سايت جمهوری | مقالات امضا کنندگان

 

 

 

 رويای ايران مدرن

 

محسن حيدريان

 

 

گذار ايران به يک کشور مدرن و پرجاذبه برای شهروندان ايرانی و نيز در منطقه سرشار و تاريخی خاورميانه رويای بزرگی است که برای نخستين بار از سوی پدران مشروطه با الهام از انديشه های عقل گرايانه در فضای سياست و فرهنگ ايران پيش کشيده شد و آسمان تيره و تاريک ايران را ستاره باران کرد. اما استبداد سياسی و سپس استبداد دينی در يک قرن گذشته دو مانع اصلی تحقق رويای ايران مدرن و شهروندانی آزاد و سربلند بوده اند. جمهوريخواهان ايران با بازخوانی و نوسازی يک قرن تجربه و آزمون پيکار نسل های پيش, امروز همان رويای بزرگ برپايی ايران مدرن را در دنيای بسيار پيچيده تر و «جهانی تر» شده کنونی دنبال می کنند. اما بزرگترين مانع تحقق اين رويای بزرگ در حال حاضر اقتدارگرايان جمهوری اسلامی اند. با اينحال تجربه حکومت دينی, ذهنيت ايرانيان را بيش از هر زمان به مدرنيسم و تجدد گرايی سمت داده است.

به گمان من دو پيش شرط اساسی تحقق رويای بزرگ گذار به تجدد و سربلند کردن يک ايران مدرن عبارت از جدا شدن مذهب از حکومت يعنی عقل گرايی در حکومت و سپس پذيرش قانونی کثرت گرايی و تنوع گرايشها در حکومت و در جامعه همچون جدی ترين ضامن آزادی است. مذهب البته برای زندگی ايرانيان و باور و آرامش درونی آنها لازم و وجود روحانيون روشن بين از لوازم حس اجرای قانون و گذار مطمئن و پايدار ايران به آزادی و مردم سالاری است.

بنابراين مسئله اساسی کوشش در راه به تمکين واداشتن روحانيون مرتجع و اقتدارگرای حکومتی در برابر اراده خواست همگانی مردم و آزاديخواهان و نيز خواست بشريت صلح خواه است. گذار ايران به دوران تازه با در هم شکستن مقاومت نامشروع حکومت همچون «فرمانفرمايان دينی» پيوند خورده است. بدون اين تحول, دولت در ايران هرگز نقش واقعی خود بعنوان پاسدار منافع ملی ايران و حافظ منافع شهروندان در برابر زور و خشونت را نميتواند ايفا کند. نقشی که در تاريخ گذشته ايران بجز دوران کوتاه دکتر مصدق به شکل ناقص, هرگز از سوی هيچ دولت ايرانی بازی نشده است. لذا رويای گذار ايران به دوران تجدد با جدايی ميان مذهب, جامعه و دولت و يا «جامعه مدنی» و «جامعه سياسی » پيوند دارد. طبق اين جداگری «دولت» بخشی از جامعه مدنی است , نه تمامی آن, که به نمايندگی از سوی جامعه آنرا هدايت می کند و دفاع از منافع ملی کشور و حقوق شهروندان, مستقل از احکام دينی, بزرگترين وظيفه آن است.

واقعيت اين است که در ايران امروز تقريبا حوادث هر روزه در سياست داخلی و خارجی پرسش «حقانيت سياسی» را به داغ ترين پرسش کشور تبديل ميکند. اين امر هرگز تصادفی نيست. همه پرسشهای ديگری که در پی آن ميايد حاکی از نياز مبرم ايران در پوست اندازی تاريخی و گام گذاری بسوی يک ايران مدرن و امروزی است: دولت مدرن و بنياد عقلی موضع گيری آن در جهان پرآشوب کنونی و مثلا بنياد سياست گذاری در برابر اولتيماتوم آژانس بين المللی اتمی کدام است؟ قانون اساسی و قوانين ديگر چگونه بايد به مرحله اجرا در آيد؟ حد و مرز آزادی هر فرد و رابطه آن با آزادی ديگران چگونه تعيين ميشود؟ جای ايران در جهان کنونی و در رابطه با جهان غرب و کاروان تمدن بشری در کجا قرار دارد؟ پاسخ به اين پرسشها از مرکزی ترين سوالات ايران امروز و پژواک گذار بسوی دوران مدرن است.

«خواست همگانی» جوهر مردم سالاری مدرن و رابطه دولت - ملت را تشکيل ميدهد. همين «خواست همگانی» اصلی ترين سنجه برای داوری درباره حق و باطل و دادگری و بيدادگری است. مفهوم «خواست همگانی» يک اصل پايه ای فلسفه سياسی درباره رابطه فرد و دولت و بنيانگذاری دولت در برابر نظريه اقتدارگرايانه دولت «اسلامی» است. در همين راستا تفکيک قوا يک پرسش مهم ديگر گذار ايران بسوی دوران مدرن است. برای پرهيز از استبداد, قدرت حکومت می بايد از راه چند قوه يا دستگاه به دست نهادهای جدا از هم به کار برده شود. سنت تفکيک سه قوه مجريه, مقننه و قضاييه اساس دموکراسی های قانونی است و استقلال قضات در برابر قوه مجريه و عدم دخالت سه قوه در کار يکديگر از مواد مهم آن است. در همين راستا يک سياست خارجی مثبت و فعال در راه پيوستن ايران به ديناميسم اقتصادی, رشد علمی و فرهنگی جهان کنونی و بويژه در حل جامع مسايل ايران با امريکا از الزامات شروع روند تازه در سياست ايران است.

بنابر اين جانمايه گذار ايران به دوران تازه در گرو پذيرش اين است که حکومت يا رژيم بعنوان دستگاهی دگرگون پذير است که بر حسب ضروريات اجتماعی و تاريخی بايد دگوگون گردد. حکومت تازمانی «قانونی » شمرده ميشود که کردار آن هماهنگ با «خواست همگانی» يا اکثريت ملت باشد و گرنه تحول پذير کردن حکومت استبدادی و غير قانونی از بزرگترين مسئوليتهای اخلاقی و قانونی شهروندان است. تغيير تناسب قوای سياسی کشور از طريق اتحادهای تازه سياسی و گذار اصلاح طلبان داخل کشور بسوی همسويی آشکار با جمهوريخواهان خارج از کشور جهت شکل دادن يک جبهه ائتلافی کارآمد شرط اساسی اين دگرگونی نيروهاست.

يک رکن ديگر ايران مدرن, رشد و جا افتادن يک جامعه روشنفکر در دنيای مدنی, مطبوعاتی و رسانه های ملی کشور است. اين مهم ترين نياز رشد فرهنگ و هويت ايرانی است که نه در زمان شاه و نه جمهوری اسلامی اجازه شکل گيری نيافته است. گرچه در اين ميان ذهنيت «انقلابی و آشوبگرانه» مسلط در روشنفکران نيز نقش خود را داشت, اما بهرحال اين جداگری ميان دنيای روشنفکران و زندگی روزمره ايران به هر دو سو لطمات زيادی وارد کرده است. لذا در غياب طبقه روشنفکر ملی هنوز امور سياست, دين, ايدئولوژی و فرهنگ از هم تفکيک نگرديده و اين عدم تمايز همچنان بزرگترين ضعف تاريخی جامعه ايران را تشکيل ميدهد. جمهوريخواهان ايران همراه با متحدان خود در داخل ايران کارهای زيادی برای تحقق رويای بزرگ ايرانی يعنی ساختن يک ايران مدرن و شکوفا در پيش دارند. اما اين رويا امروز نه در دوردستها بلکه در انديشه, رفتار و عمل امروز ما ريشه دارد و بيش از هر زمان ديگر برای ما ايرانيان قابل دستيابی است.