یاداشت  های روز  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


یاداشت های روز< ۲۴>

 


دلايل پذيرش پروتکل،

بهت خاتمی و ناباوری بسيج

 

کاظم علمداری

 

امضای نا گهانی پروتکل الحاقی آژانس بين المللی انرژی اتمی، رئيس جمهور را " بهت زده " و جريان بسيج دانشجويی را به "تعجب و ناباوری" واداشت. (نک. سايت بازتاب) زيرا برخلاف شعارهای پرطمطراق نمايندگان اصلی خط راست، مانند روزنامه کيهان، يعنی مخالفان اصلی امضای پروتکل ، ناگهان کسانی در شورای امنيت ملی، در پس مذاکرات مقامات و نمايندگان رسمی ايران، خواست اروپا را بی کم و کاست پذيرفتند. اين تصميم ناگهانی و اين چنين تسليم طلبانه کسانی را بهت زده کرد و کسانی را به شناخت دقيق تر از واقعيت های نامرئی درون نظام جمهوری اسلامی واقف نمود.

در پی امضای پروتکل الحاقی کسانی از سران نظام تلاش نمودند که با ايجاد گرد و خاک مصنوعی جلوی ديد مدافعان متعصب نظام را بگيرند تا آنها واقعيت را نبينند. زيرا علنی شدن واقعيت و تصميم گيری های پشت پرده، علی رغم شعار های تند وتيز بطور طبيعی جريانات خوش خيالی ما نند بسيج دانشجويی را به تعجب و ناباوری می کشاند. در ميان اين گرد و خاک ها, سخنرانی اکبر هاشمی رفسنجانی در شيراز قابل توجه است . او پيشاپيش سعی کرده است اين شکست و عقب نشينی را، پيروزی بزرگی برای جمهوری اسلامی قلمداد کند. او در سخنان خود جمهوری اسلامی را « دستاورد بشری» خواند و تصميم گيری های رهبران آن را « رضايت خداوند» شمرد. او خواسته است که تصميم های پس پرده رهبران نظام برای تن دادن به خواست های اروپا و آمريکا را با عبارت « رضايت خداوندی» توجيه و هواداران خود را ساکت کند. وی اضافه کرد که « روحانيت را بايد سرمايه بزرگ اسلام شمرد» که « اين شجره مقدس که از اعماق وحی ارتزاق می کند». به عبارت ديگر رفسنجانی خواسته است به هوادارن متعصب نظام القا کند که اين تصميم به رهبران نظام وحی شده است! علی رغم اين خودستايی ها و ضميمه کردن « رضايت خداوندی» و ارتباط آن با وحی، وی نتوانست همه ی مدافعان نظام مانند بسيج دانشجويی را قانع کند. زيرا ابعاد اين خبر و تصميم ناگهانی مقامات نظام به عنوان يک عقب نشينی آشکار سرتيتر تمام روزنامه ها و خبرگزاری ها ی جهان شد که نه تنها جريانی مثل بسيج دانشجويی و يا رئيس جمهور را بهت زده و متعجب کرد، بلکه کسانی را که از بحران های درونی نظام کمتر باخبرند را نيز متحير ساخت. واقعيت چيست؟ سه بحران بزرگ، سه عقب نشينی تاريخی و يک نتيجه گيری آموزنده.

۱- اگر به خاطر داشته باشيم، در ماجرای گروگان گيری، جمهوری اسلامی در اوج قدرت و برخورداری از پشتوانه بزرگ مردمی، درست در لحظاتی که رونالد ريگان مراسم سوگند رياست جمهوری خود را برگزار می کرد تا دولت را از جيمی کارتر تحويل بگيرد، ۵۲ تن از گروگان های آمريکا در ايران پس از ۴۴۴ روز اسارت، به دنبال زد و بندهای پشت پرده و امضای يک قرار خفت بار و بسيار خسارت باربرای ايران، آزاد شدند. تلويزيون های جهان صحنه های سوار شدن گروگان های آمريکا را با صحنه های اجرای مراسم افتتاح رياست جمهوری رونالد ريگان همزمان پخش می کردند که يکی در تهران و ديگری در واشنگتن ولی همزمان در حال عملی شدن است. جمهوری اسلامی با اين عمل، ترس خود را از دولت جديد آمريکا که بر خلاف جيمی کارتر سياست خود را نه رعايت حقوق بشر و زبان مذاکره و ديپلماسی، بلکه استفاده از ابزارهای نظامی قرار می داد، نشان داد. فقهای حاکم بسرعت پيام را دريافت کردند که دوران انعطاف پذيری جيمی کارتر بسر آمده است. بنابراين زبان قدرت دولت جديد را دريافتند و ناگهان عقب نشينی کردند.

۲- دومين واقعه بزرگ و تاريخی در سال های گذشته به ماجرای چگونگی پايان يافتن جنگ ايران و عراق برمی گردد. فقهای اسلامی که به مدت ۶ سال جنگ تحميلی را بر مردم ادامه داده بودند تا از برکات آن, که سرکوب مخالفين و توجيه ناتوانی های خود از يک سو, و بهره برداری های مالی ناشی از اقتصاد جنگی زير کنترل متحدين بازاری آنها و به ويژه استفاده از تفاضل ارزش ارز دولتی با بازار آزاد از سوی ديگر بود، مجبور به عقب نشينی و تسليم شدند. جنگ زمانی خاتمه يافت که جمهوری اسلامی خطر را پس گوش خود حس کرد و بقول محسن رضايی فرمانده وقت سپاه پاسداران، در کنار افت شديد روحيه سربازان ايرانی ، وضعيت ما لی نيز چنان بد بود که حتی آنها قادر به تهيه بندهای پوتين سربازان خود نبودند. زمانی که آنها شکست را در جنگ قعطی يافتند صلح را پذيرفته ، قطعنامه ی ۵۹۸ سازمان ملل متحد را که سال ها با آن مخالفت می کردند امضا کرده و جام زهر را نوشيدند. درست در چنين شرايطی که دولت آمريکا در کنار صدام حسين قرارگرفته بود جمهوری اسلامی خطر را در يافته و رهبران نظام بار ديگر نشان دادند که زبان قدرت را می فهمد.

۳- سومين بحران بزرگ ظرف ماه های گذشته جمهوری اسلامی را در معرض آزمون ديگری قرار داد و آن تهديد آژانس بين المللی انرژی اتمی مبنی بر پذيرش قطعنامۀ "شورای حکام"، يا مواجه شدن با تحريم گسترده جهانی با تصويب سازمان ملل متحد بود. امری که سرانجام جمهوری اسلامی را به زانو در می آورد. طی يک ماه گذشته جمهوری اسلامی دست به مانورهای مختلف زد تا از ماجرای بحران اتمی خود برای مردم ايران و جهانيان سرگرمی جديدی بسازد تا شايد ضمن کش دادن اين ماجرا برای ماه ها و حتی سال ها هم توجيهی برای سرکوب مخالفين سياسی خود در ايران داشته باشد و هم محافل جهانی را به جای توجه به نقض آشکار حقوق بشر در ايران سر گرم ااينگونه مسايل کند، و همچنين در تداوم آن، احيانا اينجا و آنجا از کشورهای اروپايی امتياز بگيرد. در اين ماجرا, اقتدارگرايان تا حد متهم ساختن نمايندگان اصلاح طلب مجلس به همکاری با آمريکا و پول گرفتن از آنها پيش رفتند. اما حساس بودن واقعه ی اتمی شدن ايران برای امنيت اروپا و منافع آمريکا فرجه و فرصتی به جمهوری اسلامی نداد که اين بازی جديد را ادامه دهد. خط راست مصمم بود که در فضای بحرانی و زير پوشش مقابله با دشمنان خارجی ، انتخابات مجلس هفتم که ۴ ماه ديگر برگزار می شود را به سود خود پايان برد. اما غرب به خط راست فرصت نداد که بر سر اين ماجرای خطرناک بازی را ادامه دهد. پس حلقه فشار را تنگ تر کرد. بنابراين برای بار سوم، فقهای حاکم و مدافعان ولايت فقيه زبان قدرت و خطر شکست را پس گوش خود حس کردند و با حالتی شتاب زده و خارج از مراوده های متداول و پايان دادن به ادامه ی بازی ديپلماتيک دولت خاتمی، پروتکل الحاقی را پذيرفتند. خط راست با اين عمل غافلگير کننده در عين حال خواسته است به جهانيان نشان دهد که قدرت اصلی در دست آنها است، بی جهت خود را با اصلاح صلبان سرگرم نسازند. اما آنچه بيش از هر امری توجه همگان را جلب کرد اين است که باز جمهوری اسلامی نشان داد که تنها زبان قدرت را خوب می فهمد. علی اکبرصالحی ، نماينده ايران در آژانس بين المللی انرژی اتمی پس از پذيرش پروتکل الحاقی توسط ايران در اين رابطه گفت :

"ايران در مذاکرات تهران توانست خود را با درايت و حکمت از معرض يک خطر بزرگ نجات دهد که اين دستاورد بزرگ به دنيا نشان می دهد سياستمداران ايران و مسئولان نظام، مسئولانی با کفايت و با درايت هستند و به موقع توطئه ها و خطرها را تشخيص می دهند."

کسی نمی توانست آشکار تر ازاين دلايل پذيرش پروتکل الحاقی توسط ايران را توضيح دهد. احساس "خطربزرگ". ناطق نوری نيز اين خطر را باز گو کرده است. وی گفت " فرماندهی اين حرکت و چالش سنگين، را روحانی، دبير شورای عالی امنيت ملی بر عهده داشت و به دعوت ايشان بود که وزرای خارجی به ايران آمدند و به علت خطرناک و حساس بودن مساله کسی جز ايشان حق مذاکره با وزرا را نداشت، و اگر اين حساسيتها انجام نمیشد دشمنان میتوانستند با استفاده ابزاری از مساله الحاقيه ضربه مهلکی را به انقلاب و نظام وارد آورند، و با اقدامی که انجام شد جلوی توطئه خبيثانه آمريکايیها و امثال آن گرفته شد." (بازتاب) آيا به زودی شاهد خبر برقراری رابطه جمهوری اسلامی با آمريکا و اسرائيل خواهيم بود؟ اگر احساس "خطربزرگ" ادامه يابد پاسخ مثبت است!

پذيرش پروتکل الحاقی، آنهم خارج از مذاکرات دولت، با نمايندگان اروپا نشان می دهد که در پس دولت ظاهری، دولت پنهانی وجود دارد که اهرم های قدرت را در دست داشته و بهتر از هرکس و هر جريانی می داند که نظام در معرض خطرات جدی است. چون اين بار نه با مردم بی پناه ايران که انصار حزب الله را به جانشان بياندازند، بلکه با قدرت غرب روبرو است. اين ديگر شوخی بردار نيست. بهمين دليل بی توجه به آنچه مقامات دولتی در ظاهر و محافل علنی اعلام داشتنند، جناح راست در جلسات محرمانه خود در کاخ سعد آباد از نمايندگان « دشمن» استقبال کرده و پروتکل الحاقی را در بست می پذيرند؛ تا به آنها نشان دهد که به ژست های ظاهری و شعارهای ضد غربی هواداران آنها، مانند روزنامه کيهان توجه نکنند. ولی چرا پنهانی ؟ مردم ايران و اصلاح طلبان که با پذيرش پروتکل الحاقی مخالف نبودند. آنکه مخالف بود مدافعان سر سخت ولايت فقيه بودند. پس مذاکرات پنهانی برای چه؟ خط راست خواسته است که با يک تير دو نشان بزند. يعنی ضمن گريز از "خطر بزرگ" به امريکا نيز نشان دهد که اگر خواهان مراوده با ايران است به سراغ چه کسانی بايد بروند. به سراغ آنهايی که شعارهای تند و تيز عليه امريکا می دهند. اين است واقعيت کنونی ساختار قدرت سياسی و ماهيت شکننده آن در ايران. آيا بايد منتظر بحران چهارم شد، يا مردم خود می توانند به قدرتی بدل شوند که اين بار خط راست خود را در معرض ترس از مردم ببيند و به ناچار تسليم اراده آنها شود؟ خط راست خطر قدرت مردم را هنوز جدی نگرفته است. آيا بهتر نيست که هم اکنون رضايت مردم را جلب کنند تا ناچار نشوند به امريکا و اسرائيل امتياز بدهند؟

رضا سياووشی در آخرين مقاله تحليلی خود زير عنوان « مسئله استراتژی از نظر نيروهای دمکرات ايران» می نويسد :

« اقتدارگرايان به روشنی نشان داده اند که تنها زبان قدرت را می فهمند. اين خود موهبتی است که قدر آنرا بايد دانست. در مقايسه, امثال صدام حسين و بن لادن که هيچ نوع منطقی، حتی منطق زور را هم نمی فهمند. رژيم ايران در تجربه ربع قرن گذشته نشان داده است که در مقابل منطق زور، اگر بلوف توخالی نباشد، جام زهر را می نوشد و عقب نشينی می کند. اين خود موجب خوشحالی است و تکليف همه را روشن می کند. حداقل راه حلی جلو پای ما ميگذارد. بدين معنی که مخالفين رژيم امروز بخوبی می دانند که تنها وقتی می توانند از تمکين اقتدارگرايان سخن بگويند که بتوانند وسيع ترين جبهه را بر عليه آنها بسيج کنند و در عمل نشان دهند که توازن قوا بشدت بر عليه اين قلدران حاکم بر ايران، برگشته است. در آن لحظه, و تنها در آن لحظه است که شانس کوتاه آمدن آنها وجود دارد. منطقی ترين راه رسيدن به اين هدف تشکيل « جبهه نفی» است.» (نک. سايت ايران امروز, سه شنبه, ۲۹ مهرماه ۱۳۸۲, ۲۱ اکتبر ۲۰۰۳)

 

 

                         

 

 

 

یاداشت های روز مجموعه ایست از نوشته های کوتاه نویسندگان امضاء کننده بیانیه که برای اینکار پیشقدم شده اند. ستون های دیگر سایت جمهوری نیز به همین ترتیب در اختیار طرح اندیشه ها و نقطه نظرات امضاء کنندگان بیانیه جمهوریخواهان قرار دارد، تا از این طریق  به تبادل نظر و جریان مباحث سیاسی موجود کمک شود. در نظر است تا با گسترش امکانات سایت و نزدیک شدن نشست عمومی، تریبونی نیز بعنوان بحث آزاد شروع بکار نماید و نقطه نظرات متفاوت یا انتقادی در باره بیانیه و مواضع جمهوریخواهان درآن عرضه گردد. مجموعه این مطالب و دیگر قسمت های سایت، نظرات شخصی نویسندگان است و مواضع عمومی جمهوریخواهان تنها بصورت بیانیه های رسمی انتشار می یابد. لطفا با ارسال پیشنهادات و مقالات خود در پیشرفت و بهبود کارهای سایت جمهوری شرکت کنید.

 


پشتیبانی از بیانیه

بیانیه جمهوری‌خواهان

پیشنهادات و پرسش ها

اطلاعیه‌ها و مواضع

رویداد ها و برنامه ها

حمایت مالی

تماس با جمهوریخواهان

بازگشت به صفحه اصلی

 

 

 

 

 

 

 

 بالای صفحه