Monday,
June 16, 2003
مسعود بهنود
از قراری که خانم
سازگارا به خبرگزاری ها گفته اند ديروز که ماموران به خانه ايشان رفته اند و
محسن و وحيد پسرشان را دستگير کرده اند چند دلاری هم در آن جا برداشته اند و
برده اند.
. می پرسيد مگر داشتن
چند دلار در شهری که در خيابانش دلار می فروشند و صرافی هايش
مجاز به فروش پول خارجی هستند و بانک ها هم برای انتقال پول و تسعير
مانعی ندارند چه چيزی است که از آن بتوان به عنوان مدرکی عليه
يکی از چهره های شناخته شده انقلاب استفاده کرد. ساده اش اين است که فردا
کيهان و جمهوری اسلامی به استناد همين گفته خانم سازگارا می
نويسند که وی دلار داشته است و اين خبر را با علامت های تعجب و سئوال
همراه می کنند تا به کسان بخصوصی پيغام دهند که آن چمدان که
آقای مصباح يزدی گفت درست بوده و بخشی از آن به کمک ماموران
دادستانی در اولين روزهای کار خود پيدا شده است.
با خود می خنديديد
از اين گونه استدلال ها، ولی همين است و تاکنون هم جز اين نبوده است.
می پرسيديد که چرا چنين کارهائی می کنند در حالی که مردم
همه می دانند و از اين گونه استدلال ها خلق به خنده در می افتند. پاسخم
اين است که برای شما که اکثريت مردم ايران هستيد نمی نويسند و استدلال
نمی کنند بلکه مخاطبشان امثال آقای مرتضی موسوی است.
می پرسيد او کيست ديگر. جوابم اين است که ايشان با اسم واقعی و يا
مستعار نمونه ای است و مقاله ای نوشته در همين شماره امروز کيهان که
يکشنبه 25 خرداد باشد در صفحه 12 ارزش پاسخ گوئی ندارد اما برای نشان
دادن طرز فکر و ساختمان جمجمه هايشان شايد بد نباشد.
مقاله ای نوشته ام
با عنوان اثرخارجی در تحولات داخلی کشور که دو هفته پيش در روزنامه
ياس نو چاپ شد و در همين وب لاگ هم با همين عنوان آن را خوانده ايد. در آن نشان
داده ام که تحولات درونی جامعه ما از کودتای سوم اسفند تا
کودتای 28 مرداد و... بی تاثير از شرايط جهانی نبوده و جز خواست
مردم و حرکت آن ها تحولات جهانی هم در به وجود آوردن لحظه های
تاريخی موثر بوده اند. دقيق جمله مورد بحث من اين است: « در انقلاب
مردمی 22 بهمن گرچه حکومت شاه استبدادی بود ولی اگر در انتخابات
سال 1976آمريکا جمهوری خواهان شکست نمی خوردند و جيمی کارتر
دموکرات با شعار دموکراسی و حقوق بشر بر سر کار نمی آمد به احتمال
زياد حکومت قدرتمند شاه چنان لق و مستاصل نمی شد که نتواند در برابر امواج
انقلاب برپا بايستد و به هر قيمت موج را می گذراند.»
حالا نويسنده
ناآشنای کيهان با عنوان «وقتی ژورناليست شاهنشاهی انقلاب را
روايت می کند» مقداری فحش و ناسزا با تحريف تاريخ سرهم کرده است و
برای خوانندگان روزنامه فخيمه کيهان توضيح داده که «بهنود معتقد است اگر در
سال 1976 دموکرات ها در آمريکا حاکم نمی شدند انقلاب اسلامی رخ
نمی داد»
به همين سادگی و
در روز روشن مرا که يک کتاب نوشته ام «از سيد ضيا تا بختيار» که تاريخ معاصر ايران
است و زمينه های تاريخی پيدائی انقلاب را روشن کرده ام، و تا
کنون يازده چاپ شده است و در حدود هزار مقاله فقط درباره انقلاب و روزهای
انقلاب نوشته ام و خودم شخصا به شهادت نوشته هفته قبلم در آن انقلاب شرکت داشته ام
( کنجشگک اشی مشی ) به سخنی متهم می کند که خوانديد.
حالا شما می
توانيد بپرسيد چرا اين کار را می کنند. جواب اين است که چاره ای جز
جعل ندارند و کاری جز سفسطه نمی دانند. اگر اين نکنند پس به چه بهانه
تاريخ مبارزات صد ساله ملتی را برای تملق گوئی به حاکمان امروز
تغيير دهند. تا تصور نکنيد که من هم چونان کيهانيان دارم اتهام بی اساس وارد
می کنم. چند جمله وی را نقل می کنم:
1/«آيا قيام 15 خرداد و
شهادت ده ها هزار نفر در اثر گلوله های آمريکائی شاه طرح و برنامه جان
کندی بود تا مثلا به نظر جناب بهنود نهضت اسلامی برپا شود» اول آن که
در 15 خرداد ده ها هزار نفر به شهادت نرسيدند، در ثانی گلوله های
آمريکائی شاه نمی دانم چيست اين سخن مانند تبليغات صدام حسين است که
در جريان جنگ با ايران به مردمش می گفت مجوس ها با هواپيماهای
آمريکائی ما را به گلوله می بندند. راست هم می گفت
هواپيماهای ما همه آمريکائی بود، ولی چه ربطی دارد به
کسانی که آن را شليک می کنند و يا دستور آن را می دهند، ثالثا
تا آن جا که من می دانم گلوله های تفنگ هائی که به مردم در 15
خرداد شليک شدند در همين نزديکی تهران ساخته می شدند... و از همه خنده
دارتر من کجا چنين استدلالی کرده بودم اصلا کجا نامی از نهضت
اسلامی برده بودم.
2/ « آيا تبعيد حضرت
امام توطئه ای از سوی محافل استکباری بود تا نهضت اسلامی
اوج بگيرد و مبارزات مردم مسلمان شکل يابد که پنج سال بعد باز هم به مساعدت
دموکرات های مهربان انقلاب اسلامی به نتيجه برسد» اولا به هذيان
می ماند اين جمله واقعا چند باری خواندم در ثانی من کجا
حرفی از انقلاب اسلامی نوشته بودم.
3/ می دانم که اگر
باز هم مثال آورم صدای کاربران اين وب لاگ بلند می شود که اين نوشته
ها چه ارزش دارد و چرا وقت را بايد تلف کرد. اما به طور کلی از من بپذيريد
که عده ای برای تملق گفتن دنبال بهانه می گردند و اين عده در
اين سال ها پديد نيامده اند به سال های پادشاهی شيک تر و پرصدا تر هم
بودند و بالاخره اربابان خود را به خاک سياه نشاندند. از جمله کارشان همين بود که
در گوش محمد رضا شاه بخوانند که تاريخ از تو شروع شده است شهريارا. حالا هم همه
فحاشی به من و جبهه مشارکت و روزنامه ياس نو برای اين است که بنويسند
در زندان های شاه فقط «مبارزان مسلمان بودند و شکنجه های قرون
وسطائی عليه آن ها صورت می گرفت و اعتصابات و تظاهرات وسيع
مذهبی ها و حملات مکرر ساواک به مساجد و به شهادت رساندن آيت الله
سعيدی، آيت الله غفاری، دکتر علی شريعتی و غلامرضا
تختی ...» تمام اين فکت ها جای حرف دارد. نيروهای مذهبی
يک دهم گروه های چپ هم در زندان شاه زندانی نداشتند و به شهادت مدارک
و اسناد شکنجه های قرون وسطائی نصيب کسانی شد که حتی
نامشان را هم شما داريد از تاريخ پاک می کنيد. تاريخ تا سه ماه مانده به
پيروزی انقلاب و فروپاشی رژيم سلطنتی چيزی به اسم اعتصاب
و تظاهرات مذهبيون را به ياد ندارد، نه که تاريخ به ياد ندارد بلکه پيام آيت الله
خمينی که در آخرين روزهای زندگی در عراق فرستادند خطاب به طلاب
و گروه های مذهبی نشان می دهد که هيچ حرکتی از آقايان سر
نمی زد و روزنامه نگاران و وکيلان دادگستری و دانشجويان کار را آغاز
کرده بودند و امام به اهالی قم که به تعبير ايشان خاک مرده بر آن جا پاشيده
بودند انداز داده بودند که برپاخيريد و تهديد کردند که اگر چنين نکنيد مردمی
که برپا خاسته اند با شما چه ها که نخواهند کرد...
کسانی مانند
مرتضی موسوی ـ يا هر اسم واقعی ديگری ـ می خواهند
نام صد ها تن را که در زندان های ساواک و يا در درگيری خيابانی
با ماموران کشته شدند و همفکرانشان هم به دست کسان ديگر بعد از انقلاب در همان
اوين به قتل رسيدند از صفحه تاريخ پاک کنند و برای چنين جعلی بايد
نوشته من را دو هفته بعد از چاپ به اين وضوح تحريف کنند. زور زده اند تا چهار نام
از شهدای آن دوران بياورند. از سعيدی و غفاری که به تازگی
لقب آيت الله به آن ها داده شده درمی گذرم اما آن دو نفر ديگر. دکتر
شريعتی و تختی. دکتر هنوز به اثبات نرسيده که توسط ساواک شهيد شده
باشند اما هستند از پيروان او کسانی که در همين سال ها به شهادت رسيده اند و
همين صفحات کيهان پر است از دشنام به ايشان و همين روزها عکس او به دست
دانشجويانی است که کتک می خورند و ملامت می شوند، ظاهرا نام
دکتر شريعتی و تختی به عنوان شهيد برايشان ارزش دارد و نه انديشه او و
به همين جهت می پرسيم شما را که در همين کيهان دکتر شريعتی را به همدستی
با ساواک متهم کرديد به او چکار. تختی به شهادت من که با او نزديک بودم و به
خاطر نوشتن ماجرای قتل او به زندان افتادم و عکس ها و نوشته هايم با او و از
او چاپ شده و جای انکار ندارد به دست ساواک کشته نشده است که تازه مگر شما
با همفکران او، يعنی اعضای جبهه ملی چه می کنيد و چه کرده
ايد.
بيش تر سخن گفتن در اين
باب به بهانه اش نمی ارزد. اما سخن اصليم اين بود و درباره محسن سازگارا.
مختصر کنيم. ماجرا اين است که مردم ايران ناراضی هستند از نحوه اداره کشور و
در التهابند و آماده انقلاب اين امری است که شش سال است همه عقلا پيش
بينی می کنند و حالا نوک کوه ظاهر شده و به جرقه ای دارد تبديل
به آتش سوزی می شود. اما باز هم می خواهند صورت مسئله را پاک
کنند که انگار مردم در عشق و وفاداری به جمهوری به روايت اينان هستند
و آمريکا دارد آن ها را به خيابان می کشد و کسانی هم برای خاطر آمريکا
دارند دانشجويان را تحريک می کنند.
برای چنين
غفلتی دنبال مسبب می گردند. سه نفر از فعالان ملی ـ مذهبی
( عليجانی، رحمانی و هدی صابر) را گرفته اند و در يک شاهکار
تبليغاتی که به نظرشان درايت کامل آمده ، سعيد عسگر و دسته لات های
شهرری و ساکنان دخمه را هم به صورت ظاهر دستگير کرده اند که بگويند همه
عاملان اغتشاش از خودی و غير خودی را دستگير کرده ايم. همه هم بايد
باور کنند. چنين مغلطه ای چون مرغ پخته را هم به خنده می آورد. پس
بايد کسانی که در روشنگری سهمی می يابند و واقعيت را به
مردم می رسانند آن ها هم بايد دستگير شوند.
آن حکايت مقاله کيهان را
برای اين آوردم که نشان دهم آقايان روايتی جعلی از تاريخ در سر
دارند و می خواهند آن را به نسل بعدی برسانند و برای اين کار
کسانی مانند من البته مزاحم هستند و بايد به آنان صفت ژورناليست شاهنشاهی
داد تا بتوان روايت خود را جا انداخت. و طرفه آن که نمی دانند در اثر
بدکرداريشان حالا ديگر صفت شاهنشاهی مانند سال های اول انقلاب نه که
نفرت نمی آفريند بلکه اعتبار هم می افزايد. و اين هنر فقط از
کسانی مانند روزنامه کيهان بر می آمد که انقلابی به آن وسعت و
آن اندازه اعتبار مردمی را متعلق به خود کردند و شاهنشاهی تبرئه شد و
رو سفيد.
روايتی جعلی
هم برای حکومت کردن و امروز دارند که گرفتاری امثال محسن سازگارا اين
است که با وجود و کار او نمی توانند هر واقعه ای را جعل و روايت مجعول
را تحويل دهند. محسن سازگارا گناهش اين است که به آن ها نشان داد که قايقشان سوراخ
است تا زود به فکر چاره بيفتند. که نيفتادند و حالا دوباره او را دستگير کرده اند
که با زير فشار گذاشتن تن بيمار و قلبش که آسيب ديده است از او مستندی
بسازند که پول آمريکائی ها همه کار کرد. به قول شاعر گيرم که مارچوبه کند تن
به شکل مار. کو زهر بهر دشمن و کو مهره بهر دوست. تمام اين تقلب ها که صورت گرفت
نارضايتی مردم را چه می کنيد. وقتی دانشجويان را سوسول و
ساواکی خوانديد و با زنجير و قمه به جانشان افتاديد و هر کس هم که اهل طايفه
روشنگری بود به زندان انداختيد آن گاه آيا تصورتان اين است که صورت مسئله
پاک شده و تاريخ در اختيار شماست تا آن را به مذاق خود بنويسيد. زهی خيال
باطل. نويسنده ای نوشته بود اين روش ها برای حکومت نکردن است و نه
حکومت کردن. و من اضافه کنم که شما با اين تدبير که داريد و با اين مبلغان
نيازی به دشمن نداريد. آمريکا هم اگر پولی فرستاده که آقای
مصباح از آن باخبر شده، آن را به هدر داده است. در کشوری که جوان 29 ساله
ای از ارتباط با دستگاه های انتصابی مانند سازمان صدا و سيما به
ميلياردها تومان پول دسترسی پيدا می کند نه با چند ميليون که صدبرابرش
هم کاری نمی توان کرد اگر مردم چنان که کيهانيان معتقدند با حکومتشان
باشند و اگر نباشند که ...
آن نفسی که با
خودی يار به کار آيدت
آن نفسی که بی خودی يار چه کار آيدت