌نظير از آن بعمل می‌آيد، که آنها را سخت شگفت زده می‌نمايد. در فاصله يی کوتاه، گروهی بيش از ٧٠٠ نفر آنرا امضا می‌کنند، آن هم بصورت طيفی از جريان‌های مختلف [ملی، ملی-مذهبی و چپ از فدايی تا توده‌يی و خط سومی، و غيره].

باری، نتبجه کار آنقدر موفقيت آميز است، که بانيان کار‌ هاح و واج می‌شوند، از سويی بدليل شادمانی‌شان از اين استقبال کم نظير، در شرايط از هم گريزی نيروهای چپ و دمکرات خارج از کشور. از سوی ديگر بدليل روشن نبودن مراحل پسين حرکت، رويارو با اين همه چشمداشت و اميدواری که به راه افتاده است.

اين حالت بهت زدگی، شايد درباره فرد فرد بانيان کار مصداق نداشته، و آنها هر يک چشم اندازی روشن، و نگرشی حساب شده، ازاينکه مراحل آينده حرکت چيست، داشته باشند. ولی از نوشته‌ها و نيزاز گفت وشنود‌های اخير بر می‌آيد که دست اندرکاران تنظيم بيانيه، نگرشی واحد، مشترک و همه جانبه نسبت به آينده کار ندارند. منهای اينکه در انديشه برگزاری نشستی عمومی از پشتيبانان اين حرکت‌اند.

لازم است که پيش از پرداختن به کاستی‌ها و نارسايی‌های اين حرکت، به اين نکته توجه شود، که پی‌ريزی اين ابتکار از نظر گشودن جبهه‌يی نيرومند در مبارزه با رژيم ولايت فقيه، جبهه‌يی برای متمرکز کردن فشار برعليه جمهوری اسلامی در خارج از کشور، از نظر گردآوردن نيروهای سياسی گوناگون بزير يک پلاتفرم، و نيز ازنظر فراهم کردن چارچوبی سياسی، که مخرج مشترک مواضع نيروهای سياسی مختلف، در بنياد ريختن يک نظام سياسی نو باشد، دارای ارزشی مهم و استثنايی است. براستی که بايد بر بانيان آن، دست مريزاد گفت.

 

*******

اينکه نداشتن ديد يگانه به آينده کار، ناشی از بهت زدگی است يا در رابطه با ناآمادگی و پراخته نشدن امر، پرسشی است، که پاسخ به آن - اگر بنا باشد که به حدس و گمان دست نيازيم، و به گفته‌های تاييد نشده استناد نکنيم- نيازمند داده‌های بيشتر و زمان است.

بهرحال، آنچه جای نگرانی دارد، نخست، وجود برخوردهای گوناگون و ناهمساز طيف گسترده کسانی است، که به استقبال از اين حرکت بر خاسته‌اند. دوم، مسکوت گذاشتن چشم انداز تحول سازمانی اين حرکت می‌باشد.

 

آنکه هندسه نداند به آکادمی راه ندارد

برخوردهای ناهمساز با مضون بيانيه، نمود‌های چندی دارد. در اينجا به دو نمونه مهم آنها اشاره می‌کنم:

١- برخورد با مسئله اقليت‌های قومی يا ملی، بنا بر زاويه ديد بيننده.

٢- برخورد با مسئله آمريکا، ارزيابی جايگاه آن در جهان و منطقه، و نيز رابطه ايران و امريکا.

بطور کلی و در وحله نخست، چنين می‌نمايد، که امضاکنندگان بيانيه و استقبال کنندگان از آن، همگی به اين امر بديهی توجه دارند که بهنگام طرح ريختن مواضع مشترک، در ميان طيفی گسترده از ملی- مذهبی تا چپ افراطی، بايد به مخرج مشترک ديدگاه‌های سياسی اين طيف بسنده نمود.

 

١- مسئله اقليت‌های قومی يا ملی

بعنوان نمونه، اگر يک جريان برحضور اقليت‌های ملی وحق تعيين سرنوشت آنها در ايران باور دارد - ديدگاه چپ سنتی - و جريان ديگر تنها وجود اقليت‌های قومی - ديدگاه ملی‌گراها - و گسترش حقوق دمکراتيک آنها را در نظر دارد، مخرج مشترک آنها نميتواند ديدگاه چپ باشد.

بينش سنتی چپ ايران، يعنی بينش مارکسيست - لنينيستی، در رابطه با اين مسئله، بر حق تعيين سرنوشت خلق‌ها، حق جدايی- عليرغم مخالفت با راه حل جدايی- تاکيد می‌کند. حال آنکه ديدگاه ملی گرا، نه با حق تعيين سرنوشت اقليت‌ها دمساز است، و نه به وجود مليت‌های ديگر در ايران باور دارد.

دفاع از حق تعيين سرنوشت خلق‌ها و طرح وجود مليت‌های گوناگون در ايران، بهيچوجه از سوی ملی گراها پذيرفتنی نيست. حال آنکه برآورده کردن حقوق اقليت‌های قومی، مانند گسترش فرهنگ قومی، زبان مادری، و قدرت محلی می‌تواند از سوی چپ‌ها، پذيرفتنی باشد.

انتظار اينکه ملی‌گراها، حق تعيين سرنوشت خلق‌ها، يعنی حق جدايی آنها را به رسميت بشناسند، بمعنای آن است که از آنها خواسته شود تا اصول نظری - سياسی خود را زير پا بنهند، و به مواضعی کاملا ناسازگار با بينش سياسی‌شان، تن در دهند؛ برخوردی به غايت نادرست و دور از تدبير در امر اتحاد سياسی.

برعکس، انتظار ملی‌گراها از چپ‌ها، مبنی بر اينکه در يک بيانيه مشترک سياسی، بر حق تعيين سرنوشت خلق‌ها، و نيز بر وجود اقليت‌های ملی در ايران، تاکيد ننمايند، لزوما بمعنای زير پا نهادن اصول نظری‌شان نيست.

اين نوع برخورد را می‌توان چنين تعبير کرد، که نيروی چپ يا حتا چپ سنتی ايران، راه دستيابی به حق تعيين سرنوشت خلق‌ها را، بصورت راهی چند مرحله‌يی در نظر می‌گيرد؛ در مرحله نخست يعنی در مرحله همکاری با ملی‌گراها، در راه گسترش حقوق اقليت‌های قومی تلاش می‌شود، و در مراحل پسين، برای حق تعيين سرنوشت اقدام خواهد شد.

در هرحال چاره‌يی جز اين نيست، يا بايد از همکاری با نيروهای ملی، در اين راستا اجتناب کرد، يا آنکه به اين حداقل، يعنی به مخرج مشترک، رضايت داد. پندار اينکه با مبارزه ايدئولوژيک می‌توان نيروهای ملی را در اين زمينه متقاعد ساخت، توهمی از نوع توهم‌های تاريخی چپ سنتی ايران است.

در اينجا آگاهانه از پرداختن به گفتمان مسئله ملت و مليت‌ها بصورت مضمونی خودداری نموده، و کوشش کردم تا قاعده برخورد سياسی در زمينه همکاری ميان دو يا چند ديدگاه مختلف را باز بشکافم. برخورد مضمونی نيازمند پاک کردن حساب با ديدگاه مارکسيست - لنينيستی است، که هنوز مورد پذيرش نيروها و افرادی از چپ ايران می‌باشد.

 

٢- مسئله آمريکا

نمونه ديگر از بها ندادن به مراعات مخرج مشترک ديدگاه‌ها در اتحاد با نيروهای دگرانديش، برسر مسئله رابطه ايران و آمريکا رخ می‌نمايد. برخی انتظار دارند، که بيانيه مشترک چپ‌ها و ملی گراها بر ماهيت تجاوزکار و سيطره جوی حضور آمريکا در منطقه تاکيد کند. خوشبختانه، پيشنهاد اينکه به چهره "امپريالستی‌" يا "جهانخوار" آمريکا توجه گردد، در گردونه گفتگو رخ ننمود.

در اينجا نيز، به اين قاعده اساسی همکاری و اتحاد، بی‌توجهی می‌شود، که همکاری ميان دو يا چند جريان حائز ديدگاه‌های مختلف، بايد بر پايه احترام و مراعات ديدگاه‌های يکديگر باشد. اغلب جريان‌های ملی‌گرا، نه آمريکا را کشوری جهان خوار و تجاوزکار، به حساب می‌آورند، و نه اينکه با کمک واژه نگاری چپ، آنرا کشوری سرمايه‌دار قلمداد می‌کنند.

اصرار در اين باره بدان معنا است که در جستجوی کشاندن يک جريان همکار به پذيرش ديدگاهی شويم، که با بينش و فلسفه سياسی آن نمی‌خواند. اين امر، ياد برخوردهای غيردمکراتيک کهنه را که در جنبش سياسی ايران رايج بودند، زنده می‌کند. حال آنکه بنظر می‌رسيد، که نيروهای سياسی چپ، با اين نوع برخوردها وداع کرده بودند.

 

*******

روی ديگر اين مدال، می‌تواند چنين باشد، که جريانهای ملی‌گرا خواستار اين گردند، که در بيانيه مشترک بر نقش آمريکا در گسترش دمکراسی و رشد اقتصادی تاکيد شود، و از اين نکته، بعنوان کارکرد مهم لشگرکشی آمريکا در منطقه ياد شود. نکته‌يی که بسياری از جريان‌های ملی‌گرا - و اخيرا برخی افراد چپ - بر آن انگشت می‌گذارند. حال آنکه، بخش اصلی نيروهای چپ، با آن ناسازگاراند.

بنابراين، اگر چنين برخوردی در جهت ستودن نقش آمريکا و تاکيد بر درج آن در بيانيه نادرست است، بهمان سان، مخالفان آن نيز، نبايد خواهان اشاره به نقش سيطره جويانه و تجاوزکار آمريکا، در بيانيه مشترک باشند.

خوشبختانه، گفتگو درباره مسئله رابطه ايران و آمريکا بگونه‌يی طرح نمی‌شود که گويا در ميان امضا کنندگان کسانی حضور دارند که به آمريکا بعنوان "شيطان بزرگ" و دشمنی می‌نگرند که هرگونه سخن آشتی با آن "حرام" است. از آنجا که چنين گمانی دور از واقعيت است، پس، بروشنی و بدرستی بايد تاکيد شود، که برقراری و گسترش روابط سياسی و اقتصادی با آمريکا ضرورتی است که از نياز ايران به اين ارتباط، در جهان سياسی و اقتصادی امروز بر می‌خيزد. بدين ترتيب، لازم است، که از هرگونه پيچ و تاب ديپلماتيک، در توضيح اين نکته، پرهيز کرد.

 

*****

برای جلوگيری از درازنای سخن، به همين دو نمونه بسنده می‌کنم. اين خود بخوبی می‌رساند که، برخی از کسانی که، روی خوش به بيانيه، و به اين حرکت نشان داده‌اند، از توجه به امر بديهی پيشگفته، يعنی مراعات مخرج مشترک، غافل‌اند.

حال آنکه بر سردر اين سرای نوشته شده، که در اين حرکت، کسانی گام می‌نهند، که آن بندهای ده گانه را بخوبی در می‌يابند، و چرايی حد و مرز آنها را می‌فهمند. همانگونه که بر سر در آموزشگاه افلاطون نوشته شده بود، که در اينجا، کسانی وارد می‌شوند، که هندسه را می‌فهمند.

 

آينده سازمانی اتحاد جمهوری‌خواهان

يکی از جنبه‌های منفی اين حرکت، همانا روشن نبودن نگرش، نسبت به تحول سازمانی می‌باشد، و نيز به چشم اندازی که فراراه اتحاد جمهوری‌خواهان قرار دارد. پيداست که نبود اتفاق نظر در اين باره موجب آن گشت، تا چشم انداز تحول، مبهم بماند. بهرحال ناگفته نبايد گذاشت، که وجود اين کاستی، هر چند هم که مهم بنمايد، مانع از آن نخواهد بود، که آغاز شدن اين حرکت را، همچنانکه گفتم، مثبت و با ارزش بشمار آوريم. شايد اين کاستی، خود آزمونی باشد، برای محک زدن درجه پختگی و تجربه آموختگی جنبش اپوزيسيون و جمهوری خواه خارج از کشور.

چشم اندازهای تحول سازمانی اين حرکت را می‌توان چنين برشمرد:

- حرکت در راستای تشکيل يک جبهه از نيروهای مختلف بر گرد يک پلاتفرم.

- حرکت در راستای ايجاد يک سازمان يا حزب سياسی واحد.

- حرکت در راستای براه انداختن يک جنبش يا جريان هماهنگ، متشکل از نيروهای اپوزيسيون جمهوری‌خواه.

 

*****

چشم انداز نخست، يادآور تجربه جبهه ملی دوم و سوم در دهه سی و چهل می‌باشد. اينکه نيروهای ملی و آزاديخواه بسراغ حرکتی رفتند، که می‌خواست از لحاظ عملی جايگزين فعاليت سازمانی آنها بشود. اين برخورد، در آن زمان، پاسخگوی سترونی و سست حالی نيروهای مختلف آزاديخواه بود. بدين ترتيب که آنها می‌خواستند با آن حرکت، خونی تازه در کالبد جنبش آزاديخواه جاری کنند.

ولی تمرکز توجه به جبهه ملی، موجب در سايه افتادن زندگی سياسی احزاب ديگر گرديد. امری که خود به پاشنه آشيل جبهه ملی دوم تبديل شد، و پس از چندی موجب تحليل رفتن آن گرديد.

اتحاد چند نيرو و نيز افراد پراکنده پيرامون يک پلاتفرم سياسی نبايد جايگزين فعاليت آن نيروها گردد، بدين گونه که چشم بر اين داشته باشند که اين اتحاد، کار آن نيروها را بصورت يک حزب انجام دهد. گردآمدن بدور يک پلاتفرم، گرچه می‌تواند پاسخگوی نياز حرکت جبهه مانند باشد، ولی برای پيش بردن يک حزب سياسی کافی نيست. اينجاست که به چشم انداز دوم می‌رسيم.

 

*****

چشم انداز دوم، همانا تلاش در راه برقراری حزب يا سازمانی واحد می‌باشد. آماج برپايی حزبی نو، از اين رهگذر، گرچه بصورت رسمی، و تاکنون، از سوی کسی طرح نشده است، ولی می‌تواند خواسته اعلام نشده برخی کسان باشد، چنانکه در گفت و شنود اينترنتی، بازتاب داشت.

پر روشن است که نمی‌توان شالوده حزبی نو را، بکمک يک پلاتفرم سياسی، پی ريخت. در اينجا بنا بر قاعده کار شخصی از برخورد آموزشی برسر اصول کار حزبی پرهيز کرده، و تنها به اين اشاره بسنده می‌کنم، که برای پی ريختن يک سازمان سياسی، داشتن اشتراک نظر، در باره جوانب مختلف زندگی کشور - سياست، اقتصاد، عرصه اجتماعی- ، چشم انداز پيشبرد جامعه، روند‌های پايدار آن، و نيز درباره چشم انداز سازمانی کار، شرط بنيادی است.

ناگفته نماند، که تجربه چند ده سال کار سياسی- سازمانی در ايران، حکايت از اين دارد، که نيروهايی که در چارچوب يک حزب سياسی گرد می‌آمدند، از يکسانی ايدئولوژيک برخوردار بودند. اين امر چنان رايج بود، که می‌توان از آن، بعنوان يک قاعده عمومی کار سياسی در ايران سخن گفت.

حضور در خارج از کشور و بهره‌گيری از تجربه سياسی احزاب کشورهای غربی می‌تواند راهگشای آغاز برخوردی تازه در زمينه کار حزبی باشد. بدين معنا که ؛ می‌توان عضو يک حزب سياسی بود، و در عين حال با بسياری از افراد حزب ناهمگونی ايدئولوژيک داشت، يا حتا در برخی زمينه‌های سياسی با ديگر اعضای حزب اختلاف نظر داشت.

آيا نيروهای دمکرات و چپ خارج از کشور به آن حد از گستردگی افق ديد، يا بزبان آخوندی – سعه صدر - رسيده‌اند، که شالوده حزبی، از اين گونه را پی زيزند؟ من پاسخی به اين پرسش ندارم. در صورت پاسخ منفی، يعنی پاسخ برپايه نگاه به گذشته، و با توجه به تجربه حرکت سياسی در ايران، ده بند بيانيه، يعنی يک پلاتفرم سياسی، برای پی ريزی يک حزب سياسی کافی نيست. در اين صورت، می‌ماند چشم انداز سوم.

 

*****

آخرين چشم انداز فراراه اتحاد جمهوری خواهان اين است، که به آن، بمثابه يک جنبش يا يک جريان سياسی متشکل از نيروهای سازمانی و ناسازمانی گوناگون نگريست. اين برخورد، نگاه بر اين دارد که در شرايط خمودگی اغلب نيروهای خارج از کشور، و در بحبوحه اوج گيری جنبش داخل کشور، موتوری کارساز را به حرکت در آورد. موتوری که در شرايط تازه که آبستن رويدادهايی مهم است، بتواند نارسايی و کاستی تاريخی سازمان‌های سياسی را جبران کند.

اين برخورد که تاحدود زيادی، حکم پاسخ مسئولانه به ضرورتهای جديد را دارد، در صورت رعايت دو شرط زير خواهد توانست در برابر آزمون‌های فراراه جنبش، رو سپيد از آب در آيد.

نخست اينکه با هشياری لازم، از خطرافتادن در دام‌های پيشگفته، بپرهيزد، و از درهم آميختن مرزهای حزب و جبهه و جريان اجتناب کند.

دوم اينکه جنبه عملی کار نيروهای سياسی را، دامن زند.

 

ضرورت گسترش کار عملی بر عليه ولايت فقيه در خارج از کشور

دامن زدن به مبارزه عملی سياسی بدين معناست، که اتحاد جمهوری خواهان نيروهای هوادارش را به حرکت‌های مشخص، برعليه سياست‌های سرکوب و سانسور رژيم جمهوری اسلامی فراخواند. در اين راستا کار بسيار است، و محيط سياسی خارج از کشور، عرصه يی مهم برای افزايش فشار بر رژيم ولايت فقيه می‌باشد.

نيروهای سياسی داخل کشور، يعنی کارکنان اصلی مبارزه با ولايت فقيه، توانايی لازم، برای زيرفشارنهادن جمهوری اسلامی در عرصه جهانی را ندارند. اين امر بمثابه وظيفه يی مهم و کارساز بر دوش نيروهای خارج از کشوراست، که در حال خمودگی بسر می‌برند.

 

*******

اتحاد جمهوری خواهان بدرستی می‌تواند نقش موتور را، در براه انداختن و بسيج خيل فراوان ايرانيان خارج از کشور بازی کند. در اين راستا، کاربسيار، و عرصه‌های کار پرشماراست. اشاره به يکی ازاين موارد که در مقاله پيش [ نمايندگان. . . . ايران-امروز ١٧/٠٣/٨٢] بدان پرداخته شد، بی‌فايده نيست.

حرکت چشمگير نمايندگان آزاديخواه مجلس در نوشتن نامه سرگشاده به ولی فقيه، و سانسور آنها، و نيز سرکوب و سانسور ديگر نيروهای سياسی مانند دانشجويان، نيروهای ملی- مذهبی و غيره، موضوعی مهم و گيرا، برای براه انداختن يک رشته اقدام‌های عملی در خارج از کشور است.

اينکه اتحاد جمهوری خواهان در راه تحول سازمانی به يک جبهه، يک حزب و يا شکلی ديگر گام بگذارد، در هرحال نافی اين نيست، که شرايط خطير کنونی، بيش از هر چيز خواستار برداشتن گامهای عملی در افزودن و شدت بخشيدن به دامنه فشار بر عليه ولايت فقيه می‌باشد.

 

مهدی رجبی

چهار شنبه ۲۱ خرداد ۱۳۸۲

mehdirajabi@hotmail.com

 


 

 

5

توضیح

طرح مقدماتی کارپایه سازمانی که توسط گروه کار تدوین کارپایه سازمانی تهیه شده است، در اختیار شما است. برای سازمانیابی اتحاد جمهوریخواهان طرح از قبل آماده شده ای وجود ندارد. طرح مقدماتی با توجه به مشخصه های نیروی تشکیل دهنده اتحاد جمهوریخواهان و تجارب موجود در عرصه سازماندهی و با در نظر گرفتن امکانات تکنولوژی اطلاعاتی تهیه شده است.

گروه کار تدوین کارپایه سازمانی بر آن است که مسئله سازمانیابی اتحاد جمهوریخواهان را به بحث عمومی بگذارد و نظر دوستان را در مورد   طرح مقدماتی کارپایه سازمانی جویا شود.

درخواست ما این است که دوستان فعالانه در این بحث شرکت و نظرات و پیشنهادهای خود را برای گروه کار ارسال دارند.

 

گروه کار کارپایه سازمانی

 

 

طرح اولیه کارپایه سازمانی

 

 

مقدمه

برای دستبابی بآنچه در پلاتفرم برنامه ای آمده است،  نیازمند سازماندهی و برنامه ریزی هستیم. طرح زیر گام نخست  برای تدوین کارپایه سازمانی است. با توجه به خصوصیت جریان، نبود دید جامع در مورد چگونگی روند شکل گیری آن و تجربه اندک ما در زمینه نوع سازماندهی مطروحه در این طرح، امکان تدوین کارپایه کامل وجود ندارد. طرح موجود با ارائه نظرات و پیشنهادها و در تجربه عملی تصحیح و تکمیل خواهد شد.

 

مشخصه ها و تمایزات

 مشخصه ها و تمایزات اتحاد جمهوریخواهان را میتوان در خطوط زیر بیان کرد:

ـ اتحاد جمهوریخواهان جنبش اجتماعی جمهوریخواهی است.

ـ اتحاد جمهوریخواهان از فعالین سیاسی جمهوریخواه دمکرات تشکیل میشود.

ـ اتحاد جمهوریخواهان از طیفی از گرایشهای فکری ـ سیاسی که به نحله های اجتماعی ـ تاریخی مختلف تعلق دارند، تشکیل میگردد.

ـ عناصر تشکیل دهنده اتحاد جمهوریخواهان کادرهای با سابقه و با تجربه جنبش دمکراتیک و آزادیخواهانه کشور هستند.

ـ نیروهای اتحاد جمهوریخواهان در سطح اروپا، امریکا و آسیا  پراکنده بوده و فاقد تمرکز نسبی جغرافیائی است.

ـ اتحاد جمهوریخواهان با حزب سیاسی که بر پایه دیدگاهها ، آماجها و برنامه مشترک تشکیل میشود، متمایز است.

ـ اتحاد جمهوریخواهان جبهه متشکل از سازمانهای سیاسی نیست.

 

نوع و مشخصات سازماندهی

اساس سازماندهی اتحاد جمهوریخواهان همانند احزاب سیاسی از بالا، متمرکز و هرمی نیست، بلکه از پائین و بر گروههای کار متکی است. سازمان یابی اتحاد جمهوریخوهان بگونه ای خواهد بود که هم خصلت جنبشی آن حفظ شود و هم امکان فعالیت  سازمان یافته و با برنامه  فراهم گردد.

 سازماندهی با خصوصیات و ویزگی های زیر خواهد بود:

ـ تامین امکان مشارکت وسیع و مستمر فعالین جریان در حیات سیاسی و سازمانی

ـ انعطاف پذیری و پیشبرد امور بصورت زنده ، فعال و غیربوروکراتیک

ـ تفکیک و جدائی ارگانهای سیاسی و سازمانی از همدیگر

ـ تلاش برای ایجاد همسوئی، هماهنگی و کار مشترک بین فعالین اتحاد جمهوریخواهان

ـ صف بندیهای سیاسی تک موضوعی بجای صف بندیهای فراکسیونی، سازمانی، کشوری و منطقه ای

 

با توجه به مشخصه های اتحاد جمهوریخواهان و با در نظر گرفتن خصوصیاتی که برشمرده شد سازماندهی مبتنی بر ساختار هیرارشی پاسخگوی وضعیت ما نخواهد بود. مدل سازماندهی شبکه ای برای نیروئی با مشخصات بیان شده، میتواند کارائی بیشتر و مشکلات کمتری داشته باشد.

( سازماندهی مبتنی بر شبکه نوعی تشکیلا ت مسطح ( در مقابل هرمی ) است که در آن کمابیش رابطه همطراز ما بین اعضا و هسته های تشکیل دهنده وجود دارد. اگر شکل سازمانهای سیاسی سنتی را به هرم تشبیه کنیم ، سازمانهای شبکه ای را به تور ماهیگیری میتوان تشبیه کرد که افراد و یا هسته ها( و یا گرو ههای کار ) گره های آن را تشکیل میدهند.)

 

ساختار

پرنسیپ پایه ای  اتحاد جمهوریخواهان دمکراسی مشارکتی و مستقیم و واحد سازماندهی آن گروه های کار است. اتحاد جمهوریخواهان از شبکه ای از گروههای کار تشکیل میشود.

 

1. گروههای کار

* شامل:

ـ گروه کار سیاسی  برای سامان داد ن به گفتگوهای سیاسی درون جریان و به نتیجه رساندن آنها، تدوین مواضع سیاسی و موضع گیریهای سیاسی

ـ گروه کار سایت اینترنتی

ـ گروه کار رادیو و تلویزیون

ـ گروه کار مدیریت و سازماندهی

ـ گروه کار روابط بین المللی

 

ـ گروههای کار مضمونی( زنان، جوانان و دانشجویان ، مسائل ملی ، محیط زیست، مسائل اقتصادی ، طرحها و برنامه ها)
ـ گروه کار امور مالی

ـ گروه کار ارتباطات درونی

ـ گروه پشتیبانی فنی

بر حسب ضرورت میتواند گروههای کار جدید تشکیل شود.

* گروهای کار از داوطلبین تشکیل میشود و هر داوطلب عضو گروه بحساب خواهد آمد.

* تعداد اعضای هر یک از گروه های کار توسط داوطلبین معین میشود. چنانچه عده داوطلبین بیش از تعداد مورد توافق گروه کار باشد درگروه کار رای گیری صورت میگیرد و کسانیکه رای بیشتری را دارند ، عضو گروه بحساب میآیند. در صورتیکه عضوی از گروه کنار برود جای آن توسط داوطلبین به ترتیب رای آنها پر میشود.

* گروههای کار مرتبا دیگران را باشکال مختلف از جمله گزارشات دو ماهه در جریان فعالیتهای خود میگذارند.

* گروههای کار در مقابل اتحاد جمهوریخواهان پاسخگو بوده  و برای اجلاس عمومی گزارش کار خود را ارائه میدهند.

* گروههای کار به سئوالات و انتقادات فعالین جریان که در سایت درونی درج میشود ، پاسخگو هستند.

* گروههای کار پیشنهادها و نظرات مطروحه از جانب فعالین را مورد بررسی قرار میدهند.

 

2. فعالین

ـ جریان از فعالین تشکیل میشود. 

ـ فعال به فردی اطلاق میشود که  پلاتفرم برنامه ای و سازمانی را پذیرفته و حق عضویت پرداخت میکند.

ـ فعالین دارای حق رای در اجلاس عمومی و حق کاندیداتوری در گروههای کار و مسئولیت و یا سخنگوئی گروه های کار را دارند.

 

3.اجلاس عمومی

عالیترین ارگان جریان اجلاس عمومی است:

ـ اجلاس عمومی در حال حاضر هر شش ماه یکبار با شرکت فعالین تشکیل میشود

ـ هر فعال دارای یک حق رای در اجلاس عمومی است.

ـ اجلاس عمومی میتواند بصورت غیر حضوری  هم برگزار شود. امکان برگزاری آن را گروه پشتیبانی فنی معین میسازد.

ـ اجلاس عمومی بصورت باز برگزار میشود و جلسات آن میتواند همزمان در پالتاگ پخش شود.

وظایف اجلاس

ـ بررسی گزارش کار گروههای کار

ـ تصویب کارپایه برنامه ای و یا انجام اصلاحات ضرور در آن

ـ تصویب کارپایه سازمانی، شیوه های کار، مدیریت و پرنسیپها

ـ تصویب سند سیاسی 

ـ تصویب برنامه های آتی جریان.

 

4. شورای هماهنگی هماهنگی

ـ شورای هماهنگی از دفتر هماهنگی و منتخبین کنفرانس عمومی تشکیل میشود.

ـ شورای هماهنگی مسئولیت تدوین برنامه های کلان، پرنسیپها و آئین نامه های پیشبرد کار را بر عهده دارد. برنامه های کلان، پرنسیپها و آئین نامه ها بعد از بحث و نظرخواهی به کنفرانس ارائه میشود و یا به همه پرسی گذاشته میشود. 

ـ شورای هماهنگی در مورد برخی مسائل که فراتر از محدوده گروههای کار بوده  و جنبه عمومی دارد، تصمیمات ضرور را اتخاذ میکند.

ـ دفتر هماهنگی از سخنگویان گروههای کار  تشکیل میشود و کار هماهنگی گروههای کار را پیش میبرد.

 

پرنسیپها

ـ مسئولیتها دوره ای خواهد بود و هر شش ماه انتخابات مجدد برای انتخاب  سخنگوی گروه کار صورت میگیرد.

ـ هر فرد بیش از سه دوره حق داشتن سخنگوی گروه کار معینی را ندارد.

ـ ساختار جریان ، مناسبات ارگانها با هم و با فعالین، شیوه های تصمیم گیری و پیشبرد امور بر پایه پرنسیپهای دمکراتیک خواهد بود.

ـ حق ارائه نظر، انتخاب ، ارائه پلاتفرم برنامه ای و سازمانی، انتقاد و ارائه پیشنهاد برای فعالین تامین میشود.

ـ  رای اکثریت در مواقع وجود اختلاف نظر در امر تضمیم گیریها با رعایت حق اقلیت، مبنا قرار میگیرد.

ـ نظر و رای فعالین در موضع گیریهای مهم و یا موارد اختلاف جدی، تنفیذ خواهد بود.

 

ـ پذیرش مسئولیت داوطلبانه بوده و از ابتکارات فعالین برای راه اندازی گروههای کار و فعالیتهای مختلف استقبال خواهد شد.

ـ پیشبرد کارها بصورت شفاف و علنی خواهد بود و فعالین در جریان کارها و تصامیم قرار خواهند داشت.

 

شیوه های مدیریت و کار

ـ کاربست شیوه های دمکراتیک در امر تصمیم گیزیها و پیشبرد کارها

ـ پیشبرد مدیریت خلاق ، زنده و غیربوروکراتیک

ـ سازماندهی گفتمانهای سیاسی ، نظرخواهی و نظرسنجی در امر اتخاذ سیاستها

ـ اجتناب از کشمکشهای سیاسی

ـ پیشبرد شیوه های اقناعی در گروههای کار

ـ تامین استقلال گروههای کار در پیشبرد وظایف خود در چارچوب کارپایه برنامه ای و سازمانی و پاسخگوئی آنها به کل جریان

ـ ایجاد هماهنگی بین گروههای کار با مکانیسمهای مختلف

 

روند تدوین سیاستها

ـ تدوین طرح بحث پیرامون موضوع معین توسط گروه کار 

ـ سازماندهی پیرامون طرح بحث( تحریر مقالات، انجام مصاحبه ها و برگزاری میزگردها)

ـ جمع بندی از نظرات ارائه شده توسط گروه کار و ارزیابی از اشتراکات و افتراقات

ـ تدوین متن توسط گروه کار و یا مراجعه به افراد صاحب نظر برای تدوین متن

ـ تصمیم گیری برای انتشارمتن با مسئولیت گروه کار و یا مراجعه به آرای عمومی از کانال سایت درونی( با توجه به اشتراکات و افتراقات و حساسیت موضوع )

 

تکنولوژی اطلاعاتی

تکنولوژی اطلاعاتی و بویژه اینترنت  شالوده سازماندهی جریان بوده  و در زمینه های زیر بکار گرفته میشود:

ـ اطلاع رسانی

ـ ارتباطات درونی

ـ هماهنگی گروههای کار

ـ نظرخواهی، نظر سنجی و همه پرسی

ـ برگزاری سخنرانیها، میزگردها و مصاحبه ها

ـ سازماندهی گروههای کار

ـ انتشارات( راه اندازی سایت)

ـ برگزاری جلسات ، گفتگوها و سازماندهی بحثها

ـ جمع آوری منابع و پخش آنها

 


6

زنگار سکتاریستی در نگرش به عضو و هوادار

 

خوشبختانه طرح کارپایه سازمانی اتحاد جمهوری خواهان منشر شد. این کار، گامی جدی در راه پیشبرد گفتگو بر سر چگونگی سازمان یابی جمهوری خواهان بشمار می رود. از این نظر، باید به فراهم کنندگان آن دست مریزاد گفت. این خود نشان می دهد که برخی از دوستان، وقت و کار خود را مسئولانه، در راستای سامان دادن به این نهال نوپا صرف می کنند.ولی بی گمان،همین دوستان اجازه خواهند داد که به نارسایی های این طرح برخورد انتقادی بشود.

برخورد انتقادی من به این طرح دو محور دارد: نخست نگرش سکتاریستی به عنصر تشکیل دهنده اتحاد جمهوری خواهان یعنی آنچه "فعال" نام گذاری شده است ـ اتحاد جمهوریخواهان از فعالین سیاسی جمهوریخواه دمکرات تشکیل میشود. دوم نگرش آن به گروه کار بعنوان پایه سازمانی است. "پرنسیپ پایه ای  اتحاد جمهوریخواهان دمکراسی مشارکتی و مستقیم و واحد سازماندهی آن گروه های کار است. اتحاد جمهوریخواهان از شبکه ای از گروههای کار تشکیل میشود."

در این نوشته، به نگرش نخست می پردازم و برخورد با گروه های کار را به نوشته یی دیگر وا می گذارم.

پرسشنامه یی حدود دو هفته پیش، از دایره خلوتیان خارج شده، و در اختیار همه امضاکنندگان بیانیه اتحاد... قرار گرفت. در آنجا، هواداران یعنی امضاکنندگان به دو دسته "فعال" و "پشتیبان" تقسیم شده اند. نویسندگان پرسشنامه توضیحی پیرامون اینکه فعال کیست و پشتیبان چه کسی است، نمی دهند.

بی چاره آن" ناخلوتی" که به برداشت کلی اش از دو مفهوم فعال و پشتیبان بسنده کرده، و خبر ندارد که نویسندگان پرسشنامه درکی ویژه از این دو مقوله دارند.

فرض من این است که این اشتباه مهم یعنی توضیح ندادن در باره تعریف پرسشنامه از "فعال" و "پشتیبان" و در ک نویسندگان ازآن، مانند برخی از خطاهای دیگر ناشی از تازگی کار و جانیفتادن مسئولیت ها ست.

ممکن است برخی از خوانندگان بگویند: ای بابا مته به خشخاش می گذاری. فعال و پشتیبان که تعریف کردن ندارد.

پس لازم است، که بیشتر توضیح داده شود. در پرسشنامه آمده است که اگر شما خود را فعال می دانید به بندهای 5،6،7

پاسخ دهید.

در همین آغاز، کار کسی که بدلایل کاری و غیره، و بنا بر فهم عام از دو مقوله پیشگفته، خود را پشتیبان و نه فعال اعلام کند، بلافاصله از جرگه شرکت کنندگان اینترنتی"مباحث نظری" خارج خواهد شد[ بند4]. بگذریم از حق شرکت در کنفرانس عمومی [بند 2] که ویژه "فعال" هاست.

نویسندگان پرسشنامه می توانند بگویند که آنها چنین منظوری نداشته اند ،واصلا چنین برداشتی نارواست. در این صورت، لازم است برای جلوگیری از کج فهمی و بدگمانی توضیح لازم داده شود.

ولی چنین پاسخی با طرح کارپایه سازمانی ناسازگار است. و بنا برآنچه در طرح سازمانی می خوانیم ، یک نوع همسازی نگرشی میان پرسشنامه و طرح کارپایه سازمانی وجود دارد.

در طرح آمده است: اتحاد جمهوریخواهان جنبش اجتماعی جمهوریخواهی است.

ـ اتحاد جمهوریخواهان از فعالین سیاسی جمهوریخواه دمکرات تشکیل میشود.

بنابراین، پشتیبان را به این "درگاه" امیدی نیست، باید برود غازش را بچراند. حتا با وخود آنکه، این بیچاره حاضر شده است، که در رشته های زیر همکاری کند:

الف- کمک به برقراري پل ارتباطي با مردم از طريق رسانه هاي ارتباط جمعي

(لطفا اگر با رسانه مشخصي در ارتباط هستيد، بطور مشخص بنويسيد.)

ب - کمک به برگزاري جلسات بحث و گفتگو يا سخنراني در شهرخود

پ - کمک به سازماندهي جمهوري خواهان در شهر خود

ت - کمک فني در زمينه رايانه، وب سايت، تصوير برداري، غيره. (لطفا تبحر فني خود را

مشخص کنيد)

ث - حمايت مالي

ج - ترجمه از فارسي به يک زبان خارجی (فرانسه، اسپانيولي، آلماني، ايتاليايي، انگلیسی و ...)

یا يکي از زبان هاي رایج در ایران ( آذری، کردی، ترکمنی، بلوچی، عربی و ارمنی و....)

و بر عکس (یعنی ترجمه از زبانی دیگر به فارسی)

چ - همياري فعال در عرصه های دیگر ( لطفا نام ببرید )

کمک های بالا مضمون بند 7 است که پشتیبان می تواند در آن زمینه ها فعالیت بکند، بی آنکه "فعال" بشمار آید.

 

********

برداشت من این بود که تبیعید اجباری از ایران و سالها زندگی در کشورهای غربی، دست کم، امکان کسب شناخت وتجربه در باره زندگی سازمانی در احزاب غربی را برای دوستان فراهم کرده است. تا شاید بکمک آن، تنگ نظری های ویژه سازمان های سیاسی ایران زمین، بویژه سازمان های چپ را زدوده سازند.

فراموش نباید کرد، که در ایران زمین، یاران پرشماری را، از حق دخالت در تعیین سرنوشت سازمان محروم می کردیم. تنها بدلیل اینکه عضو سازمان نبودند، یارانی که تا پای فداکردن جان خود پیش می رفتند،یارانی که همه وقت و زندگی خود را دربست و بی هیچ چشمداشت، وقف سازمان سیاسی می کردند.

این شیوه کار تنها محدود به زمان شاه، یعنی دوره کار سازمانی مخفی و چریکی نبود. پس از بهمن 57 نیز، شیوه کار سیاسی-سازمانی ما این بود. کسی عضو سازمان- یعنی کسی که می توانست در تعیین سرنوشت سازمان سهیم باشد- بشمار می آمد که از هفت خوان رستم گذر می کرد. در غیر این صورت تا ابد، هوادار بشمار می رفت.

این شیوه برخورد با کسانی که با یک سازمان سیاسی همکاری می کردند، تنها ویژه نگرش چریکی نبود، همه سازمان هایی که ریشه در گذشته کار مخفی داشتند، بدین گونه عمل می کردند. امروز، بسیاری چون من با تاسف به این شیوه کارنگاه می کنند، و آنرا بعنوان رویکردی سکتاریستی محکوم می نمایند.

نگاهی کوتاه به شیوه زندگی سیاسی- سازمانی احزاب غربی، از راست تا چپ، روشن می سازد، که عضو سازمان که در برخی سازمان ها هوادار خطاب می شود، کسی است که حق عضو بودن خودرا می پردازد و در یکی از نشست های پایه یی شرکت می کند.

شرکت در نشست های پایه یی، برای عضو بشمار رفتن اجباری نیست. عضو بودن یعنی پذیرش برنامه سیاسی حزب- آن هم نه بصورت دربست و جزمی- و پرداخت حق عضویت. اینکه در نشست ها حضور دارد، و در کار های تدارکاتی و غیره شرکت می کند، بستگی به توانایی های آن عضو دارد.

این نوع رویکرد، برپایه یک نگرش ویژه استوار است، نگرشی که ما ایرانیان به آن خو نداریم؛ اینکه حزب از اعضا تشکیل می شود- بدیهی گویی- و از این نظر حزب به اعضا نیاز دارد، بسا بیشتر از آنکه اعضا به حزب نیاز داشته باشند.

این همان نگرش به رابطه کاسب و مشتری در جهان امروز است، در مقایسه با برخورد و نگاه بقال های قدیم ایران به مشتری. برای کاسب امروزی، مشتری شاه است، و در برابر وی تا کمر خم می شود. حال آنکه، کاسب دوران گذشته، یعنی بقال سرمحل، جواب سلام مشتری را هم بزور می داد.

باری، کنار گذاشتن نگرش زنگار گرفته به حزب و سازمان سیاسی، نیازمند آن است که در برابر کسانی که می خواهند همکاری و پشتیبانی کنند- مالی، کاری، نظری و غیره- سر تعظیم فرود بیآوریم، وگرنه بر اتحاد جمهوری خواهان همان خواهد رفت که بر کاسبانی رفته است، که رمز نیاز به مشتری را نفهمیده اند.

واما چاره کار؟ برای آنکه انتقاد راهگشا و سازنده باشد، پیشنهاد می شود که در باره تقسیم بندی "فعال" و "پشتیبان" بازنگری شود. این تقسیم بندی با توجه به نگرشی که در پس آن است، همان رویکرد سکتاریستی به عضو و هوادار است، که بگونه یی دیگر چهره می نماید. پیشنهاد می شود که بجای این دو مقوله از واژه هوادار معادل adherent- - در زبان انگلیسی و فرانسوی استفاده شود، یا آنکه از واژه عضو یاری گرفته شود، ولی به شرط داشتن نگرش احزاب اروپایی به عضو، و با بدور انداختن مقوله هوادار.

با احترام به همه دوستان

مهدی رجبی

پنجشنبه ۱۲ تير ۱۳۸۲

 


 

 

توضيح: اين مقاله از ايران فرستاده شده است. در باره بحث سازمانيابی جمهوريخواهان است، و برای تمرکز بحث در اين صفحه منتشر ميشود.

7

اولين و واپسيـــن گـام

نامه اي به «اتحاد جمهوري خواهان»

 

نويـسنده: م. يــزدی

 moamyazdi@yahoo.com

 

آنچه كه اينروزها از آن با نام "سازماندهي تشكيلاتي" و "فعاليت علني" ياد ميشود حاكي از تلاشهائی است که از سوی گروه ها و افرادي كه در خارج از كشور به سر ميبرند و هم اينك قصد ادامه فعاليت در داخل كشور را دارند جريان دارد. منتها مي بايست قبل از هر اقدامي تمامي جوانب كار را سنجيد و سپس آنرا عملي نمود.

بايد با بررسي و تحقيق دقيق به اين نتيجه رسيد كه آيا (حداقل) امكان و (حتي) پتانسيل يك چنين اقدامي در شرايط فعلي وجود دارد يا خير؟

نمي بايست كه با يك اقدام شتابزده كه ناشي از يك تفكري است كه در شرايطي خاص در ذهن شكل گرفته است، تلاشي بي فايده نمود كه هم هزينه بالائي را بدنبال داشته باشد و از اين تاسف بر انگيز تر از راه خويش نيز منحرف شود.

كمي بر گرديم به عقب (و اما نه خيلي زياد، در حدود دو هفته) چهره هائي در نظر آمدند كه روزي از فرط توهم قدرت با افتخاري كاذب ادعاي مضحك فتح چند ساعته ميهن به قول آنها به تاراج رفته را ميدادند، آنچنان تبسمي بر سيما و رنگي بر زلف مي انداختند تا شايد بتوانند پشتوانه آن ايدئولوژي وام گرفته خويش، كه مجوزي بر جرم و جنايت بود را پنهان سازند،

و امروز نه در "ميهن به دست دشمن گرفتار" ، بلكه در خاكي دست بسته به قضا رفتند كه آنجا را حيات خلوت خانه خويش قلمداد مي كردند.

چهره هايي كه هيچ گاه حتي غباري از شرم در آن طوفان كشتار و ترور بر خويش نگرفت، امروز با سرافكندگي، حقارت آن قدرت نامانوس را لمس مي نمايد. نه وصال بر مقصدي رسيد و نه حتي مقصود حاصل آمد، با باري سنگين از زشتكاره هاي پيشين براي هميشه، تنها در سطوري قليل به تاريخ پيوست.

خود كرده را تدبير نيست؛

آن زمان كه اتخاذ تصميمات كلان و برنامه ريزيهاي گسترده سازماني تنها خلاصه در محفلي چند نفره يك چهار ديواري چند متري گشت، ناقوسهاي سقوط به صدا در آمد. هم اينان بودند که روز به روز از واقعيتهاي اجتماع فاصله گرفتند و در كنج پستو ها ماوا يافتند، و به مدد سوهان آن ايدئولوژي فرتوت، و در خيال شكار طعمه اي لذيذ، دندان تيز كردند.

خشم كور اختيار نمودند، و به جنگ روزگار شتافتند، و دن كيشوت وار بر نبرد با واقعيتهاي زمانه اصرار ورزيدند، و سرانجام نيز در آن كنج تاريك به انتها رسيدند.

مراد از نگارش اين سطور ذكر يك تجربه تاريخي است، كه اگر در آغاز و پايان آن نظري گذرا بياندازيم، سراسر درس عبرتهائي ارزنده ميشود كه مي تواند در پارادايمهاي نظري نقشی را ايفا نمايد.

آغاز راه مهم تر و حساس تر از ادامه آن است، چراكه بستر و سنگ بناي فعل و انفعالات كلاني است كه در آينده اتفاق خواهد افتاد.

مانيفست فعاليتهاي يك گروه يا سازمان بايد تلفيقي باشد از دو مقوله 1. منابع معرفتي و اكتسابي 2. واقعيتهاي به روز در اجتماع، كه در فقدان هر يك از اين عناصر؛

الف: فقدان منابع معرفتي و اكتسابي: احتمال و امکان نيل به سمت نظام آنارشيسم و يا آپارتايدقوت خواهد گرفت ب: عدم لحاظ متاثرات بيروني {واقعيتهاي به روز در اجتماع} مكاتب مبتني بر قرائت هاي صرفا ايدئولوژيكي / حاكميت اليتيستي (نخبه گرا)؛ با توجه به در اختيار يا انحصار داشتن منابع معرفتي / مكاتب مبتني بر آرمانشهرهاي موعود (يوتوپيا) كه سرانجام كار به دن كيشوتيسم خواهد انجاميد،

با اين تفاوت كه هنگامي كه سخن از حاكميت ميرود به "اراده معطوف به قدرتي" اشاره ميشود كه واجد ابزارهاي لازم در اعمال قدرت است.

از آنجا مقوله تاثيرات ناشي از واقعيتهاي جامعه بر روي سازماندهي و برنامه ريزي و تدوين فعاليتهاي گروهي مورد توجه قرار مي گيرد كه نقش ليدرها در شكل گيري و هدايت جريانات فكري و اعتقادي و سرانجام در عرصه عمل هر گروه بسيار پر رنگ است،

فاصله گرفتن از واقعيتهاي جامعه و محدود نمودن تبادلات و تعاملات نظري و سرانجام رايزني هاي سر به مُهري كه در سطوح اليت ها (نخبگان) انجام مي گردد، (كه از علايق ويژه اين گروه در طول تاريخ نيز بوده است) شكافي را ايجاد مي نمايد كه در هنگام تعميم به دنياي واقعيات و عرصه عمل از كاركرد اصلي خويش باز مي ماند، بالاخص اگر وجهه ای از آرمان گرائی را نيز داشته باشد که در اينصورت هنگاميكه می خواهد به مرز واقعيتهاي موجود برسد به ضد خويش تبديل مي شود.

دن كيشوتِ شيفتهِ نظام ‌ِرو به احتضار رفته شواليه گري در اسپانيا، با اتكاء صرف به منابع معرفتي، ميرود تا آن تمدن را يك تنه زنده كند و به زعم او به آن اعتبار بخشد، لباس رزم مي پوشد و وارد عرصه عمل ميشود (از كتابخانهً شخصي خويش به دنياي بيروني مي آيد)، ولي جامعه مدرن آن روز اسپانيا او را قبول نمي كند، دن كيشوت پس زده مي شود، و كاري كه او ميكند اينست: تاكيد و پافشاري غير عقلاني بر نظر خويش.

حال ديگر دن کيشوت آرمان گرای شيفته يک ساختار متعالی چشم خويش را بر تحول جبری زمانه ميبندد و گوش خود را در خيال حذف اصوات مزاحم بسته می دارد و آنچنان بر جريان زندگی اسب می تازد شمشير ميکشد و سپر بر دست ميگيرد تا اينکه در هر نبرد تنها به سخره گرفتار می آيد ولی باز بر اسب بی نعل خويش همچنان می تازد. او اسير کلمه است او گرفتار سياهه لغتی است که تنها بر سفيده کاغذی نقش بسته است و حال می خواهد جريان سيال زندگی را با آن معنا کند.

بايد كه بود ولي نه به هر قيمتي، بايد ادامه داد ولي نه با هر ابزاري…!

چون شروع مباحث مربوط به سازماندهي (علني) دانشجويان و مردم در ايران توسط تشكيلات "اتحاد جمهوري خواهان" كه تقريبا تمامي اعضاء فعال آن در خارج از كشور به سر مي برند، اين روزها مطرح است، ذكر چند نكته را در اين رابطه ضروري مي دانم:

اين تشكيلات يا مي بايست علني فعاليت نمايد و يا غير علني، بين اين دو چيزي وجود ندارد، انتخاب هر يك از ايندو بايستي با در نظر گرفتن هزينه ها و نتايج آن همراه باشد.

احتسابات و احتمالات سازماندهي گروهي در ايران: (با توجه به حضور فعالان اصلي گروه در خارج از كشور و تشكيل هسته اوليه آن در خارج از كشور)

1. فعاليـت عـلني:

الف؛ هزينه ها:

. احتمال شناسائي و دستگيريهاي گسترده طرفداران، فعالان و اعضاء داخلي گروه ( بعد از گذشت زماني از فعاليت علني):

اين احتمال ميرود كه در بدو فعاليت علني گروه در داخل ايران با واكنش شديدي از سوي حاكميت مواجه نگردد و اين فعاليت تا مدت زماني با حتي با سعه صدر نيز تحمل شود، ولي سوالي كه مطرح مي گردد اينست: چه تضميني وجود دارد كه اين فعاليت براي مدت زمان طولاني ادامه يابد و سرانجام پس از يك دوره زماني سازماندهي و تشكيلاتي شدن و شناخته شدن چهره هاي شاخص و فعال، با دستگيريهاي گسترده از ادامه فعاليت باز داشته نشود؟

.. اعلام گروه به عنوان يك حزب غيرقانوني (يا حتي معاند) از سوي حاكميت و بسته شدن هميشگي پرونده فعاليت سياسي آن در داخل ايران:

در قانون اساسي ايران براي تشكيل حزب يا گروه، نياز به اخذ مجوز براي آغاز و ادامه فعاليت مي باشد، در عين حالي كه براي افرادي كه فعاليت گروهي بدون مجوز نمايند، مجازات خاصي در نظر گرفته نشده است، و اينگونه كه در ايران معمول گشته است، تا آن هنگام كه هر گروه مورد ظن حاكميت قرار نگرفته باشد، مشكلي براي ادامه فعاليت نيافته است، و اين تا زمانيست که حكمي يا دستوري مبني بر منع فعاليت آن صادر نشده باشد، كه در اين صورت جلوي كليه فعاليتهاي آن گرفته خواهد شد، علاوه بر اينكه نام گروه يا حزب پس از صدور اين حكم يا دستور به طور اخص در منع فعاليتهاي سياسي و اجتماعي مورد خطاب قرار خواهد گرفت كه نتيجه آن ذكر اختصاصي نام گروه از سوي حاكميت در زمره احزاب يا گروه هائي است كه از اين پس بطور رسمي و علني مشمول سعه صدر واقع نخواهند گشت.

... عدم پذيرش مسئوليت در قبال واكنش نيروهاي غير رسمي در برابر گروه، توسط حاكميت:

در صورت فعاليت رسمي و علني گروه در داخل كشور، مواجهه با نيروهاي غير رسمي كه با ادعاي حمايت از حاكميت مركزي اقدام به اعمال خلاف قانون از طريق روشهاي خشونت آميز مي نمايند، واقعه ای اجتناب ناپذير است.

تجربه نشان داده است حاكميت در قبال عملكرد اينگونه افراد هيچ مسئوليتي را نمي پذيرد و در حد بالاي آن تنها به مذموم بودن عملكرد اين "افراد خودسر‌" اشاره مينمايد، پس مي توان نتيجه گرفت عاملي مهمي در جهت كنترل اقدامات احيانا خشونت آميز اين افراد در آينده وجود نخواهد داشت.

حتي ممكن است در صورت تداوم اقدامات خودسرانه اين افراد و گروه ها تلفات شديد مالي و جسمي را بر اعضاء وارد نمايد بدون اينكه حتي تضميني بر عدم تكرار آن و حتي قابليت پيگيري اينگونه از حوادث وجود داشته باشد.

ب؛ نتايج:

. تقويت مواضع گروه در دراز مدت: از نتايج مهم فعاليت رسمي و علني يك گروه در عرصه هاي اجتماعي و سياسي تثبيت شدن موقعيت فكري و نظري آن در جامعه مي باشد كه اين امر در نتيجه تلاشهاي دراز مدت اعضاء آن گروه به انجام خواهد رسيد.

.. تعديل مواضع: از نتايج مهم فعاليتهاي علني احزاب در يك كشور تعديل مواضع در قبال رويدادها و حوادثي است كه در نتيجه تضارب آراء و تعاملاتي نظري با جامعه حاصل مي شود.

2. فعاليت غيـرعلـني:

الف: هزينه ها؛

. برخورد قهري و شديد از سوي حاكميت: از فعاليتهاي غير علني يك گروه در داخل كشور،خصوصا آنجا كه در رابطه با قدرت معنا يابد، با نام فعاليت زيرزميني ياد مي شود، كه در تعارضي غيرقانوني و غيرعرفي با جامعه تعريف گشته و زمينه سركوبي شديد را فراهم مي سازد.

.. عدم دسترسي به تريبون ها براي اعلان مواضع: در صورت فعاليت غير علني گروه، تقريبا هيچ تريبون داخلي براي ارتباط و انتقال نظرات و عقايد حزب به طرفداران و مردم وجود نخواهد داشت، كه احتمالا منجر به گسست ارتباطي شديد مابين مردم و گروه خواهد شد يا تنها به يك ارتباط يكطرفه ختم مي گردد.

... ايجاد فاصله در ارتباطات اجتماعي: از خصوصيات حتمي فعاليتهاي غير علني، جنبه كاركرد مخفيانه آن مي باشد، كه با توجه به عدم تمايل گروه و اعضاء آن به شناخته شدن اتخاذ مي گردد، كه نتيجه قطعي آن دور شدن از متن اجتماع و احيانا توهم ذهنيتي اختصاصي شدن مابين اعضاء و طرفداران است. اين مسئله منجر خواهد شد به: 1- عدم رشد كـمي گروه (پيوستن اعضاء جديد)

2. محدود شدن و احيانا بسته شدن تبادلات فكري در يك گروه با طرز فكرهاي يكسان

ب: نتايـج؛

. اتخاذ مواضع راديكال در برخورد با رويدادها: بدليل نوع عملكردهاي خواصي كه در فعاليتهاي زيرزميني و غير علني اختيار مي شود، عمدتا با واكنشهاي سريع و مقطعي همراه است، چراكه معمولا فاقد پشتوانه عقلايي است كه مي بايست با در نظرگيري تمامي جوانب كار انتخاب شده باشد.

مواضع غيرعقلاني گروه هائي كه به سمت فعاليتهاي زيرزميني روي مي آورند از آنجا آغاز مي شود كه، پس از يك يا چند بار فشار شديدي كه از سوي قدرت بر ايشان اعمال ميشود، تاب تحمل از كف داده و به سمت مواضعي تغيير جهت ميدهد كه زماني خود از منتقدين آن به حساب مي امده است، اما پس از مدتي براي رسيدن به اهداف خويش متوسل به ابزارهائي ميشود از جنس هماني كه براي از ميان برداشتن آن تلاش مينمايد.

اين نكته كه در صورت زيرزميني شدن، يك انديشه به ضد خود تبديل ميشود حاوي پيام مهمي است كه اجتناب ناپذير بودن عدول از مواضع اوليه اي كه يك گروه براي به ثمر رساندن آن تشكيل شده است را گوشزد مي كند.

.. ايجاد شكاف و فاصله با مردم: دورشدن و فاصله گرفتن از مردم كه با طرز فكرها و خواستهاي گوناگون در سطح جامعه حضور دارند از ديگر نتايج دراز مدت فعاليتهاي غيرعلني است كه هم در بخش هزينه ها مورد توجه قرار مي گيرد و نيز در قسمت نتايج جاي داده شده است.

ازمهمترين مؤلفه هائي كه مي بايست در آغاز و همين طور در ادامه كار در نظر گرفته شود حفظ ارتباط و نحوه پيوستگي با سطوح و اقشار مختلف در جامعه است كه رعايت اين مسئله، تضميني براي ادامه فعاليتهاي دراز مدت گروه در جامعه مي گردد.

موارد مطروحه در باب روند شكلگيري، سازماندهي و ادامه فعاليت حزب يا گروه با فرض حضور هسته مركزي و فعال آن در خارج از يك كشور بطور خيلي فشرده و خلاصه نگاشته شد.

لازم است در اين مقطع حساس با در نظر گرفتن توان و ظرفيتهاي امروز جامعه با فاصله گرفتن از تحليلهاي عجولانه اي كه از موضع ضعف يا احيانا توهم قدرت ابراز مي شود، با تكيه بر دو مؤلفه «عقلانيت» و «خردمندي» راهي را كه مدتها آغاز شده است را به سر منزل مقصود رسانيم. مدتهاست كه فرزند خلف دموكراسي در تلاش براي حضور، موجبات رنج و دردي را بر والده ش تحميل نموده است، هم طفل به تقلا گرفتار و هم مادر به فغان آمده است. بايد كه همه با هم تلاش كنيم تا اين طفل و مادر سالم بمانند.

دسترنج تو همان به كه شود صرف به كام/داني آخر كه به ناكام چه خواهد بودن

پــير مــــيخانه همي خواند معمـايـــي دوش/از خط جام كه فرجام چه خواهـد بودن

 

م. يـزدي

تهران

18 تير 1382

 


8

"واحد سازمانی پایه"را سیاسی کنیم

 

 

در نوشته پیشین پیرامون بررسی"کارپایه سازمانی...."، به نگرش این سند به عضو و هوادار پرداختم. اینک در اینجا به رویکرد آن نسبت به گروه کار می پردازم.

 

در طرح "کارپایه سازمانی اتحاد جمهوری خواهان ایران" [ اجا ]، گروه کار، واحد سازمانی پایه بشمار می رود. در آنجا می خوانیم:

 پرنسیپ پایه ای  اتحاد جمهوریخواهان دمکراسی مشارکتی و مستقیم و واحد سازماندهی آن گروه های کار است. اتحاد جمهوریخواهان از شبکه ای از گروههای کار تشکیل میشود.

 

 این گروه کار اندامی است که در یکی از چند عرصه زیر به کارخواهد پرداخت:

 

ـ گروه کار سیاسی  برای سامان دادن به گفتگوهای سیاسی...

- گروه های کار فنی-ارتباطی

- گروه های کار مضمونی

- گروه های کار فنی، مالی و تدارکاتی

 

این نخستین بار است که می بینم یک جریان سیاسی، اندام پایه سازمانی خود را، یک گرو کار نظری یا فنی معرفی می کند. و نه یک گروه کار سیاسی. توجه داشته باشیم، که گروه کار سیاسی یادشده در بند نخستین، بمعنای دقیق کلمه نه یک گروه سیاسی، بلکه یک گروه نظری است.

این همه مایه شگفتی است. یا طرح کارپایه، به نوآوری های من درآوردی دست زده است. و یا اینکه زبان همدیگر را نمی فهمیم. وا ما چطور؟  

بنا بر قاعده، ساختار سازمانی یک جریان سیاسی – حزب، جبهه و...- پیرو هدف های کلی آن جریان شکل می گیرد. بزبان دیگر می توان گفت که شکل حرکت سازمانی یک جریان سیاسی، تابعی از مضمون کار آن است. در اینجا گفتمان فونکسیونالیسم و استروکتورالیسم را به اهل کار آموزشی وا گذاشته، و به قاعده یی استناد کردم، که اغلب دست اندرکاران فعالیت سیاسی با آن همداستان اند؛ اینکه شکل سازمانی کار یک جریان سیاسی، ابزاری است در خدمت برآوردن هدف های سیاسی آن جریان. واینکه مهمترین کار یا وظیفه یک جریان یا جنبش سیاسی، همانا مبارزه  سیاسی است.

آیا مضمون کار اتحاد جمهوری خواهان[اجا]، یک کار نظری یا فنی است؟ بیانیه "اجا" به این پرسش پاسخ منفی می دهد. "اجا" یک انجمن پژوهش نظری- سیاسی نیست. "اجا" یک جنبش سیاسی برای دستیابی به هدف های سیاسی بر شمرده در بیانیه است. پس چرا واحدهای پایه سازمانی این جریان یا جنبش، گروه های کار نظری و فنی اند؟

برای جلوگیری از جدل های بی فایده، لازم است بیفزایم، که هر جریان سیاسی، طبعا به کار نظری و فنی  نیازمند است، و تلاش هایی در این راستا و در حد توان خود انجام می دهد. ولی از پرداختن به کار نظری وفنی، در خدمت کار سیاسی، تا تبدیل کردن آن به کار اصلی، فاصله بسیار است.

 

*******

بنظر می رسد که ریشه این نوع برخورد، همانا نو بودن این حرکت در صحنه سیاسی ایران می باشد. اینکه "اجا" نه حزب است و نه جبهه، بلکه جنبش یا جریانی است متشکل از نیروهای سیاسی گوناگون، چه سازمانی و چه غیر سازمانی.

در این رابطه، دو رویکرد می تواند پدید آید؛ نخست اینکه "اجا" جایگزین احزاب و سازمان های افراد تشکیل دهنده نمی شود، و از این لحاظ کارش با کار سازمان های سیاسی موجود متفاوت خواهد بود. کار سازمان های سیاسی پیشبرد مبارزه سیاسی روزمره، بسیج و سازمان دادن آن می باشد. این امر توسط سازمان هایی که با "اجا" همکاری غیرمستقیم دارند صورت می گیرد.

 "اجا" را آماجی مهمتر و بزرگتر از پرداختن به امور جزیی مانند بسیج پیکار روزانه مردم، در پیش است، این آماج، همانا برقرارساختن جمهوری دمکراتیک در ایران می باشد. پس کار اصلی آن تدارک در این راستا ست، یعنی فراهم کردن شرایط کلی دستیابی به قدرت سیاسی، و از این لحاظ، لزوم کار نظری- سیاسی در این راستا توضیح در خور را پیدا خواهد کرد.

در این صورت، میان طرح "کارپایه..." و اندام پایه سازمانی آن، یعنی گروه کار نظری، نوعی انسجام و سازگاری وجود دارد. تنها خرده یی که وارد خواهد بود، همانا این کاستی است، که توضیح لازم در بیان دیدگاه هایی که شالوده این طرح می باشند، داده نشده است.

این رویکرد و دیدگاه هایی که در پس آن اند، می توانند مورد تایید، رد و یا مایه شگفتی برخی از امضاکنندگان باشد. مهم این نیست. مهم آن است، که چنین دیدگاه هایی، اگر پایه وجودی دارند، باید توضیح داده شوند.                 

 

**********

رویکرد دوم در توضیح ساختار سازمانی "اجا"، براین پایه استوار است، که کارکرد"اجا" را همانند هر سازمان سیاسی، مبارزه سیاسی می داند، چه بطور مشخص و جزیی، چه در شکل گسترده و فراگیر. از این لحاظ، وظیفه اصلی آن، همچون هر سازمان سیاسی، بسیج و سازماندهی مبارزه سیاسی مردم می باشد.

پر روشن است، که ساختار سازمانی لازم برای پاسخ به این کارکرد، نمی تواند برپایه گروه کار نظری- سیاسی استوار باشد. در این حالت، اندام پایه یی سازمان "اجا" ، یک گروه کار سیاسی خواهد بود. که می تواند هسته، سلول، انجمن و یا هر عنوان دیگری نامیده شود.

این گروه های کار، برپایه محل سکونت نیروهای تشکیل دهنده "اجا" شکل می گیرند. اینکه گروه سیاسی مورد نظر، چه نامیده خواهد شد، مهم نیست. مهم آن است، که این گروه یا هسته دو برجستگی اساسی دارد: 

 

1-         کارکرد سیاسی آن، بسیج،  پیشبرد و سازماندهی مبارزه سیاسی است.

2-         این هسته در محل زندگی یا سکونت نیروهای تشکیل دهنده "اجا" شکل می گیرد.

 

ازاین لحاظ، می توان نتیجه گرفت، که گروه کار "اجا"، بعنوان پایه سازمانی آن، باید هسته یی سیاسی- محلی باشد.

هسته یا انجمنی که کار اصلی آن، پرداختن به مبارزه سیاسی می باشد. این مبارزه، در خارج از کشور، می تواند شکل براه انداختن تظاهرات و فعالیت های گوناگون را بخود بگیرد، و در داخل کشور، بصورت بسیج پیکار سیاسی مردم و سازماندهی آنها در این راستا، یا حتا دستکم، رسانیدن پیام "اجا" به مردم ایران تحقق یابد.

 

**********

پر روشن است که این هسته ها یا انجمن ها باید بتوانند جوابگوی نیازهای فنی و نظری "اجا"، بویژه در آغاز کار باشند.

فراهم نمودن اسناد نظری– سیاسی در زمینه کارپایه سیاسی و مضامین آن ،و نیز همین "کارپایه سازمانی" نیازمند کار و وقت فراوانی است، که کسی یا نیرویی بجز این هسته ها، پاسخگوی آن نیستند. بگذریم از اینکه وظایف فنی و تدارکاتی نیز، بنوبه خود و بهمان ترتیب، چشم براه مایه گذاری و کار کردن از سوی همین هسته هاست.

از این لحاظ، تقسیم بندی های "کارپایه سازمانی" در مورد گروه های کار، برای پاسخگویی به نیازهای فنی، مالی و تدارکاتی و نظری "اجا" دارای اعتبار لازم هستند، و باید  در جهت جاندار کردن و پرمایه نمودن آنها همت ورزید. ولی نباید فراموش کرد، که این گروه های کار بر شالوده هسته ها یا انجمن های سیاسی- محلی استوار خواهند بود.

 

*****************

از میان دو رویکرد برشمرده در بالا، برداشت من از "اجا" و رسالت سیاسی آن، به رویکرد دوم نزدیک است. ناگفته نماند که " بیانیه اتحاد جمهوری خواهان ایران" نیز برانگیزاننده چنین برداشتی می باشد.

بهرحال، برای جلوگیری از درازنای سخن، این گفتمان استدلالی را که کدامین رویکرد شایسته رسالت "اجا" می باشد، پی نمی گیرم، و تنها بر این تاکید می کنم که؛  فراهم نمودن اندام های مبارزه سیاسی – بهر شکل و بهر نام- وظیفه یی محوری و درجه اول است. آنها باید جایگاه خود را در کارپایه سازمانی پیدا نمایند.

 

با احترام  به همه دوستان

مهدی رجبی

 mehdirajabi@hotmail.com

27 تیر ماه 82

 


9

 پيرامون سازمانيابی "اتحاد جمهوريخواهان"
"اتحاد جمهوريخواهان" چه نوع تشکلی است؟

بهروز خليق
Behruz@hotmail.com
يكشنبه ١۲ مرداد ۱۳۸۲

روند شکل گيری اتحاد جمهوريخواهان ، ترکيب نيروها و منشور تدوين شده يک سئوال اساسی را در مقابل ما قرار داده است: اتحاد جمهوريخواهان چه نوع تشکلی است و يا اينکه در اساس چه نوع تشکلی ميتواند باشد؟
برای سازمانيابی اتحاد جمهوريخواهان ابتدا لازم است باين سئوال پرداخته شود. بدون پرداختن باين سئوال و تلاش برای پاسخ دادن به آن ، سازمانيابی ما از منطق لازم و از چشم انداز استراتزيک برخوردار نخواهد بود و ما در حرکت خود دچار نوسانها و چالش‌های درونی خواهيم شد.
کنفرانس آتی لازم است باين مسئله تا جائی که مقدور است، پاسخ دهد. در صورت ناروشن ماندن مسئله ، گرايشهای مختلف در هرحرکت برای سازمانيابی وارد چالش خواهند شد و در چنين حالتی حيات اتحاد جمهوريخواهان با تلاطمات روبرو خواهد شد.
در عين حال مسئله محوری کارپايه سازمانی، پاسخگوئی باين سئوال است. بدون داشتن ديد روشن و يا نسبتا روشن در مورد نوع تشکل اتحاد جمهوريخواهان، نميتوان کارپايه سازمانی تدوين نمود.
در اين ارتباط لازم است مشخص کرد که آيا اتحاد جمهوريخواهان:
١. حزب سياسی است و بايد در جهت ايجاد ساختارهای حزبی اقدام و کارپايه سازمانی را بر اساس ساختار حزبی تدوين نمود؟
٢. جبهه سياسی از نيروهای مختلف فکری ـ سياسی است و لازم است قانونمنديهای آن را پايه قرار داد؟
٣. کنفدراسيونی متشکل از فدراسيونهای مختلف است؟
٤. جنبش جمهوری خواهی است و بايد بر پايه مشخصات آن عمل کرد؟
٥. يا اينکه تجربه جديدی است با مشخصات معين که دارای برخی مولفه‌های مشترک با ساير تشکلها است؟
در زير به تک تک موارد بالا ميپردازيم:

١. حزب سياسی
اتحاد جمهوريخواهان به دلايل زير حزب سياسی نيست و نميتواند باشد:
ـ اتحاد جمهوريخواهان همچنانکه در پلاتفرم آمده است از عناصری تشکيل شده است که از سوابق سياسی گوناگون برخوردار بوده و دارای گرايشهای مختلف فکری ـ سياسی هيباشند. اتحاد جمهوريخواهان عمدتا از نيروهای چب ، دمکرات و ملی تشکيل شده است. دارندگان اين گرايشها گرچه در وجوهی باهم اشتراک نظر دارند و اين اشتراک نظر زمينه را برای شکل گيری اتحاد جمهوريخواهان فراهم آورده است، ولی دارای ديدگاهها، آماجها و برنامه‌های متفاوت ميباشند. اين گرايشها در يک حزب سياسی جمع شدنی نيستند.
لذا اين تصور که بتوان گرايشهای مختلف فکری ـ سياسی ، طبقاتی ـ اجتماعی را در يک حزب واحد گرد آورد، غير مقدور و غير واقعی است.
ـ بخشی از کسانی که منشور را امضا کرده‌اند ، هم اکنون عضو سازمانهای سياسی بوده و از آن سازمانها استعفا نداده‌اند و چنين قصدی هم ندارند. اين نيروها با اين هدف منشور را امضا نکرده‌اند که از سازمان سياسی خود فاصله گرفته و در سازمان سياسی ديگر ثبت نام کنند و در آن به فعاليت بپردازند.
اگر قرار بر انتخاب باشد طبعا آنها ترجيح خواهند داد که در حزب و سازمانی که سالها فعاليت کرده و برای تحقق اهداف و برنامه‌های آن مبارزه ميکنند ، به کار خود ادامه دهند.
بنابرين تبديل کردن اتحاد جمهوريخواهان به حزب سياسی موجب خواهد شد که بخش قابل ملاحظه‌ای از امضاکنندگان از اتحاد جمهوريخواهان کناره گيرند. چرا که فعاليت در دو حزب سياسی امکان پذير نيست و مغاير با اساسنامه احزاب سياسی است.
ـ بخشی از امضاکنندگان را نيروهائی تشکيل ميدهند که سابقه مبارزاتی در احزاب سياسی کشور دارند و لی بعلل مختلف از فعاليت حزبی فاصله گرفته‌اند. زمانيکه اتحاد جمهوريخواهان مطرح گرديد، اين نيروها با علاقمندی منشور را امضا کردند و باميد شکل گيری جريانی فراگير از حزب به اتحاد جمهوريخواهان پيوستند.
اکثر اين نيروها در حال حاضر تمايل به فعاليت حزبی ندارند ولی آماده‌اند در تشکل‌های فراگير به فعاليت بپردازند. تبديل کردن اتحاد جمهوريخواهان به حزب ، در عمل بمعنی فراهم آوردن زمينه‌های کناره گيری اين نيروها است.
ـ بلحاظ ساختار نيز اتحاد جمهوريخواهان نميتواند حزب سياسی باشد. چرا که اکثريت نيروهائی که به اتحاد جمهوريخواهان پيوسته‌اند دارای سابقه طولانی فعاليت سياسی بوده و جزو کادرهای سياسی بحساب ميآيند. بخشی از اين نيروها شناخته شده نيستند ولی بلحاظ سابقه مبارزاتی و توانائی چندان تفاوتی با افراد شناخته شده ندارند و در برخی از عرصه‌ها نيز افراد توانمندتری هستند.
اين نيرو را نميتوان در ساختار هرمی گنجاند ، بخشی را در بالا قرار داد و بقيه در لايه‌های مختلف چيد و انتظار آن را داشت که عده‌ای برای بقيه رهبری سياسی و سازمانی بکنند. اين امر با توجه به ترکيب نيروهای تشکيل دهنده اتحاد جمهوريخواهان بحران زا است. اگر ارگانی در کنفرانس عمومی انتخاب شود و بخواهد همانند پوليت بوروی بر خی احزاب سياسی عمل کند، اتحاد جمهوريخواهان را با مشکل مواجه خواهد کرد.
کيفيت و ترکيب نيروها اجازه نميدهد که ساختار هرمی شکل گيرد و بدون مشکلات جدی کارها را پيش ببرد. چرا که اتحاد جمهوريخواهان از اعضای ساده با کميت بالا و تعدادی کادر تشکيل نشده است. بلکه از کادرهای سياسی تشکيل شده است که کمابيش در يک سطح قرار دارند.
ممکن است گفته شود که ما همين تعداد نخواهيم بود و گسترش پيدا خواهيم کرد. در پاسخ بايد گفت که اتحاد جمهوريخواهان در خارج از کشور تشکيل شده و کسانی را جذب خواهد کرد که عمدتا کادرهای سياسی هستند. اگر زمانی ما به ايران رفتيم و همين تشکل توانست در ايران به فعاليت خود ادامه دهد ، آنزمان لازم است به سازماندهی ديگری دست زد. اکنون بايد پايه سازمانی را بر واقعيتهای موجود قرار دهيم.
ساختار هرمی برای سازمانيابی نيروهائی که اتحاد جمهوريخواهان را تشکيل داده اند، مناسب نيست.
ـ برخی از نيروهائی که در اتحاد جمهوريخواهان فعال هستند ، عضو سازمانهای سياسی موجود ميباشند. اين تمايل در بين برخی از آنها ميتواند شکل گيرد که گويا اتحاد جمهوريخواهان امتداد سازمانشان است. سازمانی که گسترش يافته و بيش از ٨٠٠ نفر به آن پيوسته‌اند..
اين تمايل در صدد بر خواهد آمد که اتحاد جمهوريخواهان را آنگونه سازمان دهد که از آن حزب سياسی بيرون آيد. ولی بايد توجه داشت که اين تمايل هم بحران زا و تنش آفرين است و هم دافع نيروها. اگر امضا کنندگان احساس کنند که عده‌ای چنين برنامه‌ای را دارند ، از اتحاد جمهوريخواهان فاصله خواهند گرفت.

با توجه به آنچه گفته شد اتحاد جمهوريخواهان با توجه به خصوصيات و ترکيب نيروهای تشکيل دهنده آن، نميتواند حزب سياسی باشد. بايد آگاهانه از سوق دادن اتحاد جمهوريخواهان بسوی حزب سياسی اجتناب کرد.

٢. جبهه سياسی
جبهه سياسی از سازمانهای سياسی با گرايشهای مختلف فکری ـ سياسی حول پلافرم مشترک تشکيل ميشود. اتحاد جمهوريخواهان بلحاظ حضور گرايشهای فکری ـ سياسی مختلف و فراگير بودن آن، جبهه بحساب آمده ولی بجهت تشکيل شدن آن از افراد مغاير با جبهه است. لذا نميتوان تمام وجوه جبهه را در مورد اتحاد جمهوريخواهان صادق دانست و آن را با جبهه سياسی يکسان گرفت.

٣. کنفدراسيون
کنفدراسيون دانشجوئی قبل از انقلاب از مجموعه فدراسيون‌ها ئی که در کشورهای مختلف تشکيل شده بود ، شکل گرفت. فداراسيونها نيز از مجموعه واحدهای دانشجوئی در يک کشور تشکيل ميشدند. اتحاد جمهوريخواهان نه از فدراسيونها و واحدهای محلی ، بلکه از فعالين سياسی تشکيل شده است. لذا اتحادجمهوريخواهان را در حال حاضر نميتوان کنفدراسيون بحساب آورد.

٤. جنبش جمهوريخواهان
اتحاد جمهوريخواهان واجد پاره‌ای از مولفه‌های جنبش اجتماعی است. اتحاد جمهوريخواهان اقدام و کوشش جمعی برای پيشبرد پلاتفرم برنامه‌ای مشترک تشکيل شده است. اين حرکت از استمرار و تداوم برخوردار بوده ، بتدريج ساختمند شده ، تقسيم کار بين امضاکنندگان صورت گرفته و سازمانی را شکل ميدهد. تقسيم کارها نه با توسل به شيوه اقتدار يا اتوريته ، بلکه داوطلبی و خود جوش انجام ميگيرد. در اتحاد جمهوريخواهان گرايشهای مختلف فکری ـ سياسی حضور داشته و شکل گيری و سازمانيابی آن از پائين انجام ميگيرد.
نقطه قوت اتحاد جمهوريخواهان در همين خصلت جنبشی آن است. اما تلقی عمومی از اتحاد جمهوريخواهان فراتر از يک جنبش است. اين انتظار وجود دارد که اتحاد جمهوريخواهان سازمان يابد، به فعاليت گسترده دست زند و همانند يک جريان سياسی قوی در صحنه سياسی کشور نقش ايفا کند و زمينه را برای طرح آلترناتيو جمهوريخواهان فراهم آورد.
اين امر مستلزم فعاليت مستمر و پيگير، سازماندهی شده و با برنامه است.

٥ـ تجربه جديد
اتحاد جمهوريخواهان و سازمانيابی آن تجربه جديدی است و شايد نتوان نمونه آن را پيدا کرد و از تجربيات آن بهره گرفت. از اين رو در سازماندهی اتحادجمهوريخواهان نميتوان الگوهای موجود را مبنا قرار داد. الگوهای موجود پاسخگوی وضعيت ما نيست.
اتحاد جمهوريخواهان نيازمند سازماندهی متناسب با خصوصيات آن است وما بايد با توجه به مشخصه‌های اتحاد جمهوريخواهان ، امکانات موجود و با بهره گيری از تجربيات سايرين به طراحی شمای عمومی آن بپردازيم و در عمل آن را تصحيح و تکميل کنيم. ما لزوما بصورت آزمون و خطا پيش خواهيم رفت تا بتدريج بتوانيم ساختار اتحاد جمهوريخواهان را شکل دهيم.
اما در اين آزمون و خطا لازم است آنچه ما را از خصلت جنبشی دور ميکند و يا آن ساختاری که ما را به حزب سياسی تبديل ميکند، اجتناب ورزيم. در بين اتحاد جمهوريخواهان گرايشی وجود دارد که بجای تلاش و جستجو جهت يافتن اشکال نوين سازماندهی که با خصوصيات اتحاد جمهوريخواهان انطباق داشته باشد، الگوهای موجود حزب سياسی را مبنا قرار داده و از "بالا" ساختار هيرارشی را شکل دهد.
اين نگاه به اتحاد جمهوريخواهان مغاير با نگاه جنبشی به آن است. ساختار هيرارشی و چيدن "لايه‌ها" از بالا به پائين با خصوصيات و نوع شکل گيری اتحاد جمهوريخواهان در تناقض است. مسلم است که ما برای سازماندهی نيازمند هيرارشی هستيم. اما تا چه درجه‌ای و چگونه؟ هيرارشی ميتواند از "بالا" شکل گيرد و لايه‌های پائين خود را بوجود آورد. ولی در عين حال ميتواند اساس شکل گيری جمهوريخواهان از "پائين" قرار گيرد و برای هماهنگی گروههای کار و پيشبرد مسئل کلان و استراتژيک اتحاد جمهوريخواهان شورای هماهنگی بوجود آيد.
طرح مقدماتی که برای سازمانيابی اتحاد جمهوريخواهان ارائه شده ، کوشيده است که شمای عمومی سازمانيابی اتحاد جمهوريخواهان را بر پايه شکل گيری آن از "پائين" و با حداقل هيرارشی ترسيم کند. اين طرح متمايز از ساختار حزبی و هرمی است. طرح بر پايه سيستم شبکه‌ای تدوين شده است.ولی مسطح و يک لايه نيست، بلکه در آن ارگانی برای کار هماهنگی ، قانونگذاری و برخورد با مسائل عمومی و کلان اتحاد جمهوريخواهان در نظر گرفته شده است.

****
با توجه به آنچه گفته شد، شايد برای اتحاد جمهوريخواهان نتوان نام معين نهاد. ولی مشخص است که اتحاد جمهوريخواهان نزديکی بيشتری با جنبش اجتماعی دارد، در عين حاليکه واجد پاره‌ای از مشخصه‌های ساير تشکلهای سياسی است.
 

10

مسئله مرکزيت، و شيوه سياستپردازی

در "اتحاد جمهوریخواهان"

 

مديريت اداری يگانه و کارآمد بهمراه پلوراليسم سياسی گسترده و قاعده مند، ترکيب مورد نياز "اتحاد جمهوری خواهان" است. قدم اول تفکيک مديريت تشکيلاتی از رهبری سياسی است که راه را برای مدلهای دمکراتيکتر، کارآمدتر، و مدرنتر مرکزيت ميگشايد

سازمان جمهوری خواهان تجربه جديدی است که متناسب با فضای سياسی-اجتماعی- تکنولوژيکی کنونی متولد شده است و لزوما" با معيارهای گذشته قابل بررسی نيست. در اين فضای نوين ميتوانيم سازمانی را بيافرينيم که لزوما" به شکل حزب، جبهه، و و... نيست، ولی در صورت لزوم ميتواند نقش آنها را بخوبی بازی کند.

 

رضا سياوشی

 

 

 

خلاصه

مسئله مرکزيت رابطه تنگاتنگ با شيوه سياست پردازی و سياست ورزی يک سازمان دارد. در اين نوشته خطوط کلی اين مبحث گشوده ميگردد و در انتها طرح مشخصی برای مرکزيت "اتحاد جمهوريخواهان" ارائه ميشود. خلاصه نکاتی که بر رسی ميشوند:

۱ - مرکزيت بايد سه نياز حياتی سازمان را برآورده سازد: الف - نمايندگی epresentation

ب - مديريت Management ج - رهبری Leadership. در سازمانهای سنتی يک ارگان واحد پاسخگوی هر سه نياز است و در نتيجه رهبر، مدير، و نماينده جمع يکی است. در سازمانهای مدرن تفکيک هر چه بيشتر اين نقشها در ارگانهای متفاوت، و ايجاد توازن و نظارت Checks and Balances مابين آنها مورد نظر است.

۲ - مديريت اداری يگانه و کارآمد بهمراه پلوراليسم سياسی گسترده و قاعده مند، ترکيب مورد نياز "اتحاد جمهوری خواهان" است. قدم اول تفکيک مديريت تشکيلاتی از رهبری سياسی است که راه را برای مدلهای دمکراتيکتر، کارآمدتر، و مدرنتر مرکزيت ميگشايد. مديريت غير سياسی شده تشکيلات تقريبا" مانند مديريت بنگاههای اقتصادی عمل ميکند، و جايگاه آن در بوروکراسی اداری/تشکيلاتی است. ولی دستيابی به پلوراليسم سياسی واقعی و با دوام که در آن گرايشات مختلف سياسی رفتاری قاعده مند و شفاف داشته باشند، و بعوض بیثباتی موجب بالندگی سازمان شوند آسان نيست. نمود پلوراليسم سياسی در وجود کانونهای چندگانه سياست پردازی (توليد سياست و انديشه) تبلور مييابد. اين کانونها که با يکديگر مناسبات همکاری و رقابت قاعده مند دارند، زير بنای پروسه سياسی درون سازمان را تشکيل ميدهند. مناسبات اين کانونها در فروم سياسی که يکی از سه ارگان مرکزيت است قاعده مند و کارآمد ميشود.

۳ - ما چه نوع سازمانی هستيم؟ در جواب به اين سوال بايد "شکل" يا مدل سازمان را از "نقش" يا عملکرد سازمان تفکيک کرد. سازمان جمهوری خواهان تجربه جديدی است که متناسب با فضای سياسی-اجتماعی-تکنولوژيکی کنونی متولد شده است و لزوما" با معيارهای گذشته قابل بررسی نيست. در اين فضای نوين ميتوانيم سازمانی را بيافرينيم که لزوما" به شکل حزب، جبهه، و و... نيست، ولی در صورت لزوم ميتواند نقش آنها را بخوبی بازی کند.

 

طرح مسئله

هنگاميکه از سازماندهی جمهوری خواهان صحبت ميکنيم در واقع از ۲ حوزه متفاوت سازماندهی سخن ميگوئيم، يکی حوزه سازماندهی بدنه وسيع يا جامعه Community جمهوری خواهان است که در حال حاضر شامل حدود ۱۰۰۰ نفر امضا کننده بيانيه ميشود، و دومی حوزه سازماندهی سازماندهندگان اين جامعه است که تعدادشان اکنون اندک است ولی اميدواريم با برنامه ريزی صحيح تعداد سازمان دهندگان به بالای ۱۰% از کل امضا کنندگان برسد. تفکيک اين دو حوزه برای تبيين و تدوين مدلهای سازمانيابی جمهوری خواهان الزامی است. در ادامه اين نوشته برای سهولت بحث، بدنه وسيع جمهوری خواهان را جامعه يا بدنه جمهوری خواهان، و سازمان دهندگان اين جامعه را مرکزيت ميناميم. با توجه بآنچه گفته شد، در مقياس کلان و کلی مسئله تشکيلاتی جمهوريخواهان به دو سوال زير تجزيه ميشود:

۱ - چگونه و با چه مدل يا سرمشقی ميتوان درجه سازماندهی جامعه وسيع جمهوری خواهان را بالا برد. بايد توجه داشت که اين کار تدريجی و قدم به قدم ممکن است. بقولی بيشتر يک سفر است تا يک مقصد. سفری که طی آن درجه سازماندهی ما منزل به منزل يا مرحله به مرحله بالا ميرود.

۲ - چگونه اين جامعه برای خود مرکزيتی بيافريند که دمکراتيک و کارآمد باشد، با سازماندهی بدنه وسيع همراهی و تناسب داشنه باشد و در خدمت آن باشد.

قسمت اول اين نوشته که چندی پيش با عنوان "مسئله تشکيلات" منتشر شد، عمدتا" به مدل سازمانی برای جامعه وسيع جمهوری خواهان پرداخته بود. ولی مبجث مرکزيت در آنجا ناقص ماند. اين کاستی از طرف دوستان بسياری گوشزد شد. در نوشته حاضر سعی ميشود با درس گرفتن از تجربيات ارزشمند چند ماهه اخير حرکت "اتحاد جمهوری خواهان" کمبود فوق جبران گردد.

در ادامه برای يافتن تصوير روشنتری از مسئله سازماندهی بدنه و مرکزيت "اتحاد جمهوريخواهان" اول مجموعهای از اطلاعات بعنوان پيش زمينه عرضه ميگردد، سپس طرح پيشنهادی مرکزيت ارائه ميشود. پيش زمينه شامل اشارهای است بر تجربيات چند ماهه اخير "اتحاد جمهوری خواهان" بهمراه نکاتی از بجث قبلی تشکيلات، برای يادآوری.

 

مدل سازمانی بدنه وسيع جمهوريخواهان و جايگاه مرکزيت در آن

جمهوريخواهان برای انکه بتوانند به نيروی موثری در ميدان کارزار سياسی ايران تبديل شوند بايد انسجام سياسی و سازمانی بالاتر از امروز داشته باشند. انسجام سياسی و انسجام سازمانی دو پديده متفاوت هستند ولی بايکديگر رابطه متقابل تکاملی دارند. يعنی رشد يکی شرايط رشد ديگری را مهيا ميسازد، و بلعکس عدم رشد يکی مانع رشد ديگری ميشود. پس وظيفه ما سامان دادن به فرايندی است که در بستر آن انسجام سياسی و سازمانی ما رفته رفته ولی پيوسته و متداوم بالا رود. مفهوم تکامل متقابل انسجام سياسی و تشکيلاتی را ميتوان در چرخه رشد يابنده (حلزونی) سياست-تشکيلات-سياست فرموله کرد.

روند انسجام جمهوريخواهان در عمل بدين صورت پيش رفت که انتشار منشور سياسی باعث شد ضريب سازمان يابی ما افزايش يابد. يعنی در چرخه تکاملی سياست-تشکيلات- سياست، با انتشار منشور سياسی، شرايط برای يک جهش تشکيلاتی فراهم آمد. اکنون بايد از اين فرصت استفاده کنيم تا درجه تشکل خود را به تناسب بالا ببريم. جهت منفی اين معادله آن است که عدم جهش تشکيلاتی در "اتحاد جموريخواهان" مانعی خواهد شد در راه تداوم انسجام سياسی آن، که نتيجه اش بن بست و از هم گسيختگی است. چگونه از اين فرصت فراهم آمده برای جهش تشکيلاتی استفاده کنيم؟ با چه مدل و چه سرمشقی؟

مدلهای سنتی که تا کنون در سازمانهای سياسی ايران معمول بودهاند برای سازمان دهی اين حرکت کارساز نيستند. اين نکته کمابيش مورد توافق همگانی است. بايد مدلی را انتخاب کنيم که هم متناسب با ويژه گیهای طيف شرکت کننده در اين حرکت باشد، هم استفاده حداکثری از پيشرفتهای نوين تکنولوژی ارتباطات، از جمله اينترنت بکند، و هم از تئوریهای سازماندهی نوتر بهره جويد. همچنانکه در نوشته "مسئله تشکيلات" تحليل شد، مدل شبکهای مدرن نيازهای فوق را برآورده ميکند. سازمان مورد نظر شبکهای خواهد بود از افراد، گروه ها، محافل و انجمنها (سياسی، فرهنگی، صنفی)، واحدهای محلی، هستههای اينترنتی، و غيره. اين مجموعه با هم نوعی تشکيلات مسطح را بوجود مياورند که رابطهای کمابيش همطراز مابين اجزای تشکيل دهنده آن وجود دارد. اين سازمان مسطح را میتوان به تور ماهيگيری تشبيه کرد که افراد و يا هستههای سياسی گرههای آنرا تشکيل ميدهند. ولی بر خلاف تور ماهيگيری که بیجان و بیشکل و بیاراده ميباشد، شبکه جمهوری خواهان وجود زنده و تکامل يابندهای است که بر مبنای تبادل خدمات مابين هستههای آن حيات ميابد، و مانند ديگر موجودات زنده، در آن پروسه رشد و تکامل دائما" جاری است. اين شبکه با ايجاد مرکزيت برای خود، خودآگاه و هدفمند ميشود، و قادر خواهد بود خردمندانه تصميم بگيرد و اراده جمعی خود را متمرکز و اعمال کند.

مرکزيت، هم ابزار پرورش و انباشت خرد جمعی است، و هم ابزار تمرکز اراده جمعی. جمعی که مرکزيت کارآمد نداشته باشد دير يا زود پراکنده و خنثی ميشود. کيفيت مرکزيت يک جمع رابطه مستقيم با درجه خودآگاهی آن جمع دارد. با تشکيل مرکزيت، جنبش سرنوشت خود را (خوب يا بد) بدست خود ميگيرد، و ميتواند از مرحله خودبخودی بيرون بيايد و رفته رفته از جنبشی طبيعی و در خود به جنبشی ارادی و برای خود تکامل يابد. روشن است که بهمان اندازه که مرکزيت مناسب برای موفقيت جنبش حياتی است، مرکزيت نادرست زهرآگين و کشنده ميباشد.

 

تفکيک مديريت تشکيلات از رهبری سياسی

در سازمانهای سياسی دمکراتيک و مدرن رهبری سياسی از مديريت تشکيلاتی تفکيک شده است و با آن فاصله دارد. بدين صورت کسی قادر نخواهد بود از سکانهای تشکيلاتی برای رقابتهای درونی استفاده کند. با اين تفکيک راه برای مدلی باز ميشود که در آن مديريت اداری واحد، قوی و کارآمد با پلوراليسم سياسی گسترده تکميل کننده و لازم و ملزوم يکديگرند. در اين مدل، مديريت تشکيلاتی قوی و کارآمد نه تنها با پلوراليسم سياسی گسترده در تضاد نيست، بلکه شرط بقای آن است. زيرا مديريت تشکيلاتی قوی و کارآمد از يک طرف با ايحاد ثبات و قاعده مند کردن مناسبات درونی سازمان خطر واگرائی و گريز از مرکز ناشی از پلوراليسم سياسی را تعديل ميسازد، از طرف ديگر ابزار کنار هم قرار گرفتن و ديالوگ ميان گرايشات مختلف را فراهم ميکند. مديريت کارآمد که در صف بندیهای سياسی درون سازمانی بیطرف باشد، ميتواند ابزارهای عمومی سنجش موفقيت ها، حسابرسی اشتباهات، و رفع مثبت اختلافات درونی را مهيا سازد.

مديريت تشکيلاتی نقشی است عمدتا" اداری، تکنيکی، فرمال، و بوروکراتيک که به روشنی تعريف شده و انتظار آنست که بصورت مستقيم و شفاف و طبق مقررات اعمال شود. شيوه تعيين مديريت تشکيلاتی بايد روشن و سر راست باشد. مديران تشکيلاتی با رای اعضا به صورت دورهای انتخاب ميشوند. در عوض رهبری سياسی امری است غير فرمال ، غير مستقيم ، که

موضوعش تبادل افکار و نبرد برنامههاست. رهبری سياسی در بستر سامان دادن به پروسه سياسی درون سازمان نزج ميگيرد.

 

چشم انداز شيوه سياست پردازی در شبکه جمهوری خواهان

در اينجا واژه "سياست پردازی" بعنوان توليد سياست در مقايسه با واژه "سياست ورزی" بعنوان اجرای سياست در صحنه عمل استفاده ميشود. دو حوزه سياست پردازی و سياست ورزی ضمن تداخل در هم از يکديگر متفاوت اند. تفاوت ميان ايندو مانند تفاوت ميان علم و مهندسی است. محدوده اين نوشته برخورد به مسئله سياست پردازی در شبکه جمهوری خواهان است، که عمدتا" شامل موضع گيریهای سياسی، ارائه تحليل ها، و در نهايت تدوين حط مشی و سياست ميباشد.

در "اتحاد جمهوريخواهان" هنوز راه حلی برای سياست پردازی بوجود نيامده است، و چنين راه حلی، دست کم بشيوه سيستماتيک و کارآمد آن، تا مدتها بوجود نخواهد آمد. اين يک مشکل قابل پيش بينی و طبيعی در مسير حرکت "اتحاد جمهوريخواهان" بوده و هست. ريشه آن هم بر ميگردد به خصلتهای دمکراتيک، پلوراليستی، غير ايدئولوژيک، و گستردگی اين حرکت، و عدم تجربه اکثريت ما با خصلتهای فوق. بايد پذيرفت که جواب به اين مشکل را در تجربيات گذشته نحواهيم يافت. ولی رمز و رازی هم در کار نيست. اکثر گروهها و سازمانهای سياسی دمکراتيک در دنيا روشهای جا افتادهای را برای سياست پردازی بکار ميبرند که در کليات منطقی، ساده، و قابل دسترس اند. کليات اين شيوهها را بايد درک کنيم و برای شرايط مشخص "اتحاد جمهوريخواهان" پياده نمائيم.

تجربه نشان ميدهد که ايدهها و برنامههای سياسی ناب معمولا" در هستههای کوچک و فشرد فکری متولد ميشوند ولی برای پرورش و تکامل به ميدانهای وسيع، رقبای تيز هوش، و نقادان تيز قلم احتياج دارند. برای توسعه اين مجموعه فضای مخصوصی لازم است. بطور کلی پروسه سياسی سالم و پويا در يک جمع تشکيلاتی دارای خصوصيات زير است. "

۱- ميان نخبگان جامعه مبارزه و رقابت اشکار و قاعده مند جاری باشد. و اين رقابت آشکار برای بدنه جامعه امکانات تميز و انتخاب ميان عقايد متفاوت را فراهم آورد.

۲- گروههای جديد و تازه بدوران رسيده امکان پيوستن به جمع نخبگان را داشته باشند.

۳- مجموع نخبگان با هم در يک جبهه متحد اخلاقی، بر سر اصول بنيادين دمکراسی، و اخلاق و آرمانهای دمکراسی، همراهی و تفاهم داشته باشند. ولی بر سر پروژهها با هم به رقابت برخيزند.

۴- صف بندیهای خطی و استراتژيک و طولانی مدت، عمدتا" جای خود را به صف بندی​​های محدود، تک موضوعی، و پی در پی بدهند. در نتيجه رهبری واحد و ابدی جای خود را به هژمونی متکثر، سيال، و متناوب ميدهد."

(نقل به مضمون از محمد ارسی، نوشت منتشر نشده)

از تطبيق مفاهيم فوق با واقعيتهای موجود سعی کنيم مکانيزم پرورش رهبری کارآمد در "اتحاد جمهوری خواهان" را استخراج کنيم.

پروسهای که در اينجا تبيين ميشود دو لايه يا دو مرحله دارد

۱ - کانونهای توليد انديشه و سياست که محفلهای فکری غير رسمی توليد انديشه و سياست هستند.

۲ - فروم سياسی که ارگان رسمی تشکيلات برای قاعده مند کردن و کارآمد کردن مناسبات اين کانونها در جهت سياست پردازی سازمان است.

با اين حساب سياست پردازی در "اتحاد جمهوريخواهان" دو مرحله دارد. در مرحله اول کانونهای کوچک فکری، که گرايشات مختلف سياسی را منعکس ميکنند، سياستهای خود را، که تا حدی پخته شده اند، بصورت نوشتههای نيمه رسمی به جمع ارائه ميدهند. در مرحله بعد، اين نوشتهها بصورت قاعده مند از کانال فروم سياسی به نقد و بر رسی عمومی و ديگر کانونهای فکری گذاشته ميشوند. مواضع رسمی سازمان از درون اين پروسه بتدريج توسعه مييابد. ارگان تشکيلاتی که اين فرآيند را هدايت ميکند و به نتيجه ميرساند فروم سياسی است. فروم سياسی ابزار رسمی تشکيلات برای قاعده مند کردن، شفاف کردن، کارآمد کردن ديالوگ سياسی درونی است.

اين طرح در حقيقت چيزی نيست بجز تئوريزه کردن و قاعده مند کردن همان پروسهای که هم اکنون نيز در طيف ما برای سياست پردازی جاری است، ولی ناخودآگاه و خودبخودی، پراکنده و بیقاعده، و با کارآئی بسيار پائين. دير يا زود بايد راه حل سيستماتيک و قاعده مندی برای حل اين مشکل تدوين کنيم. لايه هائی را که وجود دارند بپذيريم و در يک طرح عملی تئوريزه نمايم.

کانونهای سياسی محفلهای مستقل توليد انديشه و سياست هستند. از اين منظر کانونهای سياسی شبيه گروههای Think Tank ميباشند. از طرف ديگر، اين کانونها بتدريج پهن نفوذ فکری خود را درون سازمان پيدا ميکنند (بر مبنای استقبال از تئوریها و برنامه هايشان) و بدينمعنی نقشی شبيه رهبری فراکسيونها را پيدا مينمايند. اين کانونها مسائل پيش روی سازمان را برای مشکل گشائی به چالش ميکشند. توليد آنها نوشتههای نيمه رسمی مانند پيش نويسهای تئوريک White Papers و بيانيههای مواضع Position Papers ميباشد. آنها بوسيله اين نوشتهها بينش خود را معرفی ميکنند و در پروسه سياسی سازمان شرکت مينمايند. در نهايت، مجموعه اين کانونهای سياسی با کمک هم مجموعه مشکلات سياسی پيش روی جمهوريخواهان را تحليل و مشکل گشائی ميکنند.

فروم سياسی، ارگانی است که در آن مواضع سياسی سازمان توسعه و تکوين مييابند. اين مواضع با تصويب محمع نمايندگان به مواضع رسمی سازمان بدل ميشوند. فروم سياسی دو نقش حياتی دارد الف - اطاق مذاکراه و ديالوگ رسمی سازمان است به هدف توليد مواضع و برنامههای سياسی سازمان. ب - حافضه تاريخی سازمان است که در آن سير تغييرات و تکامل مواضع و نظرات ثبت ميشود. بدين صورت ابزار جمع آوری، ثبت، و انباشت خرد جمعی سازمان است. فروم سياسی محل بحث آزاد و ديالوگ عمومی نيست. بلکه محل بحثهای متمرکز، قاعده مند، و جهت دار برای توسعه و تدوين مواضع سازمان است. در فروم سياسی نوشته هائی که در لايه اول توليد شده اند، و پشتيبانی جمعی از جمهوريخواهان را دارند، رسما" به نقد و بر رسی عمومی سازمان گذاشته ميشوند. مسئولين فروم سياسی، وظيفه اشان سامان دادن به اين بحثها و به نتيجه رساندن آن در جهت تدوين مواضع سازمان است. همه اعضای سازمان و همه کانونهای فکری سازمان با حقوق مساوی عضو فروم سياسی هستند.

رهبری سياسی و سيال شبکه جمهوريخواهان به تدريج از درون پروسه رقابت و همکاری اين کانونهای فکری ظاهر ميشود. ولی اين رهبری شراکتی، متکثر، و چند ضلعی است. يعنی در زمينههای مختلف به گروهها و کانونهای متفاوت تعلق ميگيرد. زيرا کانونها ی فکری مختلف طبيعتا" دغدغههای متفاوتی را محور توجه خود دارند. و از زوايای متفاوتی به مسائل مينگرند. نتيجتا" بر مبنای چالش هائی که "اتحاد جمهوريخواهان" با آن روبرو ميشود، گاهی يک کانون و گاهی کانون ديگر جواب جامعتر را ارائه ميدهد، و بدين معنی رهبری فکری و يا سياسی را در بر خورد به آن چالش معين کسب ميکنند.

پروسه شکل گيری کانونهای سياسی فوق الذکر عمدتا" بصورت طبيعی و تدريجی، و احتمالا" بسيار آهسته خواهد بود. برای تسريع در اين امر لازم است با درک اين پروسه مشکلات پيش روی آنرا تشخيص دهيم و برطرف سازيم. بوجود آمدن اين کانونها در ورای بستگیهای گروهی و پيشينههای تاريخی، و صرفا" حول گرايشات فکری کنونی، و نهادينه شدن بازی قاعده مند در ميان آنها، مهمترين نشانه بلوغ سياسی "اتحاد جمهوريخواهان" و بستر مناسب توسعه سياسی آينده جمهوريخواهان خواهد بود. طبيعی است که افراد هم ميتوانند به تنهائی نقش کانون سياسی را بازی کنند، و شايد در ابتدا عمدتا" چنين باشد. ولی به تدريج کار تيمی و کانونهای چند نفره برتری فکری خود را نشان خواهند داد و کانونهای فردی بيرنگ ميشوند.

 

مسئله باند بازی و کانونهای فکری

بوجود آمدن کانونهای توليد انديشه و سياست، و توسعه سازوکارهای سالم رقابت و همکاری ميان آنها، بهترين راه مقابله با باند بازی درون سازمان است. هرگاه در پروسه سياسی درون سازمان، محفلهای فکری به جای محفلهای باندی، تعيين کننده سرنوشت سازمان باشند، تمرکز تلاش سياسی درون سازمان از بقا به برنامه ارتقا مييابد. از اين به بعد بقای گرايشات سياسی در گروی برنامه سياسی آنان است و نه بلعکس. در نتيجه مقدار عظيمی نيرو که قبلا" صرف باند بازی برای دفاع و بقا ميشد، اکنون رها ميگردد تا در نبرد برنامهها مصرف شود.

کمسيونهای فروم سياسی - اولين وظيفه فروم سياسی آغاز تلاش سيستماتيک برای جستجوی مهمترين مسائل سياسی ايران است. يعنی تعيين کند که ۷-۸ مورد مهمترين سوألات جنبش ما، در سطح کلان و کلی کدامند. سپس فروم سياسی ميتواند برای هر يک از اين سوالات کمسيونی تشکيل دهد و از کانونهای سياسی فوق الذکر بخواهد نوشتههای مربوطه خود را عرضه کنند. چنان که پيشتر گفته شد، اين نوشتهها بصورت پيش نويسهای تئوريک White Papers و بيانيههای مواضع Position Papers که نسبتا" پرورده شده اند، در اختيار فروم قرار ميگيرند تا مبنای بحث و مذاکره برای تعيين مواضع رسمی در آن مورد معيين باشند. تعيين مهمترين مسائل سياسی ايران خود موضوع اولين کمسيون فروم بايد باشد. کمسيونهای فروم بر مبنای احتياج بوجود ميايند و پس از سرانجام رساندن کارشان منتفی ميگردند.

مسئولين فروم سياسی - گروهی بين ۶ تا ۱۲ نفر که بوسيله مجمع نمايندگان، ترجيحا" با بحث و توافق برگزيده ميشوند.

 

طرح پيشنهادی مرکزيت شبکه جمهوريخواهان

مرکزيت بايد بتواند سه نياز حياتی سازمان را برآورده سازد الف - نمايندگی Representation

ب - مديريت Management ج - رهبری Leadership. در سازمانهای سنتی اين سه نياز تفکيک نميشوند. در نتيجه رهبر، مدير، و نماينده يکی است. مانند قبايل که در آنها رئيس قبيله هم رهبر، هم مدير، و هم نماينده اعضای قبيله است. در سازماندهی مدرن تفکيک هر چه بيشتر اين نقش ها، و ايجاد توازن و نظارت Checks and Balancesمابين آنها مورد نظر است.

طرحی که در اينجا ارائه ميشود شامل سه ارگان سازمانی کمابيش موازی است که هر کدام به يکی از نيازهای فوق جواب ميگويند. موازی بودن اين سه ارگان بدين معنی تيست که هيچ گونه تداخلی نسبت بهم ندارند و يا کاملا" از هم مستقل ميباشند. بلکه اين ارگانها نسبت بهم مناسبات توازن و نظارت Checks and Balances دارند. سه ارگان عبارتند از:

۱ - مجمع نمايندگان، که نقش پارلمان را برای شبکه جمهوری خواهان بازی خواهد کرد. وظائف اصلی آن عبارتند از تعيين سياستهای کلان سازمان، تصويب قوانين، قرارها، و رهنمودهای کلی سازمان، و تعيين هيئتهای داوری در مواقع لزوم. مجمع نمايندگان در پيشبرد وضائفش از فروم سياسی و ديگر گروههای کار تخصصی و تحقيقی، (اقتصادی، قانون اساسی،..) کمک ميگيرد. اين ارگان نقش اجرائی ندارد ولی بر شفافيت کارهای اجرائی و حفظ حريم منشور، قوانين، و رهنمودهای سازمان نظارت دارد. نحوه انتخاب اين بدنه: ۷۰% با رای مستقيم اعضا و بازای هر X نفر يک نماينده، و ۳۰% بقيه از ميان مسئولين و نمايندگان گروههای کار و با رای شرکت کنندگان در خود گروهای کار برگزيده ميشوند (مجموعا" حدود ۵۰ - ۱۰۰ نفر).

۲ - مديريت اداری/تشکيلاتی

وظايف و اختيارات اين مديريت عمدتا" در حوزه ساماندهی تشکيلات و پيشبرد کارهای اجرائی است، و نه حوزه سياسی که حيطه دو ارگان ديگر است. بعضی گروههای کاری مانند عضويت، ارتباطات، مالی، تدارکات، هماهنگی واحدها، و و.. مستقيمان با مديريت تشکيلات کار ميکنند و به آن پاسخگو هستند. هيئت مديره ميتواند يا بوسيله مجمع نمايندگان انتخاب شود، و يا با رای مستقيم تمام اعضا انتخاب و با تصويب مجمع نمايندگان رسميت يابد. (حدود ۱۲ نفر)

۳ - فروم سياسی - توضيحات اين مورد در بالا آمده است.

 

نکات اصلی طرح مرکزيت فوق کدامند؟

وظائف و مناسبات ارگانهای فوق در عمل و در فرآيند آزمون و خطا روشنتر و دقيقتر ميشوند. ولی مناسبات کمابيش موازی اين سه ارگان، و تفکيک نسبی حوزههای فعاليت آنها، اصولی هستند که برای رشد سالم و موزون سازمان الزامی ميباشند.

گردش افراد مابين مرکزيت و بدنه

چرخه قاعده مند و متداوم افراد بين مرکزيت و بدنه مادر برای حفظ سلامت شبکه جمهوريخواهان الزامی است. مثلا" در شرايط کنونی، اگر تعداد سازماندهندگان و يا فعالين حدود ۱۰۰ نفر و کل بدنه حدود ۱۰۰۰ نفر باشند، با يک چرخه سالم اين ۱۰۰ نفر مرتبا و بصورت قاعده مند با افراد جديدی که از ميان هزار نفر بدنه مادر داوطلب ميشوند جايگزين ميگردند. مثلا" هر ۶ ماه ۳/۱ سازماندهندگان با افراد جديدی که از ميان ۱۰۰۰ نفر ميايند جايگزين گردند.

 

صف بندی فراکسيونی و صف بندی تک موضوعی

فراکسيونهای سياسی در شبکه جمهوری خواهان ميتوانند بصورت رسمی و شفاف فعاليت کنند، ولی اين شيوه لزوما" بهترين روش برای همه صف بندیهای درون سازمانی نيست. در بسياری موارد صف بندیهای تک موضوعی منطق بهتر و مدرن تری دارند. در اين شيوه افراد صرفا" بر مبنی گوهر موضوعات مورد بحث صف بندی ميکنند و نه تعلقات فراکسيونی خود. مخصوصا" تا هنگاميکه کانونهای فکری فوق الذکر در سازمان قوام نيافته اند، صف بندیهای تک موضوعی برای ما مناسب ترند. زيرا در هم بافتگی سازمان را بالا ميبرند و از باز توليد بقايای سکتاريزم گذشته نيز جلوگيری مينمايند.

"اتحاد جمهوری خواهان" چه نوع سازمانی است: حزب، جبهه، کنفدراسيون، يا تجربهای جديد؟

برای جواب به اين سوال اول بايد "شکل" يا مدل سازمانی را از "نقش" يا عملکرد سازمان تفکيک کنيم. از زاويه شکل يا مدل سازمانی، شبکه جمهوری خواهان هم خصلت جنبشی دارد، هم جبهه ای، و هم کنفدراسيونی (کنفدراسيونی از واحدهای محلی). ولی همين سازمان در صورتيکه خرد جمعی آن تصميم بگيرد ميتواند نقش حزب را داشته باشد. بخاطر بياوريم که در اوان حرکت دوم خرداد روزنامهها نقش حزب را بازی ميکردند. يا اينکه گفته ميشود که در کشورهای جهان سوم سازمانهای دانشجوئی تا حدی نقش احزاب را بازی ميکنند. پس شبکه جمهوريخواهان هم، با داشتن تعداد زيادی کادر سياسی با سابقه، و توان بالای سازمانيابی، در صورتيکه خرد جمعی آن تشخيص دهد، ميتواند نقش حزب را داشته باشد. هرمی نبودن اين سازمان هم مانعی در اين راه نيست. زيرا نه تمام احزاب دنيا تشکل هرمی دارند، و نه اينکه هر سازمان سياسی هرمی حزب ميشود.

ديگر اينکه اصولا" واژه حزب خارج از حوزه ادبيات لنينی معنی شسته رفتهای ندارد. برای مثال سازمانهای زير را چگونه طبقه بندی ميکنيم: جبهه مشارکت، جنبش مسلمانان مبارز، جامعه روحانيون مبارز، و هيئت موتلفه؟ همه اينها يا حزب هستند و يا در عمل نقش حزب را دارند. ولی اين واقعيت لزوما" در ظاهر همه آنها نمود نميکند. در همين راستا ميتوان پرسيد: آيا سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی (بهزاد نبوی، آقاجری،..) که سازمانی بسيار فشرده و موثر ميباشد، حزب محسوب ميشود و يا چيز ديگری؟ کمتر تشکيلاتی پس از انقلاب باندازه اين گروه نقش حزب را در صحنه سياسی ايران بازی کرده است. ولی با بسياری از استانداردهای رسمی حزب محسوب نميشود. اگر هم آنرا حزب بخوانيم، پس تداخل آن را با جبهه مشارکت (که در واقع حزب مشارکت است) چگونه تفسير کنيم. اين سؤالها جواب روشنی ندارند چون با يک سری تعاريف قراردادی و کشدار سروکار داريم.

 

پتانسيل رشد کمی "اتحاد جمهوری خواهان"

با توجه به آمار میتوان گفت که شمار اعضا و هواداران اين حرکت ميتواند به هزاران نفر در خارج کشور برسد. موضوع رشد سازمان در داخل کشور مطلب حياتی ديگری است که در جای خود بايد به آن پرداخت. طبق آماری که مجلس شورای اسلامی ارائه ميدهد، هم اکنون ۴ ميليون ايرانی در خارج کشور بصورت مهاجر زندگی ميکنند. و سالانه بين يکصد و پنجاه تا يکصدو هشتاد هزار نفر به جمع مهاجرين افزوده ميگردد. از طرف ديگر همه ما به فاجعه ملی فرار مغزها در ايران واقفيم. در بين تمام کشورهای جهان، ايران نقش اول را در فرار مغزها دارد. بهمين جهت ايرانيان مهاجر از تحصيلات نسبتا" بالائی برخوردارند. آنها از انگيزه و توان سازمانيابی مناسبی نيز برخوردارند. نشانه آنهم وجود انبوه بيشمار سايت ها، وب لاگ ها، نشريات، و سازمانها و محافل فرهنگی و سياسی ميباشد. ما بايد بتوانيم با سازماندهی مناسب قابليت جذب و فعال کردن بخش وسيعی از اين پتانسيل عظيم را فراهم آوريم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 


پشتيبانی از بيانيه

بيانيه جمهوری‌خواهان